مطالب برچسب شده 'بازار نفت'

در میانه امید و ابهام

الهام حسن‌زاده از چشم‌انداز سرمایه‌گذاری خارجی در نفت طی دوران پساتحریم می‌گوید

«قراردادها جذاب‌اند، ولی هنوز ابهاماتی وجود دارد» این را الهام حسن‌زاده می‌گوید؛ دانش‌آموخته دکترای حقوق نفت و گاز که قراردادهای جدید نفتی ایران را بهتر از بیع‌متقابل می‌داند و معتقد است پس از لغو تحریم‌ها و مذاکرات جدی می‌توان با اطمینان بیشتری به قضاوت درباره قراردادها پرداخت. حسن‌زاده، که شرکت تحت مدیریت او یعنی Energy Pioneers به شرکت‌های خارجی برای حضور در صنایع انرژی ایران مشاوره می‌دهد، از جذابیت اقتصادی سرمایه‌گذاری در ایران طی پساتحریم، ریسک اعتباری بالای کشور و لزوم توجه بیشتر به بازارهای منطقه‌ای گاز می‌گوید. به گفته این مشاور اقتصاد سیاسی بانک جهانی، چشم‌انداز سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی (FDI) در پساتحریم مبهم است؛ اگرچه شیوه‌های دیگر تامین مالی می‌تواند به صورت جدی در دستور کار قرار گیرد. مشروح گفت‌وگوی تجارت فردا را با الهام حسن‌زاده در ادامه می‌خوانید.

به عنوان نخستین سوال، پیش‌بینی شما از زمان بازگشت شرکت‌های نفتی خارجی در پساتحریم و به طور کلی تاثیر کلی لغو تحریم‌ها بر صنعت نفت ایران چیست؟
اغلب شرکت‌های بزرگ نفتی غیرآمریکایی، که به نشست قراردادهای نفتی تهران نیز آمدند، بر این نکته متفق‌القول بودند که ژانویه سال ۲۰۱۶ میلادی، زمان آغاز بازگشت تدریجی آنها خواهد بود. بسیاری از آنها، اعم از اینکه قبلاً در ایران دفاتر تجاری داشته‌اند یا نه، در حال گشایش مجدد دفاتر خود هستند. گزارش آقای آمانو و تصمیم اخیر آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نیز مهر تاییدی بر همان پیش‌بینی به شمار می‌رود. از سوی دیگر اخیراً نشست معرفی قراردادهای نفتی جدید ایران نیز برگزار شده است؛ اگرچه بیشتر یک طرح کلی از قراردادهای جدید ارائه شده که هنوز سوالاتی درباره آن وجود دارد. همه اینها در حالی است که کمتر جایی در دنیا وجود دارد که هزینه تولید نفت آن به اندازه ایران پایین و سرمایه‌گذاری در آن فارغ از ریسک‌های موجود، اقتصادی باشد. تاثیر دیگر لغو تحریم‌ها بر افزایش صادرات نفت خواهد بود که در این زمینه باید گفت بازار نفت در شرایط اشباع قرار دارد، اجلاس اخیر اوپک نیز بدون هیچ جمع‌بندی در تعیین سقف تولید پایان یافته است و چشم‌اندازی مبنی بر افزایش قابل‌توجه تقاضا دیده نمی‌شود.

شما به حضور شرکت‌های غیرآمریکایی اشاره کردید. آیا امکان حضور آمریکایی‌ها به طور کلی منتفی است یا امکان دارد برخی از شرکت‌ها مثل هالیبرتون یا شملبرژر دوباره به ایران بازگردند؟
احتمال حضور شرکت‌های توسعه‌دهنده طراز اول مثل اکسون‌موبیل یا شورون در آینده کوتاه‌مدت دو الی سه سال دور از ذهن به نظر می‌رسد. شرکت‌هایی مثل شلمبرژر یا هالیبرتون نیز اگرچه ممکن است اصالت آمریکایی داشته باشند، بیشتر به عنوان شرکت‌های چندملیتی شناخته می‌شوند که ممکن است بتوانند از طریق شعبه‌های خود در خارج از آمریکا وارد ایران شوند. اما باوجود امکان سود بالای سرمایه‌گذاری با حضور در ایران ممکن است با ریسک‌های اعتباری (reputational risk) مواجه شوند.

یکی از پیش‌درآمدهای پساتحریم، تدوین قراردادهای جدید نفتی ایران بوده است. جمع‌بندی شما از این قراردادها و میزان استقبال شرکت‌های خارجی از آنها چیست؟
به نظر می‌رسد به طور کلی نظر شرکت‌های اروپایی به این قراردادها مثبت است؛ چرا که آنها تجربه تلخ بیع متقابل را پشت‌سر گذاشته‌اند. قراردادها جذاب‌اند، ولی هنوز ابهاماتی وجود دارد. مثلاً گفته شده است که شرکت خارجی برای فعالیت باید یک شرکت داخلی را به عنوان partner در کنار خود داشته باشد؛ اما واقعاً مشخص نیست منظور از این شرکت ایرانی و جزییات شراکت آن چه خواهد بود؟ از سوی دیگر گفته شده است که شرکت‌های خارجی باید از یک وندورلیست تاییدشده داخلی، شریک خود را انتخاب کنند و اگر تمایل داشتند می‌توانند به جای این کار، شریک خارجی دیگری را معرفی کنند تا صلاحیت آن مورد بررسی قرار گیرد. باوجود این ابهامات، کمیته تدوین قراردادهای جدید نفتی در عین محدودیت امکانات دسترسی به مشاوران حقوقی بین‌المللی، توانست به خوبی تدوین قراردادها را به پیش ببرد و نشست معرفی آن نیز با موفقیت و استقبال برگزار شد. بقیه موارد به لغو تحریم‌ها بستگی دارد تا مذاکره مستقیم صورت گیرد و جزییات دقیق‌تر روشن شود.

اگر از بحث نفت خارج شویم و به گاز بپردازیم، همواره این سوال وجود داشته است که آیا با لغو تحریم‌ها می‌توان انتظار داشت خط‌لوله صلح یا پروژه ایران ‌ال‌ان‌جی پیشرفت کنند؟
تحریم‌ها نمی‌توانست روی صادرات گاز ایران تاثیر زیادی داشته باشد و به طور کلی هم تاثیر زیادی نداشت. در شرایط تحریم، صادرات گاز ایران به ترکیه متوقف نشد و به شیوه‌ای مشابه، اجرایی نشدن خط‌لوله صلح هم ارتباطی با تحریم نداشت. قرارداد خط‌لوله صلح اوایل دهه اول هزاره جاری میلادی به امضا رسید؛ اما حتی اگر به سرانجام می‌رسید و خط‌لوله هم احداث می‌شد، اصلاً گاز مورد نیاز برای صادرات وجود نداشت. لذا مشکل اصلی نه تحریم، بلکه کمبود گاز بوده است. به عنوان مثال دیگر از عدم تاثیر قابل توجه تحریم، می‌توان به قرارداد صادرات گاز به عمان اشاره کرد که هم‌اکنون فعالیت‌های اجرایی آن در حال اجراست. برخلاف گذشته که کشور با کمبود گاز مواجه بود، هم‌اکنون که به تدریج فازهای پارس جنوبی در حال وارد شدن به مدار تولید هستند، وضعیت قدری متفاوت است؛ هرچند قراردادهای صادرات گاز را نمی‌توان برخلاف نفت طی مدتی کوتاه به سرانجام رساند.
مثلاً یک عامل مهم در این زمینه، عدم توافق در زمینه قیمت گاز است و از قضا ماجرایی مثل کرسنت هم در پس‌زمینه تمامی موضوعات وجود دارد. مساله قیمت گاز، علاوه بر صادرات، برای صنعت پتروشیمی نیز مساله‌ساز شده است؛ چراکه یک سرمایه‌گذاری خارجی بدون اطمینان از تعیین آن طی یک بازه زمانی طولانی‌مدت دست به ریسک حضور در ایران نخواهد زد. در یک جمع‌بندی کلی می‌توان گفت پتانسیل‌های زیادی برای صادرات گاز در پساتحریم وجود دارد که می‌توان با تشکیل کنسرسیوم‌هایی بخش خصوصی داخلی و خارجی اقدام به صادرات منطقه‌ای گاز کرد و برای صادرات، بهترین مقصد کشورهای منطقه هستند.

شما به موضوع سوال بعدی ما اشاره کردید؛ یعنی صنعت پتروشیمی. ما طی دوران پس از انقلاب عمدتاً تامین مالی از طریق استقراض داشته‌ایم؛ اگرچه نمونه‌هایی از سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی (FDI) همچون پتروشیمی آریاساسول هم داشته‌ایم. چشم‌انداز شما از سرمایه‌گذاری در صنعت پتروشیمی با توجه به هدف‌گذاری FDI به عنوان اولویت اصلی چیست؟
البته خود این مساله که بتوان نمونه‌ای را در صنعت پتروشیمی طی سال‌های پس از انقلاب پیدا کرد که عنوان «سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی» را بتوان به آن اطلاق کرد، محل بحث و تردید است. سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی زمانی است که طی یک دوره طولانی‌مدت ۱۵ تا ۲۰ساله، سرمایه‌گذار خارجی حاضر در یک شرکت، ضمن قبول ریسک‌ها سود خود را به دست می‌آورد. چنین پروسه‌ای را طی سال‌های پس از انقلاب در هیچ صنعتی و از جمله پتروشیمی نداشته‌ایم. کاری که آریاساسول و چند شرکت دیگر انجام دادند، Equity Based Financing بود؛ یعنی در نمونه‌های محدودی در مقابل تامین مالی یک شرکت پتروشیمی، بخشی از سهام مالکیت آن را در اختیار گرفتند. باوجود بهبود نسبی وضعیت رتبه‌بندی اعتباری ایران، به دلیل ریسک بسیار بالا، بعید به نظر می‌رسد FDI در ایران در آینده نزدیک محقق شود. لذا روش اصلی تامین مالی در پساتحریم، فاینانس خواهد بود که حتی برای آن نیز بانک‌های طراز اولی مثل دویچه‌بانک و HSBC اعلام کرده‌اند حضورشان پس از لغو تحریم‌ها ۱۸ تا ۲۴ ماه به طول خواهد انجامید. البته اگر دولت ایران مستقیماً ضمانت پروژه‌ای را انجام دهد، وضعیت می‌تواند متفاوت باشد و تامین مالی آسان‌تر صورت خواهد گرفت.

در آخرین سوال دوباره به نفت بازگردیم و مساله بازگشت ایران به بازار نفت در پساتحریم. فکر می‌کنید این بازگشت به لحاظ شرایط فنی و وضعیت بازار چقدر ممکن و آسان باشد؟
وعده‌ای که آقای زنگنه درباره افزایش تولید نفت ایران دادند، به لحاظ فنی چندان دور از دسترس به نظر نمی‌رسد. اما مساله این است که با افزایش تولید نفت ایران، قیمت‌های نفت باز هم افت خواهند کرد. اما بازگشت به بازار و افزایش تولید، حق ایران است و کشورهایی مسوول افت قیمت نفت هستند که تولید خود را طی دوران تحریم ایران افزایش دادند. به لحاظ شرایط بازار، بازگشت ایران در کوتاه‌مدت دشوار است و به نظر نمی‌رسد در زمینه فروش بتوان به موفقیت زیادی دست پیدا کرد، مگر اینکه ایران تخفیف‌های غیرمنتظره ارائه بدهد یا پالایشگاه‌هایی که سابقاً نفت خود را از ایران تامین می‌کردند، دوباره استفاده از نفت ایران را در دستور کار قرار دهند که این مورد اخیر، نیازمند بازاریابی قوی شرکت ملی نفت ایران خواهد بود.

منتشرشده در شماره ۱۵۹ تجارت فردا

برچسب‌ها: , , , , , , , , , ,

بدون دیدگاه » آذر ۲۸ام, ۱۳۹۴

سال آشفته نفت

غلامحسین حسن‌تاش معتقد است سال آینده ممکن است از نظر درآمدهای نفتی دشوارتر از امسال باشد

غلامحسین حسن‌تاش معتقد است سال آینده ممکن است از نظر درآمدهای نفتی دشوارتر از امسال باشد

«بعید به نظر می‌رسد قیمت نفت از محدوده ۴۰ دلار در هر بشکه بالاتر رود.» این نقل‌قول از غلامحسین حسن‌تاش، تحلیلگر بازار نفت و عضو هیات‌علمی موسسه مطالعات بین‌المللی انرژی، به روشنی نشان‌دهنده تداوم وضعیت دشواری است که از یک سال قبل شروع شده است و به گفته او لااقل در ماه‌های آتی ادامه خواهد داشت. به گفته این کارشناس ارشد حوزه انرژی، حتی این انتظار که با لغو تحریم‌ها و افزایش صادرات نفت، وضعیت درآمدها بهتر می‌شود نیز خوش‌بینانه است؛ چرا که حتی با افزایش صادرات، قیمت نفت کاهش می‌یابد و مجموع درآمدهای نفتی ممکن است تغییر اساسی نکند. مشروح گفت‌وگو با حسن‌تاش را درباره کاهش قیمت نفت در ادامه می‌خوانید.

به عنوان نخستین سوال، ارزیابی شما از کاهش قیمت نفت به ویژه در هفته‌های اخیر چیست؟ چه میزان می‌توان آن را به عوامل اقتصادی یا سیاسی خاصی نسبت داد؟
دلیل اصلی کاهش قیمت نفت، فزونی عرضه نسبت به تقاضاست که همچون هر کالای دیگری موجب کاهش قیمت می‌شود. از حدود سال‌های ۲۰۱۲-۲۰۱۱ تاکنون، عرضه همواره بیشتر از تقاضا بوده است. طبیعتاً در چنین شرایطی انتظار داریم قیمت نفت کاهش یابد که این‌طور شد.

البته سقوط قیمت نفت بیشتر مربوط به کمتر از دو سال اخیر است. اگر مساله مربوط به مازاد عرضه است، چرا پیش از آن شاهد چنین سقوطی نبودیم؟
آنچه قیمت‌های نفت را پیش از سقوط اخیر کنترل و از افت آن جلوگیری کرده بود، مسائل ژئوپولتیکی یا وقایع طبیعی بوده است که از جمله مهم‌ترین آنها می‌توان به خارج شدن نفت لیبی از بازار و رویداد توفان فوکوشیما در ژاپن اشاره کرد که اولی موجب کاهش عرضه و دومی باعث خروج نیروگاه‌های هسته‌ای و افزایش استفاده از ظرفیت نیروگاه‌های حرارتی و افزایش تقاضا برای نفت شد. لذا در آن زمان هم فزونی عرضه نسبت به تقاضا وجود داشت، ولی عواملی از قبیل آنچه گفته شد از سقوط قیمت نفت جلوگیری کرد؛ عواملی که اکنون دیگر وجود ندارند. به این می‌توان تداوم رکود در اقتصاد جهانی را افزود که موجب کاهش بیشتر تقاضا نسبت به عرضه شده است. البته از عوامل موثر بر افزایش عرضه نفت همچون تولید از منابع شیل در آمریکا و رشد تولید و صادرات نفت عراق نیز باید نام برد.

سوال دیگر این است که اضافه عرضه یک تا دو میلیون بشکه در روز، چگونه قیمت نفت را به کمتر از نصف رسانده است؟
نفت یک کالای ضروری است. منحنی تقاضای آن نیز تقریباً عمودی است. در نتیجه وقتی یک اضافه عرضه به وجود بیاید، قیمت‌ها نسبتاً شدید کاهش پیدا می‌کنند. یعنی مثلاً اگر عرضه ۱۰ درصد افزایش یابد، این‌طور نیست که قیمت‌ها هم ۱۰ درصد کاهش یابد بلکه ممکن است ۵۰ درصد یا حتی بیشتر افت کنند.

با وجود این کاهش قیمت‌ها چرا تولید نفت پرهزینه شیل کاهش زیادی پیدا نکرده است؟
وقتی قیمت نفت برای مدتی بالا بوده است، سرمایه‌گذاری‌های ثابت زیرساختی در تولید نفت شیل صورت گرفته و چون بازگشت سرمایه‌گذاری مذکور صورت گرفته، هزینه تولید به مراتب کاهش یافته و با هزینه‌های کمتر می‌توانند کماکان تولید را ادامه دهند. البته در مورد نفت شیل این مساله وجود دارد که برای نگهداشت تولید، همواره باید چاه‌های جدیدی حفر کرد. لذا رشد تولید متوقف شده و تولید با اندکی کاهش نیز مواجه شده است اما نه در حدی که انتظار می‌رفت.

عامل دیگری که پیش‌بینی می‌شود در ماه‌های آینده افت قیمت‌ها را رقم بزند، بازگشت ایران به بازار نفت پس از گزارش آژانس است. تخمین شما از افزایش صادرات نفت ایران طی سال آینده و تاثیر آن بر بازار نفت چیست؟
به نظر می‌رسد صادرات نفت ایران طی شش ماه پس از لغو تحریم‌ها، حدود ۵۰۰ هزار بشکه در روز افزایش یابد. این رقم طی یک سال پس از لغو تحریم‌ها می‌تواند حداکثر به حدود ۸۰۰ هزار بشکه در روز هم برسد. بازگشت ایران به بازار نفت، قطعاً بر قیمت‌ها تاثیر منفی خواهد داشت. همان‌طور که پیشتر گفتم، زمانی که بازار نفت اشباع است، هر میزان اضافه عرضه‌ای می‌تواند به میزان بیشتری کاهش در قیمت‌ها منجر شود. حتی همین الان هم که زمزمه بازگشت ایران به بازار نفت مطرح شده، تاثیر آن بر قیمت‌ها نمایان است. توافق هسته‌ای ایران تاثیر روانی خود را برجای گذاشته و با ورود نفت ایران به بازارهای جهانی، شاهد تغییر فیزیکی حجم عرضه نیز خواهیم بود. در مجموع به نظر می‌رسد طی سال آینده، البته در غیاب تحولات و اتفاقات پیش‌بینی‌نشده آب ‌و هوایی، سیاسی و ژئوپولتیکی که قابل پیش‌بینی نیست، بازار نفت کماکان متزلزل خواهد بود و به هیچ‌وجه نمی‌توان روی قیمت‌های بالا حساب باز کرد.

قیمت سبد نفتی اوپک در زمان انجام این گفت‌وگو کمتر از ۴۰ دلار در هر بشکه است که طی شش سال اخیر بی‌سابقه است. اگر قیمت نفت در یک وضعیت بدبینانه شش دلار کاهش یابد، به کف قیمت اسمی ۱۰ سال قبل خواهیم رسید. کاهش بیشتر قیمت نفت و رسیدن به اعداد پایین‌تر را چقدر محتمل می‌دانید؟
با توجه به بازگشت ایران به بازار نفت، حتی این ارقام نیز غیرممکن نیست. ولی باید با این واقعیت روبه‌رو شد که به دلیل تاثیر متغیرهای متعدد که عرضه و تقاضا تنها یکی از آنها و البته اصلی‌ترین آنهاست، پیش‌بینی قیمت در بازار نفت اصلاً آسان نیست. همین الان هم موسسات مختلف، اعداد گوناگونی را برای قیمت نفت اعلام می‌کنند.

با در نظر گرفتن نوسانات کم‌سابقه قیمت نفت و افت آن به کمتر از ۴۰ دلار، و این نکته که گفته می‌شود ممکن است قیمت نفت مبنای محاسبات دولت در لایحه بودجه بیش از ۴۰ دلار باشد، چه قیمتی برای انجام محاسبات درآمدی دولت در بودجه را مناسب می‌دانید؟
با توجه به وضعیت فعلی بازار و پیش‌بینی افزایش عرضه نفت ایران، به نظر می‌رسد رقم ۳۵ دلار در هر بشکه معقول باشد. درباره قیمت نفت ارائه ارقام دقیق و غیرقابل تغییر دشوار است؛ ولی بعید به نظر می‌رسد قیمت نفت از محدود ۴۰ دلار در هر بشکه بالاتر رود. لذا شاید بهترین قیمت برای محاسبات بودجه، رقمی در بازه ۳۰ الی ۴۰ دلار در هر بشکه و به‌طور متوسط حدود ۳۵ دلار باشد.

به عنوان آخرین سوال به موضوع درآمدهای نفتی طی سال آینده بپردازیم. شما بازاری متزلزل و قیمت‌های پایین نفت را پیش‌بینی کردید. آیا می‌توان از این جمله نتیجه گرفت که ممکن است درآمدهای نفتی طی سال آینده نه‌تنها افزایش نیابند، بلکه ثابت باشند و حتی کمتر هم شوند؟
دولت باید از هم‌اکنون انتظارات مردم را که بخشی از آن پس از انتخابات سال ۱۳۹۲ ایجاد شده است و بخشی دیگر به مذاکرات هسته‌ای بازمی‌گردد، تعدیل کند. وضعیت مالی دولت به ویژه با توجه به سهم نفت در آن، محل تامل بسیار است و هم‌اکنون نیز وضعیت چندان مناسبی ندارد. در بخش درآمدهای نفتی اگرچه در مجموع ممکن است تولید نفت افزایش یابد، به دلیل اضافه عرضه ایجادشده، قیمت نفت کاهش می‌یابد و در نتیجه درآمدهای نفتی افزایش پیدا نخواهند کرد. لذا حتی اگر در حالتی خوش‌بینانه وعده وزیر محترم نفت مبنی بر افزایش یک میلیون‌بشکه‌ای صادرات نفت طی شش ماه محقق شود، نمی‌توان انتظار افزایش درآمدهای نفتی را داشت. هم‌اکنون در میان مردم این انتظار شکل گرفته است که با اجرایی شدن لغو تحریم‌ها، صادرات نفت افزایش می‌یابد و وضعیت درآمدها بهتر می‌شود. این انتظار بیش از اندازه خوش‌بینانه است. ضمن اینکه حجم بالای بدهی‌های دولت اصلاً امکان استفاده از همین درآمدهای محدود را نمی‌دهد. با این تفاسیر حتی در صورت لغو تحریم‌ها، سال آینده برای اقتصاد کشور به ویژه از منظر درآمدهای نفتی، آسان نخواهد بود. از آنجا که در سال ۲۰۱۶ میلادی، وضعیت بازار نفت آشفته خواهد بود؛ می‌توان انتظار سالی سخت‌تر را به لحاظ درآمدهای نفتی داشت. البته به نظر من دولت و خصوصاً وزارتخانه‌های نفت و خارجه از تلاش برای کنترل تولید در اوپک برای افزایش قیمت نفت هم نباید غافل شوند، هم‌اکنون عربستان سعودی حدود ۵ /۱ میلیون بشکه در روز از آخرین سهمیه رسمی خود بیشتر تولید می‌کند و تخلف دارد.

منتشرشده در شماره ۱۵۶ تجارت فردا

برچسب‌ها: , , , , , , ,

بدون دیدگاه » آذر ۷ام, ۱۳۹۴

تداوم نوسان

الهام حسن‌زاده معتقد است قیمت نفت در ماه‌های آتی احتمالاً کاهش بیشتری را تجربه خواهد کرد

الهام حسن‌زاده معتقد است قیمت نفت در ماه‌های آتی احتمالاً کاهش بیشتری را تجربه خواهد کرد

در گفت‌وگو با مدیرعامل شرکت مشاوره نفت و گاز Energy Pioneers از عوامل موثر بر کاهش قیمت نفت و به طور خاص نفت شیل پرسیدیم. الهام حسن‌زاده، دانش‌آموخته دکترای حقوق نفت و گاز و فلوشیپ موسسه انرژی آکسفورد، ضمن تشریح عوامل طرف عرضه و تقاضایی که کاهش قیمت نفت را رقم زده‌اند، از چشم‌انداز بازار در ماه‌های پیش‌رو و به ویژه پس از بازگشت نفت ایران به بازارهای بین‌المللی گفته است که مشروح آن را در ادامه می‌خوانید.

ارزیابی شما از عوامل موثر بر کاهش قیمت نفت چیست؟
قیمت نفت مثل هر کالای دیگری، تابع معادلات عرضه و تقاضاست. از تابستان سال گذشته، عرضه نفت از تقاضا پیشی گرفت که در نتیجه قیمت آن کاهش یافت. دلیل اصلی افزایش عرضه، اقتصادی شدن تولید از منابع غیرمتعارف همچون نفت شیل (Shale Oil) آمریکا و ماسه‌های نفتی (Oil Sands) کانادا بوده است. در کنار آن می‌توان به بازگشت عراق به بازار نفت اشاره کرد که پس از سال‌ها ناآرامی، ظرفیت تولید و صادرات خود را با بهره‌گیری از حضور سرمایه‌گذاران آمریکایی، اروپایی و چینی افزایش داده است. مشابه مساله عراق را در مورد کشور لیبی هم شاهد هستیم که در حال افزایش تولید نفت است. همزمان در مورد ایران نیز این سوال مطرح شده است که در صورت رفع تحریم‌ها، این کشور با چه ظرفیتی به بازار نفت برمی‌گردد. از سوی دیگر در سمت تقاضا می‌توان به ارقام رشد اقتصادی کشورهای دنیا و به طور خاص چین، که یکی از بزرگ‌ترین واردکنندگان نفت به شمار می‌رود، اشاره کرد که کمتر از میزان مورد انتظار بوده است. دیگر عامل موثر بر کاهش تقاضا، بهبود وضعیت مصرف در صنایع انرژی‌بَر (Energy Intensive) بوده است که در سال‌های اخیر به صورت جدی توسط دولت‌ها دنبال می‌شود. استفاده از انرژی‌های تجدیدپذیر و نگرانی‌های ناشی از گرمایش جهانی نیز بر کاهش تقاضا موثر بوده‌اند.

نقش مسائل سیاسی در کاهش قیمت نفت (به ویژه از سوی کشورهایی همچون عربستان) را چگونه می‌بینید؟
وقتی درباره عربستان صحبت می‌کنیم، باید توجه کنیم که ظرفیت تولید این کشور بالغ بر ۱۲ میلیون بشکه در روز است. لذا این کشور به صورت طبیعی در مذاکرات نفتی و نشست‌های اوپک، از موضع بالاتر وارد می‌شود. از سوی دیگر باید توجه داشت که عربستان نیز مشابه ایران و حتی شاید بیشتر، از کاهش قیمت نفت آسیب دیده است و بر اساس پیش‌بینی‌ها، امسال و سال آینده معادل بیش از ۵۰ درصد از تولید ناخالص داخلی خود، اوراق قرضه بین‌المللی منتشر خواهد کرد. علاوه بر این، تلاش عربستان برای حفظ سهم بازار حتی با تحمل قیمت‌های پایین نفت، جنبه استراتژیک هم دارد؛ چرا که با کاهش سهمِ بازار به دلیل افزایش تولید نفت شیل، این کشور نفوذ سیاسی و جایگاه بین‌المللی خود را نیز در بین کشورهای واردکننده نفت خود بالاخص آمریکا متزلزل خواهد دید.

چرا باوجود سقوط قیمت نفت، تولید نفت شیل کمتر از حد انتظار کاهش یافت؟
نفت شیل با قیمت نفت ۸۰ تا ۸۵ دلار اقتصادی می‌شد و رسیدن قیمت نفت به بیش از ۱۰۰ دلار فرصت تولید از این منابع را به وجود آورد. در این میان دو تحول عمده ایجاد شد: نخست اینکه تکنولوژی‌ها بهبود یافت تا نفت شیل با قیمت کمتری تولید شود و دوم اینکه هزینه‌ها مورد بازبینی قرار گرفت تا عملیات حفاری و تولید با راندمان بالاتری صورت گیرد. باوجود کاهش تعداد چاه‌های حفرشده در اثر افت قیمت‌ها، تولید نفت از چاه‌هایی که قبلاً حفر شده‌اند با یک روند مشخص و قابل پیش‌بینی ادامه دارد. اما حفظ تولید، نیازمند حفر چاه‌های جدید است که به دلیل کاهش قیمت نفت، شاهد افت حفاری‌های جدید هستیم و می‌توانیم انتظار داشته باشیم از هم‌اکنون تولید نفت شیل آمریکا به تدریج کاهش یابد. البته باید توجه داشت که به دلیل بهبود تکنولوژی و کاهش هزینه مورد نیاز برای حفر هر چاه، در برخی مناطق مثل داکوتا شمالی تولید از منابع شیل در قیمت نفت ۴۵ دلار در هر بشکه نیز برای برخی تولیدکننده‌ها اقتصادی به شمار می‌رود.

برخی معتقدند تولید نفت شیل یک کف و سقف برای قیمت نفت به وجود آورده است؛ بدین معنا که با رسیدن قیمت‌ها به سقف مشخصی، نفت شیل تولید می‌شود و قیمت‌ها را تعدیل می‌کند و بالعکس٫ نظر شما در این باره چیست؟
در کوتاه‌مدت، ممکن است این حرف درست باشد؛ ولی در بلندمدت نمی‌توان با این قاطعیت صحبت کرد. تعیین هر سقف یا کفی برای قیمت نفت دشوار است. درست مثل پنج سال قبل که حتی تصور نمی‌شد نفت شیل چنین تحولات عظیمی را رقم بزند؛ در سال‌های بعد نیز ممکن است تحولات تکنولوژیک موجب شود نفت شیل با قیمت‌های ارزان‌تری تولید شود. به این نکته هم باید توجه داشت که در شرایط زیان‌ده بودن بسیاری از شرکت‌های نفتی، برخی دیگر به دلیل یکپارچگی زنجیره تولید توانسته‌اند سودآور باقی بمانند که از آن میان می‌توان به کوزمو و اگزون‌موبیل اشاره کرد؛ لذا نمی‌توان یک نسخه کلی برای تمامی شرکت‌ها در نظر گرفت. در نهایت، تعادل عرضه و تقاضاست که بازار را کنترل می‌کند.

بازگشت ایران به بازار نفت چگونه خواهد بود و چه تاثیری بر قیمت‌ها خواهد داشت؟
ظرف ۵ /۱ سال گذشته اغلب گفته می‌شد حتی در صورت لغو تحریم‌ها، ایران به دلیل مسائل فنی امکان افزایش ۵۰۰ هزار بشکه‌ای تولید روزانه نفت را در کوتاه‌مدت نخواهد داشت و به همین ترتیب نیز نخواهد توانست ظرف چند ماه، صادرات نفت را یک میلیون بشکه در روز افزایش دهد. اما مقامات ایرانی اعلام کردند که توانسته‌اند به صورت آزمایشی، ظرف مدت سه روز به هدف افزایش ۵۰۰ هزار بشکه‌ای تولید دست یابند. در نتیجه دیگر تحلیل‌های قدیمی مطرح نمی‌شود؛ ولی کماکان برخی موارد مهم وجود دارد. مثلاً با وجود ذخایر بیش از ۳۰ میلیون بشکه‌ای نفت و میعانات گازی ایران در تانکرها، و بیش از ۱۰۰ میلیون بشکه ذخایر شناور نفت در دیگر نقاط جهان، بازار با مازاد عرضه روبه‌روست و ممکن است ایران نیز مانند برخی تولیدکننده‌ها همچون عراق برای ورود به بازار مجبور به ارائه تخفیف شود. عراق اعلام کرده حاضر است نفت را با تخفیفی قابل‌توجه، به قیمت ۳۰ دلار در هر بشکه و حتی کمتر بفروشد. بازار نفت در سال آینده با احتمال افزایش تولید عراق و بازگشت ایران با اضافه عرضه مواجه خواهد بود و در چنین بازاری فروش نفت توسط ایران دشوار خواهد بود. ایران احتمالاً تلاش خواهد کرد به بازارهای قدیمی بازگردد و با تخفیف‌های ویژه نفت خود را به فروش برساند. از سوی دیگر شاید ایران وضعیت بهتری را نسبت به دیگر صادرکنندگان داشته باشد؛ چرا که به صورت بالقوه از امکان افزایش صادرات نفت به حدود دو برابر برخوردار است و می‌تواند سهم بازار بیشتری را تصاحب کند. مقامات ایرانی در حال فرستادن این سیگنال هستند که کشورهایی که تولید خود را طی سال‌های اخیر افزایش داده‌اند، باید تولید خود را کم کنند تا جا برای نفت ایران باز شود.

با توجه به احتمال افزایش صادرات نفت ایران، پیش‌بینی‌ها از آینده قیمت نفت چیست؟
ما با دو گروه تحلیل مواجه هستیم. یک گروه از روند نزولی قیمت نفت می‌گویند و معتقدند با این حجم از عرضه نفت، بازگشت ایران به بازار و تاثیر پیش‌بینی زمستانی گرم‌تر از حد انتظار (به دلیل پدیده ال‌نینو) بر کاهش تقاضا، این احتمال وجود دارد که قیمت نفت تا ۲۰ دلار در هر بشکه سقوط کند. موسساتی مثل گلدمن ساکس و انرژی اسپکتس در این گروه جای می‌گیرند. دسته دیگر بانک‌ها و مراکزی هستند که تحلیلی مشابه عربستان سعودی دارند و اعلام می‌کنند با تداوم نوسان قیمت نفت در بازه ۴۰ تا ۴۴ دلار، تولید نفت شیل آمریکا حدود ۹۰۰ هزار بشکه در روز کاهش خواهد یافت. به نظر آنها، این اتفاق در کنار افزایش تقاضای ناشی از رشد اگرچه اندک اقتصادی دنیا، موجب توازن و تعادل بازار نفت خواهد شد. بانک استاندارد چارترد و موسسه انرژی آکسفورد در این دسته جای می‌گیرند. به نظر من نیز با توجه به شرایط آب‌وهوایی و ذخایر نفتی موجود روی آب‌ها و احتمال قوی بازگشت نفت ایران به بازار قیمت نفت در ماه‌های آتی روند نزولی خواهد داشت و ممکن است به کمتر از ۳۵ دلار در هر بشکه نیز برسد. برای جبران فشارهای مالی ناشی از کاهش درآمدهای نفتی به نظر می‌رسد بهترین راه‌حل برای دولت ایران کاهش هزینه‌ها به ویژه هزینه‌های سنگین ناشی از پرداخت یارانه‌های پرداختی و افزایش درآمدهای مالیاتی باشد. چنین راه‌حلی باید به شکل درازمدت و با توجه به احتمال ادامه شرایط نامتعادل درآمدهای نفتی به گونه‌ای تعریف شود که وابستگی ایران به این منابع به حداقل برسد.

منتشرشده در شماره ۱۵۷ تجارت فردا

برچسب‌ها: , , , , , , , ,

بدون دیدگاه » آذر ۷ام, ۱۳۹۴

نوسان، استراتژی بهینه تولید عربستان سعودی

محمد مروتی از عوامل اقتصادی موثر بر کاهش قیمت نفت می‌گوید

محمد مروتی از عوامل اقتصادی موثر بر کاهش قیمت نفت می‌گوید

داستان سقوط قیمت نفت و تحلیل نقش‌آفرینی عربستان یا تولید نفت شیل بر آن، تکراری‌تر از آن شده که بتوان حرف جدیدی درباره‌اش بر زبان آورد و شاید همین بهانه باعث شد به سراغ محمد مروتی برویم؛ اقتصاددان جوان ایرانی که دکترای خود را با رساله‌ای درباره اقتصاد منابع طبیعی به پایان برده و نفت از زمینه‌های اصلی پژوهش او به شمار می‌رود. او که هم‌اکنون محقق پسادکترا در دانشگاه استنفورد است، با بهره‌گیری از اقتصاد خرد و نظریه بازی، تفسیری اقتصادی و قابل پذیرش از بازار نفت ارائه می‌دهد که در آن از تئوری‌های متداول توطئه خبری نیست. مروتی استراتژی بهینه عربستان را در بازار نفت، نوسان تولید می‌داند که ریسک تولیدکنندگان رقیب را افزایش می‌دهد. بر همین اساس او رفتار عربستان را در افزایش تولید و کاهش قیمت نفت منطقی و قابل پیش‌بینی ارزیابی می‌کند، ولی این احتمال را که انتخاب زمان کنونی ممکن است به صورت ضمنی اهداف سیاسی نیز داشته باشد، رد نمی‌کند. او مفهوم وابستگی و همکاری استراتژیک را در بازار نفت فاقد معنا می‌داند؛ چرا که در این بازار برخلاف بازار گاز، کمبود به سرعت می‌تواند جبران شود. مروتی ضمن اشاره به لزوم حفاری مداوم در منابع نفت شیل برای حفظ تولید، می‌گوید از کاهش تعداد دکل‌های فعال حفاری در آمریکا طی ‌ماه‌های اخیر نمی‌توان در کوتاه‌مدت هیچ نتیجه‌گیری کرد؛ اگرچه در نهایت به شرط باقی ماندن قیمت نفت در سطوح پایین فعلی، تولید نفت از منابع شیل کاهش خواهد یافت. مروتی همچنین مفهوم مازاد تولید یا مازاد مصرف نفت در بازار را نیز، به لحاظ اقتصادی و در بلندمدت، بی‌معنا می‌داند؛ چرا که «هر مازاد عرضه یا تقاضایی، در قیمت‌ها منعکس می‌شود و نهایتاً در مدت کوتاهی خود را در بازار نشان می‌دهد». مشروح گفت‌وگوی تجارت فردا را با محمد مروتی در ادامه می‌خوانید.

در ایران، بعد از سقوط قیمت نفت، اغلب تحلیل‌ها از تاثیر عوامل سیاسی بر این پدیده حکایت می‌کنند. از جمله تاثیر عربستان به عنوان نقش‌آفرین اصلی بازی مطرح و حتی گفته می‌شود این کشور با همکاری آمریکا در این راستا قدم برداشته است تا به کشورهایی مثل ایران و روسیه فشار وارد کند. البته تحلیل‌های دیگری هم وجود دارند و بعضاً ترکیبی از چند عامل موثر بر کاهش قیمت نفت مطرح می‌شود. ارزیابی شما از این تحلیل‌ها چیست؟
به نظر من مساله سقوط قیمت نفت لزوماً سیاسی نیست و توضیح اقتصادی می‌تواند این مساله را تبیین کند. فرض کنیم یک Dominant Producer (تولیدکننده غالب) مثل عربستان وجود دارد که می‌تواند در بازار، قیمت نفت را تعیین کند. سوال مهم این است که قیمت را چقدر باید تعیین کند. مثلاً ۱۰۰ دلار بهتر است یا ۶۰ دلار؟ جواب بدیهی نیست. چرا که اگر قیمت نفت کم باشد، در مقدار ثابتی از فروش نفت، قاعدتاً درآمد نفتی کم خواهد بود. از طرف دیگر اگر قیمت را بالا تعیین کند، یعنی با کاهش تولید قیمت تعادلی بازار را بالا ببرد، بازار را برای تولیدکنندگان پرهزینه مثل شیل جذاب کرده است و در بلندمدت ممکن است بازار را از دست بدهد. برای سادگی فرض ‌کنیم تولیدکننده غالب دو گزینه دارد: تولید ۱۰ میلیون بشکه نفت در روز که منجر به قیمت ۶۰ دلار بشود و تولید شش میلیون بشکه نفت در روز که منجر به قیمت ۱۰۰ دلار بشود. سوالی که مطرح می‌شود این است که استراتژی بهینه برای تولید نفت عربستان چیست؟ ۱۰ میلیون بشکه در روز یا شش میلیون بشکه در روز؟ از نظر Game Theory (نظریه بازی) استراتژی بهینه این است که این کشور اصطلاحاً mix کند؛ یعنی گاهی شش میلیون بشکه در روز تولید کند و گاهی ۱۰ میلیون بشکه. چرا که اگر همواره ۱۰ میلیون بشکه در روز تولید کند، قیمت نفت حدود ۶۰ دلار در بشکه باقی می‌ماند و عربستان به اندازه ۴۰ دلار در بشکه، زیان می‌کند. از سوی دیگر اگر تولید شش میلیون بشکه در روز و قیمت نفت ۱۰۰ دلار باشد، اولاً تولیدکنندگان نفت‌های غیرمتعارف (unconventional oil) از جمله ماسه‌های قیری (tar sand) و نفت شیل (shale oil)، برای افزایش تولید انگیزه پیدا می‌کنند. ثانیاً مصرف‌کنندگان به فناوری‌ها و ماشین‌های کم‌مصرف روی می‌آورند. ثالثاً انرژی‌های تجدیدپذیر (renewable) توجیه اقتصادی پیدا کرده و توسعه پیدا می‌کند. لذا تولید نفت با قیمت ۱۰۰ دلار در هر بشکه، عملاً به نفع رقبا خواهد بود. در نتیجه استراتژی بهینه برای عربستان در مثال فرضی ما این است که یک سال ۱۰ میلیون بشکه با قیمت ۶۰ دلار تولید کند و سال دیگر شش میلیون بشکه با قیمت ۱۰۰ دلار در هر بشکه؛ یعنی به طور متوسط ۸۰ دلار برای هر بشکه به دست بیاورد ولی بازار را متلاطم نگه دارد و حداکثر ریسک را برای رقبای پرهزینه ایجاد کند. مثلاً اگر عربستان به اندازه‌ای تولید کند که قیمت نفت ۸۰ دلار شود، هر تولیدکننده‌ای که هزینه تولیدش ۷۰ دلار باشد، می‌تواند در بازار باقی بماند و به توسعه تولید نیز بپردازد. ولی اگر عربستان با نوسان تولید کند، تولیدکننده با هزینه ۷۰ دلار، با ریسک مواجه می‌شود و برای توسعه میادین جدید تعلل می‌کند.

رکورد 100 ساله تولید در آمریکا

با این تفاسیر حتی اگر اقدام عربستان سیاسی باشد، سمت ‌و سوی آن بیشتر متوجه تولیدکنندگان نفت غیرمتعارف است.
اتفاقاً من در خرداد سال ۱۳۹۳ که قیمت بالای ۱۰۰ دلار بود در مصاحبه‌ای گفتم منطقاً عربستان باید تولید خود را تا جایی که می‌تواند زیاد کند تا قیمت نفت پایین بیاید؛ چرا که تولیدکنندگان غیرمتعارف وارد بازار شده‌اند و حتی آن زمان هم برای اقدام عربستان دیر بود. چه‌بسا عربستان دو سال پیش باید تولید خود را افزایش می‌داد. اما این کشور بار خروج نفت ایران از بازار را به دوش کشید و قیمت‌ها کماکان بالا باقی ماند. توجه کنید که طی ۲۰ سال اخیر، در هیچ دوره‌ای قیمت نفت به صورت پایدار برای یک دوره چهارساله بالای ۱۰۰ دلار باقی نمانده است. اما در سال‌های اخیر برای یک دوره چهارساله، متوسط قیمت نفت بیش از ۱۰۰ دلار بود. این باعث انواع و اقسام گسترش تولید شد کمااینکه باعث شد تولید چاه‌های «پیر» که در نیمه دوم عمر خود هستند، با روش‌های تزریق و ازدیاد برداشت، افزایش یابد و منابع غیرمتعارف نیز توسعه پیدا کنند. اما همین توسعه منابع غیرمتعارف نیز منجر به پیشرفت تکنولوژی و کاهش هزینه می‌شود؛ به عنوان مثال شاید نقطه سربه‌سری اولین چاه نفت شیل در یک میدان نفتی خاص ۹۰ دلار باشد، ولی بعد از حفر مثلاً ۱۰۰ چاه، این رقم به ۸۰ دلار کاهش می‌یابد چرا که مهارت بیشتری برای این کار پیدا می‌کنند. از سوی دیگر با حرکت به سمت انرژی‌های تجدیدپذیر و استفاده از ماشین‌های برقی، مصرف نیز کاهش می‌یابد. مصرف نفت آمریکا در سال ۱۹۹۰ از ۱۹۸۰ کمتر بوده است؛ در حالی که طی این مدت آمریکا رشد اقتصادی داشته و تولید ناخالص داخلی این کشور افزایش یافته است. به دلیل بالا بودن قیمت‌ها در دهه ۱۹۷۰ و اوایل دهه ۱۹۸۰، باوجود رشد اقتصادی، ماشین‌های آمریکایی کم‌مصرف‌تر شدند و متوسط مصرف آنها کاهش یافت. یعنی بالا بودن قیمت در بلندمدت موجب کاهش مصرف می‌شود. مثلاً در اروپا به دلیل مالیاتی که بر بنزین وضع می‌شود، مصرف محصولات نفتی در ۲۰ سال اخیر کاهش یافته است. مجموع این اتفاقات باعث می‌شود ایجاد نوسان در بازار نفت برای عربستان بهینه باشد تا هم انگیزه ورود تولیدکنندگان پرهزینه کم شود و هم مصرف‌کنندگان انگیزه برای سرمایه‌گذاری روی تکنولوژی‌های کم‌مصرف نداشته باشند. اما اینکه چرا این اتفاق در یک برهه زمانی خاص افتاده است و نه مثلاً شش ماه قبل‌تر، ممکن است به دلیل مسائل سیاسی و برخی شیطنت‌ها باشد. اما کلیت ماجرا با منطق اقتصادی سازگار است.

طی یک سال اخیر، واردات نفت آمریکا از عربستان کاهش یافته و در برخی‌ ماه‌ها به کمتر از یک میلیون بشکه در روز رسیده است. آیا کاهش وابستگی آمریکا به نفت عربستان می‌تواند محرکی باشد تا این کشور به سمت فشار بر نفت شیل متمایل شود؟
اینکه آمریکا چقدر از عربستان «نفت» وارد می‌کند، اصلاً اهمیتی ندارد! ببینید! اینکه اوکراین از روسیه «گاز» وارد می‌کند، مهم است؛ ولی در «نفت» مسائلی از این دست اهمیتی ندارند. چرا که هزینه حمل‌ونقل نفت دو، سه دلار است و اگر کمبودی در یک نقطه از جهان ایجاد شود، ظرف چند روز آن کمبود جبران می‌شود. همین باعث می‌شود اختلاف قیمت نفت در نقاط مختلف جهان اندک باشد و همبستگی زیادی میان قیمت‌های نفت در سراسر جهان وجود داشته باشد. آن چیزی که در نفت اهمیت دارد، «هزینه جایگزینی» است. به عبارت دیگر باید بررسی کرد اگر امروز صبح عربستان به طور ناگهانی صادرات را به آمریکا متوقف کند و به جایش نفت را به چین بفروشد چه ضرری به آمریکا وارد می‌شود و آمریکا چه هزینه‌ای را برای جایگزینی نفت عربستان متحمل می‌شود؟ نهایتاً این اتفاق می‌افتد که آمریکا باید نفت ۷۰‌دلاری را ۷۲ دلار بخرد. پالایشگاه‌های نفت هم برای چند روز تعطیل می‌شوند تا تنظیمات لازم برای تغییر خوراک ورودی آنها انجام شود. یعنی مقیاس ماجرا، در همین اندازه است و در نتیجه مهم نیست که عربستان یا هر کشور دیگری چقدر به آمریکا نفت می‌فروشد. مهم، کل نفتی است که وارد بازار جهانی می‌شود و رابطه استراتژیکی بین دو کشور وجود ندارد.

البته بحث این نیست که آمریکا چقدر به نفت عربستان وابسته است، مساله این است که عربستان چقدر تلاش می‌کند آمریکا را به نفت خود وابسته نگه دارد. به عبارت دیگر چقدر برخلاف میل عربستان، وابستگی آمریکا به نفت این کشور کاهش یافته و این از جنبه استراتژیک به ضرر سعودی‌ها تمام شده است.
مفهوم وابستگی در بازار نفت، تقریباً وجود ندارد و اصلاً همکاری استراتژیک در این زمینه بی‌معناست. حتی اگر عربستان هیچ نفتی به آمریکا نفروشد، اگر تولید نفت را در بازار افزایش دهد، قیمت نفت در همه جای دنیا کاهش می‌یابد و از جمله قیمت نفتی که ونزوئلا به آمریکا صادر می‌کند، کم می‌شود. رابطه استراتژیک آمریکا و عربستان در بازار نفت، مربوط به کاهش یا افزایش واردات مستقیم نیست. ممکن است آمریکا بتواند عربستان را راضی به افزایش تولید کند و در نتیجه به سقوط قیمت نفت در کل دنیا مرتبط باشد. در این حالت آمریکا بیشتر از مثلاً اروپا یا چین از این تغییر منتفع نمی‌شود. همه نفت ارزان‌تری می‌خرند. اما در گاز این‌طور نیست؛ اگر امروز صبح روسیه شیر گاز اوکراین را ببندد، اوکراین حتی با ۱۰۰ برابر قیمت هم نمی‌تواند میزان مصرف قبلی خود را تامین کند. چرا که لازمه‌اش این است که خط ‌لوله جدیدی احداث شود یا ترمینال LNG احداث شود که این کار سال‌ها به طول می‌انجامد.

آقای دکتر فشارکی که سال گذشته به ایران آمدند، در سخنرانی خود قراردادهای نفتی را به «نامزدی» تشبیه کردند که دوام زیادی ندارد؛ و برعکس قراردادهای خط‌لوله گاز را مثل «ازدواج» دانستند که زمان آن طولانی و چند دهه است.
دقیقاً همین‌طور است. قراردادهای بازار نفت شاید حتی در حد نامزدی هم نباشد!

کاهش تعداد دکل و پیش‌بینی افت تولید نفت آمریکا

به بحث نفت شیل برگردیم. اداره اطلاعات انرژی آمریکا (Energy Information Administration) چند هفته قبل برای اولین بار، آماری از تغییر روند تولید نفت شیل آمریکا منتشر کرد. این آمارها نشان‌دهنده تاثیر کاهش قیمت نفت بر «تولید» نفت شیل هستند. پیشتر هم تاثیر کاهش قیمت نفت بر روند «توسعه» از طریق آمار تعداد دکل‌های نفتی فعال مشخص شده بود. به طور کلی هم می‌دانیم وقتی هزینه‌های ثابت تولید نفت شیل صورت گرفت، شرکت‌ها برای کاهش زیان خود ممکن است برای مدتی در قیمت‌های پایین نفت به تولید ادامه دهند. در اینجا این سوال به وجود می‌آید که مقدار تاثیر کاهش قیمت بر تولید نفت شیل چقدر است؟
دینامیک نفت شیل، با نفت متعارف متفاوت است. یک نکته مهم آن است که چاه‌های نفت شیل معمولاً کوچک‎‌تر و با ظرفیت تولید کمتر هستند. به علاوه مخازن نفتی متعارف، یک دوره تثبیت تولید (Plateau) طولانی دارند و بعد از آن هم افت‌شان کمتر، یعنی حدود ۵ تا ۱۰ درصد، است. اما در مخازن غیرمتعارف افت فشار از همان سال اول بسیار بالاست و بعضاً در حدود ۶۰ تا۷۰ درصد در سال اول تولید کم می‌شود لذا بعد از حفر یک چاه، برای ثابت نگه داشتن تولید از یک میدان باید به حفر چاه جدید ادامه داد و همواره باید تعدادی دکل مشغول فعالیت باشند. فرض کنیم با حفر سالانه دو هزار چاه در تگزاس، تولید نفت آنجا معادل ۲۰ درصد رشد می‌کند. در واقع چاه‌های جدید از طرفی دارند افت تولید کلی میدان را که مثلاً سالی ۲۰ درصد است جبران می‌کنند و به علاوه ۲۰ درصد هم افزایش تولید ایجاد می‌کنند پس به عبارتی معادل ۴۰ درصد ظرفیت تولید فعلی هر سال ظرفیت جدید ایجاد می‌شود. سطح دیگری از پیچیدگی زمانی وارد می‌شود که از طرفی نواحی جدیدی که حفاری می‌شوند احتمالاً از کیفیت کمتری برخوردار بوده‌اند که به تعویق افتاده‌اند و از سوی دیگر مهارت حفارها افزایش می‌یابد لذا بهتر حفاری می‌کنند. حال اگر تعداد چاه‌های حفرشده در سال به هزار کاهش یابد، نمی‌توان به آسانی گفت تولید نفت بلافاصله چه تغییری می‌کند چرا که باید افت سالانه چاه‌ها و ظرفیت ایجادشده توسط حفاری چاه‌های جدید را در نظر گرفت و به این جمع‌بندی رسید که رشد تولید در نهایت مثبت است یا منفی. از آنجا که آمار مجوزهای حفاری و تکمیل و تولید چاه‌ها در آمریکا به صورت روزانه منتشر و پایش می‌شود، می‌توان برآوردی از تعداد دکل‌های مورد نیاز برای تثبیت تولید نفت به دست آورد. اما باید توجه داشت که به طور کلی از افت تعداد دکل‌های فعال، نمی‌توان هیچ نتیجه‌گیری‌ای درباره تاثیر کوتاه‌مدت آن بر تولید داشت. بلکه باید افت تعداد دکل‌ها را در کنار نرخ افت تولید چاه گذاشت و بعد نتیجه‌گیری کرد. اگر نرخ افت تولید چاه ۵ تا ۱۰ درصد باشد، یعنی به اندازه منابع متعارف، آن‌وقت کاهش تعداد دکل‌ها تا مدتی بر تولید اثر ندارد و این حالت به ضرر تولیدکنندگانی همچون ایران و عربستان است. در قیمت‌های فعلی نفت، با توجه به نرخ افت تولید ۷۰‌درصدی در سال نخست و ۲۰ تا ۳۰‌درصدی در سال‌های بعد، یک تا دو سال به طول می‌انجامد تا تولید نفت شیل به طرز محسوسی کاهش یابد. من در خرداد سال ۱۳۹۳ که قیمت بالای ۱۰۰ دلار بود در مصاحبه‌ای گفتم منطقاً عربستان باید تولید خود را تا جایی که می‌تواند زیاد کند تا قیمت نفت پایین بیاید؛ چرا که تولیدکنندگان غیرمتعارف وارد بازار شده‌اند و حتی آن زمان هم برای اقدام عربستان دیر بود.

این کاهش تولید نفت شیل، مجدداً آمریکا را به افزایش واردات سوق خواهد داد. با توجه به اینکه گفته می‌شود نفت یک کالای استراتژیک است، این مساله می‌تواند برای آمریکا اهمیت خاصی داشته باشد. نظر شما در این باره چیست؟
در بازار نفت نمی‌توان بدون ضرر زدن به دیگران، یک کشور را از نفت محروم کرد. در گاز این‌طور نیست؛ یعنی یک کشور مثل روسیه می‌تواند صادرات گاز خود را به اوکراین متوقف کند و در عین حال به صادرات به ترکیه ادامه دهد. ولی در نفت، اگر شما به ترکیه نفت فروختید، این کشور می‌تواند نفت خود را به اوکراین بفروشد. پیشرفته‌ترین و سخت‌ترین محرومیت‌های فروش نفت، مربوط به «جریان جنگ اعراب و اسرائیل در دهه ۱۹۷۰ میلادی» و «تحریم‌های اخیر ایران» بوده که با دشواری و تحمل هزینه فراوان صورت گرفته است. لذا به طور کلی مهم این است که در دنیا چقدر نفت تولید می‌شود و به همین دلیل هم افزایش تولید نفت آمریکا اهمیت می‌یابد.

یک مورد دیگر هم که اخیراً خبرساز شده، به لغو ممنوعیت صادرات نفت آمریکا مربوط است. در شرایطی که آمریکا کماکان یک واردکننده خالص نفت است، این مساله چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟
چند دهه قبل در آمریکا قانونی برای ممنوعیت صادرات نفت وضع شد که البته در این سال‌ها اهمیتی هم نداشت، چون فشاری برای صادرات نبود. عددی که برای صادرات نفت آمریکا ذکر می‌شود، به این معنا نیست که این کشور نفت مازاد بر مصرف داخل دارد و آن را صادر می‌کند؛ بلکه به نوعی «سوآپ» است و نه هیچ چیز دیگری. لذا لغو ممنوعیت صادرات آمریکا، هیچ تاثیری بر بازار نفت ندارد.

در بحث بازار نفت، معمولاً گفته می‌شود بازار با مازاد تولید نسبت به مصرف مواجه است و عدد یک تا دو میلیون بشکه نیز برای آن ذکر می‌شود. این مساله چقدر صحت دارد؟
البته این مفهوم مازاد عرضه به نحوه تعریف شما از عرضه و تقاضا بستگی دارد. مثلاً آن نفتی که توسط مدیریت ذخایر استراتژیک آمریکا خریده می‌شود جزو مصرف هست یا نه؟ آن نفتی که پالایشگاه در انبار نگه می‌دارد چطور؟ آن نفتی که مردم در باک بنزین خودشان ذخیره می‌کنند چه؟ اینکه بگوییم مازاد عرضه یا تقاضا وجود دارد بستگی به این پیدا می‌کند که «مصرف» را از کجا به بعد در نظر بگیریم. مفهوم مازاد تولید یا مازاد مصرف نفت در بازار، به لحاظ اقتصادی و در بلندمدت، فاقد معناست. برای محاسبه مازاد عرضه یا تقاضا، مثلاً در قیمت نفت ۸۰ دلار در بشکه، می‌بینند تقاضا ۹۲ میلیون بشکه در روز و عرضه ۹۵ میلیون بشکه است و نتیجه‌گیری می‌کنند که مازاد عرضه معادل سه میلیون بشکه در روز وجود دارد. این مازاد عرضه فردا خود را در قیمت نشان می‌دهد و با کاهش قیمت، به تدریج تقاضا افزایش می‌یابد، و نیز عرضه کم می‌شود و این دو با هم برابر می‌شوند. لذا به صورت پایدار، مازاد عرضه وجود ندارد.

کاهش واردات نفت آمریکا

البته مازاد عرضه می‌تواند برای بازه چندماهه هم وجود داشته باشد و مثلاً صرف افزایش ذخایر استراتژیک نفت کشورها شود.
مگر کلاً چقدر ذخایر استراتژیک وجود دارد و این ذخایر چقدر گنجایش دارند. اگر مصرف نفت را آن مقداری معنا کنیم که نهایتاً به صورت بنزین وارد باک خودروها می‌شود و آن‌ را از ذخایر استراتژیک جدا کنیم و بعد بگوییم در یک روز مشخص افزایش عرضه نفت وارد ذخایر استراتژیک شده است، ممکن است تعبیر «مازاد عرضه» معنا داشته باشد. اما در معنای متداول، بازار نفت به صورت پایدار مازاد عرضه و تقاضا ندارد. ضمن اینکه ذخایر استراتژیک همیشه صرفاً «تابع» بازار نیستند و خیلی وقت‌ها بر بازار نفت موثر هستند. ممکن است در برخی موارد کشورها ذخایر استراتژیک خود را راهی بازار کنند؛ یعنی زمانی که نفت نسبتاً گران است و منطقاً باید ذخیره نفت را کم کنند، اقدام به افزایش ذخایر خود کنند چون فکر می‌کنند نفت از این هم گران‌تر خواهد شد و بالعکس٫ مازاد تقاضا، به این معنا می‌تواند وجود داشته باشد، ولی به صورت پایدار چنین مفهومی معنا ندارد. هر مازاد عرضه یا تقاضایی، در قیمت‌ها منعکس می‌شود و نهایتاً در مدت کوتاهی خود را در بازار نشان می‌دهد.

این نظر شما در یک حالت ایستا تا حدودی قابل قبول به نظر می‌رسد. اما به نظر می‌رسد در یک وضعیت پویا که تولید نفت، مثلاً از محل توسعه میادین نفتی جدید در عراق یا تولید از منابع غیرمتعارف افزایش پیدا کند، ولی رشد تقاضا متناسب با آن نباشد، می‌توان گفت یک «مازاد عرضه» داریم. این‌طور نیست؟
در این حالت هم قیمت‌ها کاهش می‌یابد و با یک فاصله زمانی یک تا دو‌ماهه، بازار دوباره به تعادل می‌رسد.

فرض کنیم تحریم‌ها لغو شوند و ناگهان ۸۰۰ هزار تا یک میلیون بشکه نفت ایران وارد بازار شود. چه اتفاقی می‌افتد؟
قیمت‌ها کاهش می‌یابد و نفت غیرمتعارف از بازار خارج می‌شود. ابتدا حفاری‌ها کاهش می‌یابد و تعداد دکل‌های حفاری با کاهش شدیدی مواجه می‌شوند. با فرض متوسط افت تولید ۴۰ درصد در سال، ظرف شش ماه حدود ۲۰ درصد از تولید نفت غیرمتعارف آمریکا (که حدود شش میلیون بشکه در روز است) کاهش می‌یابد. یعنی تولید نفت به اندازه ۲ /۱ میلیون بشکه در روز کاهش می‌یابد و جا برای نفت ایران باز می‌شود. این کاملاً ملموس است، ولی وضعیت برخی تولیدکنندگان از این هم بدتر خواهد شد.

وضعیت این تولیدکنندگان مورد اشاره شما، چطور است؟
تولیدکنندگانی هستند که حتی نمی‌توانند هزینه‌های عملیاتی خود را تامین کنند. فرض کنیم یک شرکت با ارزش بازار ۱۰ میلیون دلار، ۹ میلیون دلار وام گرفته است و بعد از حفاری باید ماهی ۵۰۰ هزار دلار پس بدهد. وقتی قیمت‌ها کاهش می‌یابد و به نصف می‌رسد، این شرکت حتی نمی‌تواند ماهی ۵۰۰ هزار دلار هم درآمد داشته باشد و ورشکسته و از بازار خارج می‌شود. یعنی می‎توان حالت‌هایی داشت که شرکت همچنان ارزش مثبت داشته باشد ولی به دلیل «ناجوری موعد وام‌ها» (maturity‌mismatch) شرکت ورشکسته شود.

با این تفاسیر، سقوط قیمت نفت چندان هم بد نیست و در میان‌مدت می‌تواند به نفع تولیدکنندگانی همچون ایران باشد.
اگر ایران به بازار نفت برگردد، قیمت‌ها سقوط می‌کنند و چنانچه ایران بتواند به لحاظ بودجه‌ای از چنین وضعیتی عبور کند، قطعاً از سقوط قیمت نفت منتفع خواهد شد. هم ایران و هم عربستان، از کاهش قیمت نفت سود خواهند برد. به نظر می‌رسد ما بیشتر باید از بالا بودن قیمت نفت نگران باشیم تا پایین بودن آن! تنها مساله این است که آیا ایران می‌تواند به لحاظ اقتصاد داخلی، از تنگنای کاهش قیمت نفت عبور کند یا نه. اگر بتواند تحمل کند، اتفاقاً سقوط قیمت نفت اتفاق مبارکی است.

برخی این بازگشت تولید ایران را به بازار، مساوی با بروز «جنگ قیمتی» می‌دانند. با این تفاسیر می‌توان گفت ایران و عربستان، هر دو برنده این جنگ خواهند بود.
من ترجیح می‌دهم از اصطلاح «جنگ قیمتی» استفاده نکنم. اگر یک فروشنده در میدان تره‌بار سیب‌زمینی را به قیمت کمتری بفروشد، نمی‌توان به آن جنگ قیمتی گفت. اینجا هم همین است. آنچه برخی به آن جنگ قیمتی می‌گویند، در واقع مبانی مفهوم عرضه و تقاضاست. اگر تولید افزایش یابد، طبیعتاً قیمت‌ها کاهش می‌یابند. اینکه طبق چه سازوکاری، اصطلاحاً دست نامرئی عمل می‌کند و این کاهش قیمت به وقوع می‌پیوندد، مساله دیگری است. ممکن است از طریق حراج یا تخفیف یا هر مکانیسم دیگری این اتفاق بیفتد.

الان یک سوال خیلی ساده و ابتدایی به نظرم رسید که احتمالاً باید زودتر می‌پرسیدم. چرا قیمت نفت ناگهان اینقدر کاهش یافت؟ یعنی همین چندصدهزار و نهایتاً یک میلیون بشکه مازاد عرضه، باعث این همه اتفاق شد؟
فرض کنیم امروز قیمت نفت ۵۰ دلار است. در این قیمت، تولیدکنندگان روزانه ۸۸ میلیون بشکه نفت تولید می‌کنند. اگر قیمت نفت به ۲۰۰ دلار برسد، تولید نفت فردا هم همان رقم ۸۸ خواهد بود اما یک سال بعد می‌تواند مثلاً به ۱۰۰ میلیون بشکه در روز برسد. به عبارت دیگر، عرضه در کوتاه‌مدت بسیار کشش‌ناپذیر (inelastic) است. تقاضا هم به صورت مشابه ظرف یک روز تغییر نمی‌کند، چرا که بالاخره مردم باید با ماشین به سر کار بروند و تغییر نوع ماشین‌ها و بهبود حمل‌ونقل عمومی نیاز به زمان دارد. در نتیجه تقاضا هم در کوتاه‌مدت بسیار کشش‌ناپذیر است و اگر یک شوک بسیار کوچک در تقاضا ایجاد شود، اثر قیمتی بسیار بزرگی خواهد داشت. قیمت نفت در سال ۲۰۱۱ به بیش از ۱۰۰ دلار رسید. تحولات لیبی باعث شد نفت این کشور از بازار خارج شود. متعاقباً به دلیل تحریم، بخشی از نفت ایران به تدریج از بازار خارج شد. حضور داعش در سوریه و عراق نیز به تلاطم بازار دامن زد. در سال ۲۰۱۴ نهایتاً به جایی رسیدیم که وضعیت نسبتاً پایدار باقی ماند؛ یعنی پیشروی داعش تقریباً متوقف شد. در حالی که قبلاً چشم‌انداز خروج کامل ایران از بازار وجود داشت، مشخص شد قرار است ایران به بازار نفت برگردد و صادرات نفت ایران تثبیت شد. در شرایطی که قبلاً چشم‌انداز افزایش قیمت وجود داشت و افزایش ذخایر بهینه بود، با ایجاد چشم‌انداز نزولی کاهش قیمت، ذخایر به بازار عرضه می‌شوند. در سمت تقاضا نیز رشد اقتصادی چین کاهش یافت و ژاپن وارد رکود شد. رشد اقتصادی اروپا نیز کاهش یافت. مجموع این عوامل باعث شد قیمت نفت کاهش یابد.

با این تحلیل اقتصادی به نظر می‌رسد بتوان گفت کاهش قیمت نفت، یک پدیده کاملاً اقتصادی بوده است. این تفسیر، مشکلات موجود در تحلیل‌های سیاسی از کاهش قیمت را نیز به همراه ندارد. مثلاً در تحلیل‌های سیاسی همواره این سوال مطرح می‌شود که اگر عربستان متحد آمریکاست، چرا باید نفت شیل را از بازار خارج کند؟ یا اگر هدف عربستان فشار بر ایران است، در عمل بعد از چند ماه با خروج نفت شیل، کاهش قیمت نفت به نفع ایران عمل خواهد کرد. از سوی دیگر اگر کل ماجرا را نقشه آمریکا بدانیم، عملاً شرکت‌های نفتی این کشور متضرر می‌شوند.
در آمریکا وزارت نفت یا شرکت ملی نفت وجود ندارد. مهم است که جمهوریخوا‌هان در راس کار قرار دارند یا دموکرات‌ها؛ چرا که جمهوریخوا‌هان به نفت اهمیت بیشتری می‌دهند. اما این تفاوت چندان زیاد نیست. رئیس‌جمهور آمریکا از هر حزبی که باشد می‌داند اگر قیمت نفت کاهش یابد، ۳۰۰ میلیون نفر آمریکایی وقتی می‌خواهند باک خودرو خود را پر کنند، مبلغ کمتری می‌پردازند و خوشحال‌تر هستند. در عین حال اگر چند شرکت نفتی دچار مشکل شوند و دست به تعدیل نیرو بزنند، نهایتاً چندهزار نفر بیمه بیکاری دریافت می‌کنند. اگر قیمت نفت کاهش یابد، تاثیر مثبتی بر رشد مصرف سایر کالاها هم خواهد داشت که این تاثیر مثبت در مجموع به نفت اقتصاد آمریکا خواهد بود. برای همین در مجموع هم دموکرات‌ها و هم جمهوریخواهان از کاهش قیمت نفت استقبال می‌کنند اگرچه جمهوریخواهان سعی می‌کنند به انحای دیگری مانند کاهش مالیات و… جلوی وخامت اوضاع شرکت‌های نفتی را بگیرند.

منتشرشده در شماره ۱۲۷ تجارت فردا

برچسب‌ها: , , , , , , , , , , ,

بدون دیدگاه » فروردین ۳۰ام, ۱۳۹۴

روزِ واقعه

بازار نفت در انتظار بازگشت ایران و کاهش تولید نفت شیل

نفت شیل یا عربستان؛ کدام مقصرند؟ ریشه اصلی سقوط قیمت نفت را باید در کاهش تقاضا جست‌وجو کرد یا مازاد عرضه؟ اگر بیانیه لوزان به توافق نهایی منجر شود و ایران به بازار برگردد، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ طی بیش از یک سال اخیر، بارها سوال‌هایی از این دست مطرح شده و به هر سوال، چندین بار پاسخ داده شده است. اما چه چیز باعث شده است ما دوباره به سراغ بازار نفت برویم و به سوال‌های آن پاسخ دهیم؟
شاید مهم‌ترین تفاوت در تحلیل پیش‌روی خواننده از بازار نفت، تلاش برای ارائه یک تفسیر بر مبنای داده‌ها و نظریات اقتصادی باشد. نمونه بارز چنین تحلیلی توسط محمد مروتی، محقق پسادکترای اقتصاد در دانشگاه استنفورد، ارائه شده و او رفتار عربستان و توسعه منابع نفت شیل را به مدد نظریات متداول اقتصادی، تشریح کرده و در نهایت نیز بازگشت ایران را به بازار نفت مورد بررسی قرار داده است؛ بازگشتی که پیش‌بینی می‌شود به افت بیشتر قیمت‌ها منجر شود و در یادداشت غلامحسین حسن‌تاش، کارشناس شناخته‌شده بازار نفت، با نتایج آن بیشتر آشنا خواهیم شد. حسن‌تاش در تحلیل خود ضمن تشریح بازار نفت، موانع، واکنش دیگر کشورها و نیز اثرات اقتصادی بازگشت ایران بر اقتصاد ملی را مورد بررسی قرار داده است.
در تحولات اخیر، شاید مهم‌ترین موضوع مربوط به تولید از منابع نفت شیل باشد؛ منابع غیرمتعارفی که بهره‌برداری از آنها به مدد قیمت‌های بالای نفت اقتصادی شد، نرخ طبیعی افت تولید (Decline) آنها بالاست و به همین دلیل همواره نیازمند حفاری چاه‌های جدید هستند تا تولیدشان کاهش نیابد و البته اکنون چشم کشورهای صادرکننده نفت به آنهاست که چه زمانی با افت مواجه می‌شوند؛ مگر قیمت‌ها افزایش یابند و بلکه دوباره سه‌رقمی شوند. در ادامه خواهیم دید که تولید نفت آمریکا از حوزه‌های اصلی نفتی، ممکن است در نیمه نخست سال ۲۰۱۵ با افت مواجه شود؛ افتی که نتیجه کاهش شدید تعداد دکل‌های نفتی در ماه‌های اخیر است. درست همان‌طور که گفته می‌شود «تب تند زود به عرق می‌نشیند»، تولید نفت در آمریکا که در سال گذشته رشدی معادل ۲ /۱ میلیون بشکه در روز را تجربه کرد، اکنون با تهدید کاهش جدی مواجه است؛ تهدیدی که زمان تحقق آن وابستگی شدیدی به قیمت نفت و نرخ افت تولید مخازن دارد.
در این میان سوالی دیگر هم هست که پاسخ به آن می‌تواند به درک بهتر آنچه در بازار نفت می‌گذرد، یاری رساند: افت تولید نفت شیل، چه زیانی برای آمریکا خواهد داشت؟ برخلاف آنچه تصور می‌شود، مساله اصلی وابستگی آمریکا به واردات نفت نیست. چرا که نفت تولیدشده در داخل آمریکا نیز به دولت این کشور تعلق ندارد و مصرف آن نیز همین‌طور. ضمن اینکه در نهایت این کشور نفت خود را به نحوی از بازار تامین خواهد کرد؛ ولو با قیمت اندکی بالاتر. لذا تاثیر اصلی افت تولید نفت شیل، نه بر اصل تامین نفت آمریکا، که بر هزینه آن خواهد بود و تهدید نه متوجه امنیت ملی این کشور، که متوجه جیب مردم آمریکا خواهد بود؛ چیزی شبیه همان تهدیدی که مصرف‌کنندگان در زمینه پوشاک یا مواد خوراکی با آن مواجه هستند. اگرچه نفت به عنوان کالایی استراتژیک شناخته می‌شود و البته این شناخت نیز تا حدودی قابل پذیرش به نظر می‌رسد، باید توجه داشت که در نهایت تفسیری اقتصادی برای آنچه در بازار نفت می‌گذرد وجود دارد و این‌گونه نیست که آمریکا، عربستان یا هر کشور دیگری، برای اهداف سیاسی بی‌حساب از منابع اقتصادی خود هزینه کنند. این جمله اخیر، خلاصه چیزی است که خواننده پرونده پیش‌رو درخواهد یافت.

منتشرشده در شماره ۱۲۷ تجارت فردا

برچسب‌ها: , , , , ,

بدون دیدگاه » فروردین ۳۰ام, ۱۳۹۴

تداوم نبرد

پس از بیانیه لوزان، کماکان جنگ قیمت بین اوپک و نفت شیل ادامه دارد
گلوبال ریسک اینسایتز: صرف‌نظر از خروجی نهایی مذاکرات درباره برنامه هسته‌ای ایران، ماه‌های پیش‌رو کماکان شاهد تداوم جنگ قیمت بین تولیدکنندگان اوپک و نفت شیل خواهد بود. تفاهم اخیر درباره برنامه هسته‌ای ایران هراس از کاهش بیشتر قیمت نفت را پس از ورود نفت ایران به بازار جهانی تشدید کرد. به هر حال، نشانه‌هایی وجود دارد که فرآیند در بهترین حالت تدریجی خواهد بود و در نتیجه طی کوتاه‌مدت، بازار نفت را به صورت دراماتیک تحت‌تاثیر قرار نخواهد داد. پس از اعلام تفاهم، قیمت نفت پایه برنت به میزان پنج درصد کاهش یافت؛ اگرچه قیمت‌ها سریعاً به حدود ۶۰ دلار در هر بشکه بازگشت. با در نظر گرفتن انبوه مشکلاتی که بین ایران و جامعه جهانی وجود دارد، تفاهم جامع که پیش‌بینی شده است طرفین تا ژوئن (تیر ماه) بدان دست پیدا کنند، کماکان دور و دست‌نایافتنی به نظر می‌رسد. علاوه بر این، بخش زیادی از ماجرا به عکس‌العمل‌های کنگره آمریکا بستگی دارد که در آن نمایندگان جمهوریخواه اکثریت را در دست دارند و قطعاً تلاش خواهند کرد توافق نهایی را بایکوت کنند. این احتمال که ایران اجازه پیدا کند پیش از ماه ژوئن به صورت آزادانه صادرات نفت خود را آغاز کند، کاملاً نامحتمل است. حتی اگر چنین مساله‌ای به وقوع بپیوندد، حداقل شش ماه یا بیشتر به طول خواهد انجامید تا این کشور بتواند تمام ظرفیت پیشین تولید را بازیابد و زنجیره صادرات نفت خود را از نو برقرار سازد. بر این اساس احتمالاً منشاء نوسان قیمت نفت را باید در جای دیگری جست‌وجو کرد. از زمانی که اوپک تصمیم گرفت سهمیه‌های تولید نفت اعضا را کاهش ندهد، یعنی نوامبر سال گذشته میلادی، تولیدکنندگان نفت شیل در آمریکا تمام تلاش خود را به کار گرفته‌اند تا با قیمت‌های پایین نفت مقابله کنند؛ و شواهد رو به افزایشی وجود دارد مبنی بر اینکه کاهش قیمت نفت سرانجام دارد کارگر می‌افتد. دلیل اصلی نیز در هزینه‌های بالای تولید، که در برخی موارد به وضوح از قیمت فعلی نفت نیز بیشتر است، و دشواری رو به فزونی تولیدکنندگان آمریکایی برای تامین مالی به منظور ادامه چرخه کسب‌وکار نهفته است. صنعت نفت شیل به هزینه‌های سرمایه‌ای زیادی نیازمند است و برای پایداری فعالیت‌های آن، به جریان ثابت نقدینگی نیاز دارد. در دوران «پول ارزان»، که به مدد سیاست‌های تسهیل مقداری فدرال رزرو و قیمت بالای نفت حمایت می‌شد، سرمایه‌گذاری در صنعت نفت و گاز آمریکا پیشنهادی خوب به شمار می‌رفت. به هر روی، به نظر می‌رسد با قیمت‌های نفت کمتر از ۶۰ دلار در هر بشکه، این نظر به اندازه قبل معتبر نیست. از سال ۲۰۱۲، انقلاب شیل آمریکا نه تنها با قیمت‌های بالای نفت، که به مدد اوراق قرضه با نرخ بازگشت بالا، که توسط تعداد زیادی از شرکت‌های کوچک تولیدکننده نفت شیل صادر شده بود، در حال پیشروی بود. از آنجا که با پایین آمدن قیمت نفت، ارزش ذخایر نفت و گاز این شرکت‌ها کاهش یافت و نرخ بازگشت اوراق آنها تقریباً دو برابر شد، بسیاری از تولیدکنندگان تلاش می‌کنند به نحوی از غرق شدن نجات پیدا کنند.
بر اساس پیش‌بینی جی پی مورگان، تا ۴۰ درصد از شرکت‌های بخش انرژی آمریکا که اوراق با نرخ بازگشت بالا منتشر کرده‌اند، اگر قیمت‌های پایین نفت ادامه یابد، ممکن است تا ۲۰۱۷ نکول کنند. تخمین بارکلی نشان می‌دهد بدهی کل شرکت‌های فعال در بخش اکتشاف و تولید تا ۱۷ درصد از کل بازار اوراق قرضه با نرخ بالا را در آمریکا تشکیل می‌دهد. این مساله الزاماً پدیده بدی نیست. استراتژی عربستان سعودی برای توقف بخش نفت شیل آمریکا با قیمت‌های پایین قطعاً تاثیری بسیار قوی خواهد داشت و در بلندمدت قیمت نفت را در محدوده ۷۰ تا ۸۰ تثبیت خواهد کرد. همزمان، بخش نفت آمریکا، با در نظر گرفتن اینکه فرآیندها و نوآوری‌های فناوری، هزینه تولید نفت را کاهش خواهد داد و موجب می‌شود صنعت این کشور بخش مقاوم از بازار انرژی جهانی باشد، شدیداً در مقابل تغییرات قیمت نفت حساس و مرتجع خواهد بود. در میان‌مدت، تولید نفت آمریکا کماکان رو به افزایش است و بر اساس اعلام یک موسسه مشاوره انرژی، تولید سالانه نفت آمریکا تا ماه سپتامبر در مسیر رسیدن به رکورد تاریخی ۷ /۹ میلیون بشکه در روز است. رکورد قبلی در دهه ۱۹۷۰ به میزان ۶۴ /۹ میلیون بشکه در روز ثبت شد. این موضوع همچنین موجب می‌شود با در نظر گرفتن باقی ماندن قیمت نفت در حدود ۵۵ دلار طی سال جاری و آتی، جنگ قیمتی بین اوپک و تولیدکنندگان نفت شیل آمریکا بیش از آنچه ابتدا تصور می‌شد ادامه یابد.
منتشرشده در شماره ۱۲۷ تجارت فردا

برچسب‌ها: , , , , , ,

بدون دیدگاه » فروردین ۳۰ام, ۱۳۹۴

عربستان، در جست‌وجوی نقش‌آفرینی دوباره

علی شمس‌اردکانی و امید ملکی از عربستان پس از ملک عبدالله می‌گویند

علی شمس‌اردکانی و امید ملکی از عربستان پس از ملک عبدالله می‌گویند

مرگ ملک عبدالله و اعلام تداوم سیاست‌های پیشین از سوی ملک سلمان، بار دیگر نگاه‌ها را متوجه نقش منطقه‌ای عربستان سعودی و انبوه چالش‌های پیش‌روی این کشور کرد. در شرایطی که «کاهش قیمت نفت» اغلب به عربستان و سیاست‌های این کشور نسبت داده می‌شود، بسیاری معتقدند این کشور خارج از بازار نفت، قدرت پیشین را ندارد و در صورت لغو تحریم‌ها حتی در نفت نیز با رقیبی جدی به نام ایران مواجه خواهد بود. در صحنه سیاسی اما نفوذ ایران برخلاف عربستان در منطقه روبه افزایش است. «تجارت فردا» به منظور بررسی تحولات اقتصاد، سیاست و بازار نفت پس از درگذشت ملک عبدالله و همچنین بررسی تاثیر مذاکرات هسته‌ای بر نقش‌آفرینی عربستان، میزگردی با حضور امید ملکی، استاد دانشگاه و علی شمس‌اردکانی، رئیس کمیسیون انرژی اتاق تهران برگزار کرد. امید ملکی در این میزگرد می‌گوید عربستان یک بازیگر «تاسیس‌گر» نیست و بیشتر به بازی «دنباله‌روانه» دست زده است. او حضور وزیر امور خارجه عربستان را در وین و در جریان مذاکرات هسته‌ای، نوعی اتمام حجت با آمریکا درباره نقش این کشور ارزیابی می‌کند. علی شمس‌اردکانی نیز سیاست عربستان را در بازار فعلی، حفظ سهم بازار می‌داند و معتقد است این سیاست در عمل چالش‌هایی را برای تولیدکنندگان نفت شیل در آمریکا ایجاد کرده است.

این بحث همواره مطرح بوده است که با وجود احتمال افزایش قیمت نفت پس از مرگ پادشاه عربستان، سعودی‌ها درصدد اعمال ابزار و اهرم‌هایی برای ثابت نگه داشتن قیمت طلای سیاه و دفاع از سهم بازار خود باشند. نمونه بارز این خواسته در نشست اخیر اوپک مشهود بود که این کشور با کاهش سقف تولید مخالفت کرد. با توجه به مجموع تحولات ماه‌های اخیر، ارزیابی شما از نقش‌آفرینی عربستان در صحنه بازار نفت چیست؟

علی شمس‌اردکانی: عربستان به غیر از یک دوره خاص که درصدد حمایت از پایداری قیمت نفت برآمد، در بقیه مقاطع همیشه به دنبال حفظ سهم بازار خود در اوپک و بازار جهانی نفت بوده است. بنابراین اگر تولید نفت در مقطعی بالا و پایین می‌شود زمانی است که عربستان به دنبال بهینه کردن وضعیت خود است. یک نمونه از این مساله، در زمان وقوع انقلاب اسلامی ایران روی داد که حدود دو میلیون بشکه نفت در روز از بازار خارج شد و عربستان سعودی تقریباً ۵/۱ میلیون بشکه از این کاهش را جبران کرد. سعودی‌ها هیچ وقت از موضع خود عقب‌نشینی نکرده‌اند. تنها در اوایل دهه ۱۹۸۰ بود که این کشور با کاهش قیمت نفت هماهنگ شد تا تولید نفت را پایین بیاورد و اجازه کاهش بیشتر قیمت نفت را ندهد. تولید عربستان سعودی در آن زمان تا حدود ۲/۳ میلیون بشکه در روز کاهش پیدا کرد. آنها این تجربه را ناموفق ارزیابی کردند؛ چرا که به لحاظ جمع درآمدهای نفتی برای آنها بهینه نبود. اما حالا معتقدند بهترین شیوه برای مقابله با کاهش قیمت نفت این است که نه‌تنها تولید خود را کاهش ندهند بلکه آن را افزایش دهند. گویا سیاست عربستان این است که در ازای هر یک درصد کاهش قیمت سعی کند ۱/۱ درصد به تولید خود بیفزاید و با این اقدام علاوه بر پایدار نگه داشتن درآمدهای خود سهم‌شان از بازار را هم حفظ می‌کنند. از نظر سیاست نفتی هم در بیانیه‌های اعلام‌شده به همین مساله سهمیه بازار اشاره کرده‌اند. حالا با مرگ پادشاه جدید عربستان هم «ملک سلمان» گفت سیاست‌های این کشور به نحو سابق ادامه دارد این یعنی یکی از سیاست‌های عمده عربستان در مورد نفت، همین حفظ سهم بازار است؛ اگرچه می‌توان گفت در این میان چالش‌هایی هم بر سر قیمت نفت با آمریکا دارد. سیاست دیگر سعودی‌ها در منطقه کماکان مبارزه با منافع جمهوری اسلامی ایران، همکاری با میلیتاریسم مصری و کشورهای منطقه خلیج فارس و حفاظت از پایگاه‌های آمریکا در کشورهایی چون اردن و نهایتاً در نظر گرفتن منافع طویل‌المدت اسرائیل است. بیهوده نیست که رهبران اسرائیل به خاطر فوت ملک عبدالله عزاداری و احساس ناراحتی می‌کردند.

البته به نظر می‌رسد عربستان در سیاست‌های محلی و منطقه‌ای به اندازه نفت موفق نبوده و شکست‌هایی را تجربه کرده است. اوضاع یمن و بحرین و مشکلاتی که اعتراض‌های مردمی برای آن به وجود آورده‌اند از جمله این مباحث است.

علی شمس‌اردکانی: بله، همین‌طور است. متاسفانه سیاست‌های منطقه‌ای سعودی‌ها موجب شده است در عراق فرقه‌ای ایجاد شود که از آنها وهابی‌تر است؛ یعنی سلفی‌ها و داعشی‌هایی که از نظر دیدگاه و فقه آبشخوار وهابیت هستند و از آنها تغذیه می‌کنند. آنها از اولادان ابن تیمیه به شمار می‌روند و در کافر دانستن شیعه اشتراک نظر دارند. اما این افراطی‌ها حتی وهابیت را هم قبول ندارند. به قول قدیمی‌ها، ویلٌ لمن کفره نمرود. ناموفق بودن سیاست‌های سعودی‌ها در کشورهای دیگر نیز کاملاً مشهود است. آنچنان که با وجود قشون‌کشی‌های فراوان نتوانستند در کشوری چون بحرین هم راهی از پیش برند. امرای عمان از آنها حرف‌شنوی ندارند. در یمن سیاست‌های عربستان عواقب منفی داشته است؛ به عبارت دیگر اینکه پادشاه جدید عربستان گفت سیاست همان خواهد بود که پیشتر ادامه داشته است، شاید بدان معنی باشد که بعد از این هم در بر همان پاشنه خواهد چرخید.

با وجود تغییراتی که در بدنه حکومت سعودی و پس از فوت ملک عبدالله پیش آمده است، هنوز چهره‌هایی چون علی النعیمی، وزیر نفت، و سعودالفیصل، وزیر امور خارجه این کشور هستند که در سمت خود ابقا شده‌اند. این به معنای ادامه سیاست‌های گذشته سعودی‌ها در قبال ایران است؛ اظهارات و موضع‌گیری‌های گذشته وزیر خارجه عربستان نشان می‌دهد وی چندان مایل به همگرایی منطقه‌ای تهران و ریاض نیست. عملکرد النعیمی نیز به سبب پایین نگه داشتن قیمت نفت هم مشخص است که چندان دوستانه نیست.

امید ملکی: من ابتدا از منظر ژئوپولتیک به این بحث می‌پردازم. به نظر می‌رسد دولت عربستان سعودی، هیچ‌گاه یک بازیگر «تاسیس‌گر» در منطقه نبوده است. در اغلب حرکت‌های سعودی‌ها، ما شاهد «دنباله‌رویی» آنها هستیم. یعنی سعودی‌ها تا به امروز، به خوبی نقش تکه‌ای از یک پازل بزرگ را ایفا کرده‌اند؛ پازل بزرگی که در اغلب موارد چینش آن در واشنگتن مشخص شده است. با وجود اینکه عربستان سعودی یکی از مهم‌ترین رقبای ایران برای تبدیل شدن به قدرت نخست منطقه‌ای است اما نظام سعودی هرگز یک نظام تاسیس‌گر نبوده و نیست. ارزیابی‌ها از عملکرد سعودی‌ها نیز نشان‌دهنده آن است که آنها بازیگران بسیار خوبی در بر هم زدن معادلات هستند. اگر برآورد خود را بر مباحث سال ۲۰۱۰ به این سو متمرکز کنیم، یعنی زمانی که تحریم‌های جامع یا CISADA (قانون جامع تحریم، کاهش سرمایه‌گذاری و مسوولیت ایران) ایالات متحده آمریکا علیه ایران وضع شد، مشاهده می‌کنیم نخستین نگرانی که اعضای کنگره داشتند و در مشروح مذاکرات هم بر آن تاکید شده است در مورد افزایش قیمت نفت بود. در متن آن تحریم‌ها بندی مبنی بر این قرار داده شد که رئیس‌جمهور می‌تواند مفاد این تحریم‌ها را برای ۱۲۰ روز به تاخیر بیندازد و این تاخیر را برای ۱۲۰ روز دیگر نیز تمدید کند. این اقدام بر این اساس بود که با بالا و پایین شدن قیمت نفت وضعیت موتلفان آمریکا در جهان به هم نریزد. طبیعی بود که در این فضا نخستین تماسی که از واشنگتن به کشور دیگری صورت می‌گیرد، باید ریاض باشد. آمارهای رسمی از سال ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۴ حاکی از آن است که سهم عربستان از میزان تولید ثروت توسط اوپک (نسبت تولید در قیمت) در این چهار سال با وجود تمامی نوسانات قیمت نفت تنها یک درصد تغییر کرده است. در سال ۲۰۱۰ سهم عربستان از ثروت تولید‌شده توسط اوپک ۳۱ درصد و در سال ۲۰۱۴ معادل ۳۲ درصد بوده است. پس عربستان عملاً ثروتی را از دست نداده؛ اما نتوانسته بازیگری و جایگاه ژئوپولتیک خود در منطقه خاورمیانه را حفظ کند. این کشور برای اینکه بخواهد نقش خود را در یک پازل بزرگ‌تر تعریف کند هجمه‌هایی را برپا کرده است و به آشوب‌سازی دست زده است. حالا هم با قوت‌گیری مذاکرات هسته‌ای ایران و آمریکا مجدداً به دنبال ایجاد تنشی جدید در منطقه است هرچند که اگر نگوییم تمام توان گذشته را، بلکه بخش عمده آن را از دست داده است.

مقوله نفت و افزایش و کاهش آن چقدر می‌تواند به بازی‌سازی سعودی‌ها در منطقه کمک کند؟ آیا می‌تواند برگ برنده ریاض برای تبدیل شدن به یک بازیگر تاسیس‌گر باشد؟

امید ملکی: من این‌طور فکر نمی‌کنم. اگر مذاکرات به موفقیت برسد، سرمایه‌گذاری‌های به سمت ایران بازمی‌گردد. بر اساس روایت‌های مختلف بین ۱۳۰ تا ۲۰۰ میلیارد دلار پول ایران در خارج از کشور وجود دارد که قطعاً پس از توافق بازمی‌گردد که باید صرف سرمایه‌گذاری در امور زیربنایی شود. ضمن اینکه صادرات نفت می‌تواند از یک میلیون بشکه در روز فراتر رود. با افزایش تولید نفت به ۸/۳ میلیون بشکه در روز، صادرات می‌تواند به ۲ تا ۵/۲ میلیون بشکه در روز برسد؛ یعنی همان وضعیتی که در سال ۲۰۱۰ تجربه شد. قطعاً اگر توافق انجام شود، سلاح نفت سعودی‌ها رنگ می‌بازد. اوباما در ۲۰ فوریه ۲۰۱۲ به کنگره اعلام کرد از امروز به بعد، تحریم‌ها وضعیت موتلفان منطقه‌ای ما را در جهان بر هم نمی‌ریزد. این نامه زمانی به نگارش درآمد که مطمئن شدند تولید نفت عربستان می‌تواند میزان کاهش نفت تولیدی ایران در اوپک (که در اثر تحریم‌هارخ خواهد داد) را جبران کند. از سال ۲۰۱۰، تا انتهای ۲۰۱۴، سهم ایران در اوپک از ۱/۱۲ درصد به ۹ درصد کاهش پیدا کرد. ایران در سال ۲۰۱۰ حدود ۱۴۰ میلیارد دلار نفت فروخت و در سال ۲۰۱۴ حدود ۹۸ تا ۹۹ میلیارد دلار. این یعنی ما ۴۰ درصد تولید ثروت حاصل از فروش نفت را در اثر تحریم‌ها از دست داده‌ایم. شاید بتوان این‌گونه عنوان کرد که ایالات متحده آمریکا از اعمال تحریم‌های خود دو بخش را نشانه گرفته است: نخست اینکه با جلوگیری از سرمایه‌گذاری خارجی از افزایش تولید در ایران جلوگیری کند و دوم اینکه ایران نتواند پول نفتی را که می‌فروشد دریافت کند. مورد نخست منجر به خروج سرمایه‌گذاری‌های مشترک شد، و دومی به قفل شدن سیستم بانکی کشور انجامید. در سال ۲۰۱۳ ایالات متحده آمریکا به کشورها اعلام کرد ایران در صورتی می‌تواند پول نفت را بیرون ببرد که آن را به صورت کالا خارج کند؛ یعنی فاز سوم اعمال تحریم‌های خود که ایران تنها مجاز به واردات کالا خواهد بود.علی شمس اردکانی: با مرگ پادشاه جدید عربستان «ملک سلمان» گفت سیاست‌های این کشور به نحو سابق ادامه دارد. امید ملکی: دولت عربستان سعودی، هیچ‌گاه یک بازیگر «تاسیس‌گر» در منطقه نبوده است. در اغلب حرکت‌های سعودی‌ها، ما شاهد «دنباله‌رویی» آنها هستیم. علی شمس اردکانی: با مرگ ملک عبدالله، فرد چندان قوی در مسند کار نیست. «سلمان بن عبدالعزیز» با آلزایمر و مشکلاتی از این قبیل روبه‌روست.

علی شمس‌اردکانی: سهمیه بازار چیزی نیست جز تولید ضربدر قیمت. اگر آنها با سهم ۳۱‌درصدی از فروش نفت اوپک در سال ۲۰۱۳ معادل ۳۷۰ میلیارد دلار درآمد به‌دست آورده‌اند، در ۲۰۱۵ هم با نفت ۴۰ دلار همان درصد را از درآمدهای نفتی به دست می‌آورند. بنابراین سهم عربستان تغییری نکرده است. لذا سیاست این کشور، سهم بازار است و بقیه بازیگران هم نقش چندانی ندارند. حتی در این غائله عراق هم نتوانست نقشی را که در پی آن است، به دست آورد. البته ذکر این نکته نیز ضروری است که آمریکا هم دنبال ضرر «فراکینگ» نبود و نیست. برای این کشور قابل‌قبول نیست آنهایی که در فراکینگ سرمایه‌گذاری، نفت شیل را تولید کردند، سرمایه خود را از دست بدهند. اصلی وجود دارد مبنی بر اینکه سرمایه همیشه در فرار است و اگر یک بار از بازار بیرون رفت، دوباره برنخواهد گشت. به قول معروف، مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید می‌ترسد. هر سرمایه‌ای که از بازار خارج می‌شود برای رجعت مجدد به بیش از دو سال زمان نیاز دارد. این پروسه زمانی برای برخی از کشورهای دیگر به زمان بیشتری نیاز دارد. بعضی از شرکت‌ها نمی‌توانند کسب‌وکار خود را مجدداً احیا کنند مگر اینکه با مدل جدیدی وارد شوند. من برخلاف برخی که معتقد به توطئه ریاض و واشنگتن در بازار نفت هستند معتقدم عربستان در حال توطئه قیمت با آمریکا نیست چرا که این امر به نفع آمریکا نیست. البته به نفع عربستان و تا حدی هم روسیه است. برخلاف اینکه می‌گویند این کار توطئه آمریکا و عربستان علیه ایران است، به نظرم می‌رسد حفظ این سهم در قیمت پایین، به ضرر ایران و آمریکا و بسیاری از تولیدکنندگان دیگر اوپک است. اگر قیمت بالا بود، می‌شد گفت این امر ناشی از اتحاد آمریکا و عربستان است. شرکت‌های نفتی آمریکا با عربستان در این مساله تعارض دارند؛ چرا که با برنامه‌ریزی‌های صورت‌گرفته حدود هزار میلیارد دلار در منابع انرژی جایگزین و نفت غیرمتعارف سرمایه‌گذاری شده بود اما طی پنج تا شش ماه اخیر به همین مقدار سرمایه از بازار انرژی خارج شده است. این زیان برای غول‌هایی مثل هالیبرتون و دیگر بازیگران سرمایه‌گذاری در بخش انرژی، قابل‌توجه خواهد بود. فراکینگ مستلزم نوع جدیدی از حفاری چاه است. بر اساس یک گزارش آماری، آمریکایی‌ها ۲۰ هزار دکل را فروخته‌اند. با یک تخمین می‌شود گفت اگر هر دکل خشکی حدود ۲۰ میلیون دلار هزینه داشته باشد، حدود ۴۰۰ میلیارد دلار صرف این بخش شده است. از آن هزار میلیارد دلار، حدود ۴۰۰ میلیارد دلار فقط در این بیزینس خاص و عملیات مربوطه صرف شده است. این خروج هزار میلیارد دلار سرمایه از بازار انرژی، پدیده خاصی است و هنوز ادامه دارد. به گمان بنده تنها شاخصی که باید در این وضعیت به رصد آن بپردازیم این است که ببینیم چه زمانی این پول به بخش انرژی بازمی‌گردد. بنابراین برخلاف آنچه برخی درباره توطئه مشترک گفتند، من فکر می‌کنم این دایکاتومی یا دوگانگی وجود دارد. ادبیات موضوع هم بیشتر به این دایکاتومی اشاره دارد تا یک همکاری مشترک. در نهایت به نظر می‌رسد عربستان سعودی در پمپ‌های نفت خواهد دمید و قیمت نفت احیا نخواهد شد. در مورد آینده نیز هنوز هیچ چیزی معلوم نخواهد بود.

حالا که آمریکا از در مذاکره با ایران درآمده است. تغییرات قدرت در عربستان چه تاثیری بر اوضاع منطقه‌ای خواهد داشت؟

علی شمس‌اردکانی: با مرگ ملک عبدالله، فرد چندان قوی در مسند کار نیست. «سلمان بن عبدالعزیز» با آلزایمر و مشکلاتی از این قبیل روبه‌روست. «مقرن بن عبدالعزیز»، ولیعهد او، اصطلاحاً از پرنس‌های سرخ به شمار می‌رود؛ یعنی پرنس‌هایی که محافظه‌کار نیستند. بنابراین قطعاً برای مدتی شاهد سیاست‌های پرخاشگرانه عربستان سعودی نخواهیم بود. از سوی دیگر «محمد بن نایف»، ولیعهد ثانی سعودی‌ها اولین نوه عبدالعزیز به شمار می‌رود که در مسیر سلطنت قرار گرفته است. او از افرادی نیست که از معارضه‌شان با ایران اطمینان داشته باشیم؛ برخلاف فردی مثل «بندر بن سلطان». البته پدر نایب ولیعهد، یعنی محمد بن نایف، فردی ضدایرانی و سازمان‌دهنده کمک‌رسانی به صدام در جنگ با ایران بود. پادشاه فعلی عربستان تصمیم گرفته است در سیستم جدید قدرت در این کشور افرادی چون متعب بن عبدالله را کنار بگذارد. قطعاً اگر او طرف مذاکره با ما بود روابط ایران و عربستان نیز بهبود پیدا می‌کرد.

در ماه‌های اخیر تحلیلی هم مطرح شد که این کاهش قیمت نفت ناشی از قول و قرارهای حضور سرزده سعود الفیصل در وین همزمان با مذاکرات هسته‌ای ایران و ۱+۵ بود. یعنی برای راضی نگه داشتن عربستان از توافق هسته‌ای با ایران، آمریکا نسبت به کاهش قیمت نفت رضایت داد.

امید ملکی: عربستان در یک دوران گذار ژئوپولتیک قرار گرفته است؛ دوران ‌گذاری که برای ماندن در رقابت‌های منطقه‌ای بهتر است نقش آشوب‌سازی این کشور به نقشی تاسیس‌گر تبدیل شود. همه ما می‌دانیم که تحریم‌ها مقوله ناآشنایی برای ایران نیست. این محدودیت‌ها از سال ۱۹۹۵ و با قانون «داماتو» وضع شدند و همین‌طور افزایش پیدا کردند؛ زمانی که ایران برای سرمایه‌گذاری در حوزه نفت، گاز و انرژی مزیت کافی داشت، کار به جایی رسید که دولت فرانسه رسماً به آمریکا اعلام کرد تحریم توتال، پتروناس و گازپروم را، که یک نوع جوینت ونچر سه کشوری در فاز دو و سه میدان گازی پارس جنوبی بود برنمی‌تابد. این منجر به امضای یک توافقنامه بین ایالات متحده آمریکا و اتحادیه اروپا شد. در آن زمان ما تحریم بودیم؛ اما در عمل سرمایه‌گذاری توسط این سه شرکت در فازهای ۲ و ۳ پارس جنوبی به مبلغ ۱/۲ میلیارد دلار انجام شد. این سرمایه‌گذاری در شرایطی محقق شد که بر اساس قانون داماتو، سرمایه‌گذاری بیش از ۲۰ میلیون دلار با جرایم سخت مواجه می‌شد. روند مذکور تا سال ۲۰۱۰ ادامه داشت. در سپتامبر ۲۰۱۰ شرکت‌های نفتی زمانی حاضر شدند از ایران بیرون بروند که با کمترین هزینه می‌توانستند تجهیزات و خدمات فنی مهندسی خود را به عراق منتقل کنند. آن زمان خروج از ایران به‌صرفه بود. بر اساس اطلاعاتی که منتشر شده است، از سال ۱۹۹۹ که ابتدایی‌ترین سرمایه‌گذاری‌ها در ایران انجام شد و مهم‌ترین آن همین سرمایه‌گذاری سه‌گانه در پارس جنوبی بود، تا سال ۲۰۰۴ حدود ۱۵ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری خارجی در صنایع نفت و گاز ایران انجام شد. اگر سرمایه‌گذاری اعلام‌شده را از سال ۱۹۹۹ تا سال ۲۰۱۱ پیگیری کنیم، ۱۰۱ میلیارد دلار خواهد شد. اما اکنون که فضا شفاف‌تر شده است ما شاهد این واقعیت هستیم که از سال ۲۰۰۵ به این سمت، حجم سرمایه‌گذاری‌های انجام شده واقعی عملاً کمتر از یک‌چهارم ۸۷ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری‌های اعلام شده از سال ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۱ است. به هرحال ایران بر اساس آمارهای رسمی نیازمند سرمایه‌گذاری در حوزه نفت و گاز است. چرا که ۶۰ میلیارد بشکه نفت سنگین دارد. برای استخراج این نفت سنگین یا باید گاز از پارس جنوبی منتقل و تزریق شود، یا تکنولوژی‌های جدید مورد استفاده قرار گیرد. اگر مذاکرات به نتیجه برسد، بازار نفت، گاز و انرژی ایران برای سرمایه‌گذاری به اندازه کافی جذابیت دارد. نفت سنگین یکی از دلایل آن است. صنایع پالایش یکی دیگر از دلایل آن است. آمریکایی‌ها شاید خیلی بیشتر از هر کشور دیگری دنبال این هستند که مذاکره به نتیجه برسد. ایران بستر بسیار مناسبی است برای اینکه رشد اقتصاد جهانی را سرعت بدهد. در نهایت باید توجه داشت پایه اقتصاد ایران نفت است. پایه توسعه هم نفت است. ان‌شاءالله یک روزی این‌طور نباشد؛ ولی امروز که ما اینجا نشسته‌ایم باید یاد بگیریم که آرمان‌مان را به جای واقعیت قالب نکنیم. آرمان این است که اقتصاد بدون نفت داشته باشیم و ان‌شاءالله این‌طور باشد. ولی امروز، آن روز نیست.

علی شمس‌اردکانی: اگر مذاکره‌ای صورت می‌گیرد، برای منافع ملی است. پس اول باید منافع ملی را درست بشناسیم. منافع ملی زمانی تامین می‌شود که دغدغه‌های ما را کاهش بدهد و انباشت سرمایه داخلی را بالا ببرد. اما آیا واقعاً این‌چنین است؟ این امر نیازمند دو امر است: یکی اینکه سرمایه اولیه‌ای وجود داشته باشد تا در کشور تشکیل سرمایه صورت گیرد. دیگر اینکه آدم‌های عاقلی وجود داشته باشند که بتوانند این تشکیل سرمایه را انجام دهند. اگر ما سرمایه خودمان را ضایع کنیم، هیچ کس سرمایه خود را در اختیار ما قرار نمی‌دهد. ایران برای جذب سرمایه موقعیت خوبی دارد؛ به این شرط که شما پلت‌فورم خوبی برای جذب سرمایه داشته باشید. باید بگوییم ما پلت‌فورم تضییع سرمایه نیستیم؛ بلکه پلت‌فورم انباشت سرمایه هستیم. امروز در داخل کشور بر اساس ارزش حرارتی، روزانه معادل ۵/۵ میلیون بشکه نفت و گاز مصرف می‌شود. صادرات ایران کمتر از یک میلیون بشکه در روز است. بر اساس قانون شماره‌های بزرگ، آن بخش از انرژی که می‌تواند برای ما پویایی ایجاد کند، فروش داخلی است. باید فروش داخلی را در حساب سرمایه قرار دهیم. درست همان‌طور که قانون هدفمندی هم گفته بود و بدان عمل نشد؛ یعنی قرار بود بخشی از درآمد نفت را در حوزه انسانی شامل بهداشت و آموزش، بخشی را در صنعت و بخشی دیگر را در بازسازی دولت سرمایه‌گذاری کنیم. به جای اینکه دولت را بازسازی کنیم، آن را تخریب کردیم. به تعداد کارمندان دولت افزودیم. دولت ژاپن با ۴۰۰ هزار نفر اداره می‌شود، ولی دولت ما به صورت مستقیم و غیرمستقیم هشت میلیون نفر نان‌خور دارد. وقتی خانه‌ای هشت میلیون نان‌خور دارد، در دیگ آن آب هم نمی‌شود جوشاند. هر سال یک میلیون نفر فارغ‌التحصیل دانشگاه داریم. گفته می‌شود به طور متوسط سرمایه مورد نیاز برای ایجاد هر شغل حدود ۶۰ هزار دلار است. ۶۰ هزار دلار ضربدر یک میلیون نفر فارغ‌التحصیل بالغ بر ۶۰ میلیارد می‌شود؛ یعنی بیش از ۱۸۰ هزار میلیارد تومان. از این رقم، دوسوم آن به صورت ریالی و یک‌سوم آن ارزی است. اگر ۵۰ سال قبل می‌خواستیم یک نیروگاه احداث کنیم، باید همه قطعات آن از خارج وارد می‌شد. امروزه ۹۰ درصد قطعات مورد نیاز در داخل و ۱۰ درصد آن از خارج تامین می‌شود. پس ۱۰ درصد ارز مورد نیاز است. برای احداث یک پالایشگاه ۷۵ تا ۸۰ درصد هزینه به صورت ریالی و ۲۰ درصد باقی‌مانده به صورت ارزی تامین می‌شود. اما این ریال از بخش انرژی به دست می‌آید. پول نفت و گاز، سرمایه بین‌نسلی است.

در همان مقوله بازی‌سازی و آشوبگری، تحرکات سعودالفیصل در وین را می‌توان نوعی بازی‌سازی تلقی کرد؟

امید ملکی: دیوید هیوم می‌گوید انباشت معرفت منجر به ایجاد رابطه علت و معلولی نمی‌شود. چه عربستان سعودی بازی‌ساز باشد یا نباشد، وزیر خارجه این کشور می‌تواند به وین سفر کند. دلیل توجه ویژه به عربستان این است که این کشور، موتلف آمریکاست. ما از آنچه در هواپیما گذشت، بی‌اطلاع هستیم. اما می‌توانیم تحلیل‌هایی در این زمینه داشته باشیم. وزیر امور خارجه عربستان سعودی رفته بود تا اتمام حجت کند. این کشور یک جواب خیلی واضح از موتلف چندین‌ساله‌اش می‌خواست. ۳۵ سال است که سیاست ایالات متحده آمریکا در ایران اعم از دولت‌های جمهوریخواه و دموکرات، مهار است. آنها می‌خواهند جمهوری اسلامی ایران را مهار کنند؛ اعم از جنگ تحمیلی هشت‌ساله یا تحریم‌ها یا قیمت نفت یا …. عربستان سعودی حق خود می‌داند که وقتی یک اتفاق جدید در منطقه می‌افتد، جایگاه خود را در وضعیت جدید جویا شود. این نکته نخستی است که باید به آن توجه داشت. نکته بعد این است که با ظهور گروه‌های تروریستی مانند القاعده و داعش که متاسفانه مهد آن خاورمیانه است به نظر می‌رسد دوران مهار دولت‌ها به معنای گذشته آن و با ابزارهای سابق از بین رفته و تاثیرگذاری دولت‌ها از مرزهای ملی‌شان فراتر رفته باشد. این را خود آمریکایی‌ها گفتند. آنها دیگر نمی‌توانند بگویند فقط خودشان از مرزهایشان فراتر می‌روند. ایران نیز می‌تواند همین کار را انجام دهد. اگر در دولت اصلاحات افرادی چون آقایان خرازی و ظریف نبودند آقای کرزی نمی‌توانست برود کابل و در کاخ خودش بنشیند. عربستان سعودی کجای این معادلات بوده است؟ در شرایطی که ایران در جنوب عراق در حال کمک به مبارزه با گروه‌های تروریستی است دیگر کشورهای عرب‌نشین کجا هستند؟ آمریکایی‌ها این قضایا را به خوبی متوجه می‌شوند. بر همین مبنا می‌توان گفت امروزه این مولفه‌های ژئوپولتیک است که باید در راس تحلیل‌ها قرار داشته باشد و مولفه‌های دیگر چون ژئواکونومی در مرحله بعد مورد ارزیابی قرار می‌گیرد. نکته آخر هم اینکه همان‌طور که آقای دکتر شمس‌اردکانی فرمودند، شرط لازم توسعه، سرمایه‌گذاری خارجی است ولی این شرط کافی نیست. تا زمانی که وضعیت بهره‌وری این‌گونه است و تا زمانی که هر روز تعداد پولدارها زیاد و تعداد ثروتمندان کم می‌شود، داستان همین است. فقط به ذکر این نکته بسنده می‌کنم که توسعه مساوی سرمایه‌گذاری خارجی نیست چراکه سرمایه‌گذاری خارجی بدون افزایش بهره‌وری در داخل راه به جایی نخواهد برد.

در شرایطی که عربستان تا این حد درصدد توقف توسعه منابع نفت شیل در آمریکاست و توسعه برای آمریکایی‌ها به لحاظ امنیت ملی و استقلال انرژی واجد ارزش فراوان است، چرا جان کری تا این حد به خواست‌ها و گفته‌های مقامات عربستان توجه می‌کند و به استقبال سعودالفیصل در فرودگاه وین می‌رود؟

علی شمس‌اردکانی: پروتکل این است که وقتی وزیر خارجه دولتی که با دولت شما در جنگ و تعارض نیست، به دیدارتان می‌آید و می‌گوید من آمده‌ام که فقط شما را ببینم؛ آیا اجازه می‌دهید به محل ملاقات شما بیایم؟ اگر صلاح نمی‌بینید این دیدار در مکان اقامت شما انجام شود، با رفتن به فرودگاه پروتکل را اجرا کنید. ما در ایران عادت داریم نشانه‌ها را با واقعیت‌ها خلط کنیم. یا در همین موضوع پیاده‌روی اخیر آقایان ظریف و کری که آقایان رفتند مذاکره کنند، به جایی رسیدند که نگران بودند عوامل نتانیاهو و دیگران به شنود مذاکرات بپردازند برهمین اساس هم گفتند برویم در خیابان قدم بزنیم و صحبت کنیم. برای تفریح که به خیابان نرفتند. در زمینه سفر وزیر خارجه عربستان به وین، وزیر امور خارجه آمریکا آداب پروتکلی را رعایت کرد. ما از آنچه که در گفت‌وگوها میان عربستان و آمریکا در وین گذشت، خبر نداریم. مثلاً شاید کسی بگوید عربستان به آمریکا درباره فراکینگ اولتیماتوم داده بود. یا فرد دیگری بگوید آمریکا به عربستان اعلام کرد در یمن دخالت نکند؛ چرا که آمادگی داشت همان کاری را که در بحرین انجام داد و به این کشور نیروی نظامی اعزام کرد، در یمن نیز صورت دهد. اما نمی‌توان گفت در زمینه نفت بازی‌سازی را انجام داده است؛ سعودی‌ها نمی‌توانند همزمان سه جبهه را گشایش کنند. در سال ۲۰۱۳ درآمد نفتی عربستان سعودی ۳۷۰ میلیارد دلار بود یعنی اندکی بیش از روزی یک میلیارد دلار. اگر وضعیت ماه ژانویه سال ۲۰۱۵ را به کل سال تعمیم دهیم، درآمد این کشور در بهترین حالت، به چیزی حدود ۱۵۸ تا ۱۶۰ میلیارد دلار می‌رسد؛ یعنی نصف. ایران ماجرای دیگری دارد و اصلاً از بازیگری در بازار جهانی هیدروکربوری، خارج شده است. اینکه عربستان Game Leader است یا Game Follower، مساله‌ای نسبی است. در سیاست، ممکن است سعودی‌ها سیاست کلی آمریکا را دنبال کنند و شاید در برخی موارد هم اختلاف پیدا کنند. مثلاً اوباما علاقه‌مند بود با یک اخوان‌المسلمین سنتی در مصر کار کند؛ ولی وهابی‌ها علاقه‌مند نبودند. جالب است بدانید در مورد موضوع ایران ترکی الفیصل، برادر سعود الفیصل و رئیس اسبق استخبارات عربستان سعودی، مقاله مفصلی نوشته است مبنی بر اینکه داعش پرورش‌ یافته ایران است. گری سیک که یکی از تحلیلگران نزدیک به حزب دموکرات است، در جواب به او نوشت به نظر می‌رسد ترکی الفیصل مشکل فراموشی پیدا کرده است. حالا ممکن است دیدگاه جمهوریخواهان برعکس باشد. جمهوریخواهان همان‌هایی هستند که هنوز نطق اوباما تمام نشده بود، بدون هماهنگی با دولت از نتانیاهو دعوت کردند به آنجا بیاید و در کنگره درباره خطر ایران توضیح دهد.

بازی‌های کنگره در تقابل با اوباما در بحث مذاکرات هسته‌ای با ایران نیز موضوع جالبی است.

علی شمس‌اردکانی: هم‌اکنون در کنگره آمریکا لابی صهیونیست‌ها در مقابل نفتی‌ها، دست بالا را پیدا کرده است. رای ۱۴ نماینده دموکرات وضعیت را تغییر داده است. تاکنون آنها ۵۴ رای داشتند که با جمع این آرا به ۶۸ رای افزایش پیدا کرده است، این در حالی است که برای طرح هر موضوعی در کنگره تنها ۶۷ رای نیاز است. اما این امکان نیز وجود دارد که صلح‌طلبان اسرائیلی نیز در برابر این طرح قد علم کنند. با وجود آنکه گفتیم صهیونیست‌ها یارگیری خوبی در کنگره داشته‌اند اما از واکنش لابی نفتی‌ها نیز نباید غافل شویم؛ لابی‌ای که اصولاً به طیف جمهوریخواه تعلق دارد. در آمریکا لابی‌های مختلفی وجود دارد. مثلاً یکی از لابی‌ها، مربوط به کشاورزان است. سهم تولید کشاورزی در تولید ناخالص داخلی آمریکا هفت درصد است. سهم اشتغال این بخش مقداری پایین‌تر است. سهم کشاورزی در اشتغال آمریکا ۵/۵ درصد است. اما وقتی این لابی می‌خواهد ۱۰ میلیارد دلار کالا به کوبا بفروشد، صدای دست‌راستی‌هایی را که دو نسل است علیه فیدل کاسترو تبلیغات می‌کنند، ساکت می‌کند. حالا اینکه نقش نفتی‌ها چه خواهد بود، درست مشخص نیست. آیزنهاور نطق جالبی در موقع تحویل دادن ریاست‌جمهوری ایراد کرد و گفت از دو لابی بر حذر باشید: یکی لابی نفتی و دیگری Industrial Military Complexes.

امید ملکی: بر اساس اخبار منتشر شده اخیراً سران سابق موساد با سناتورهای آمریکایی تماس گرفته و گفته‌اند هرگونه تحریم، مذاکرات را به شکست می‌اندازد و منطقه را به آشوب می‌کشد. آنها می‌گویند مسوولیت این داستان متوجه کنگره است.امید ملکی: عربستان در یک دوران گذار ژئوپولتیک قرار گرفته است؛ دوران ‌گذاری که در آن نقش آشوب‌سازی این کشور باید به نقش دیگری تبدیل شود. علی شمس اردکانی: اینکه عربستان Game Leader است یا Game Follower، مساله‌ای نسبی است. در سیاست، ممکن است سعودی‌ها سیاست کلی آمریکا را دنبال کنند و شاید در برخی موارد هم اختلاف پیدا کنند. امید ملکی: شاید آمریکا در سیاست‌های «اعلامی» خود به تحریم‌ها ادامه بدهد؛ اما در سیاست‌های «اقدامی» بعید است این کار صورت بگیرد. این امر منوط به آن است که مذاکرات به نتیجه برسد.

با درنظرگیری پابرجا بودن تحریم‌های درهم‌تنیده کنگره آمریکا آیا واشنگتن به شرکت‌های اروپایی اجازه می‌دهد پس از توافق با تهران به سرمایه‌گذاری در ایران بپردازند؟

علی شمس‌اردکانی: به نظر می‌آید باید به صحبت آقای دکتر ملکی توجه کنیم. جذابیت سرمایه‌گذاری در ایران به گونه‌ای است که جا دارد لابی‌های علاقه‌مند به سرمایه‌گذاری در ایران، خودشان رایزنی کنند. در جریان متداول مذاکرات و برداشتن تحریم‌ها، تقریباً چیزی نصیب ما نمی‌شود؛ مگر اینکه بتوانیم یک لابی قدرتمند را تشویق به سرمایه‌گذاری در ایران کنیم که در مقابل آنها بایستند. درست شبیه همان قضیه‌ای که درباره کوبا عنوان شد. علاوه بر این جذابیت ایران به خصوص در بخش انرژی به اندازه‌ای است که می‌طلبد علاقه‌مندانی که دنبال بالا بردن سود خود هستند، برای منافع خودشان بیایند و در ایران سرمایه‌گذاری کنند. همان‌طور که وقتی شرایط مهیا شد، هالیبرتون آمد و در کیش شرکت تاسیس کرد.

با وجود مطرح بودن بحث تحریم‌های مرتبط با مسائل غیرهسته‌ای، چقدر احتمال دارد با دستیابی به توافق هسته‌ای، تحریم‌های موجود در بخش‌های دیگر مساله‌ساز شود؟

امید ملکی: آمریکا آنقدر که به جلوه بیرونی تاثیرگذاری جمهوری اسلامی ایران در منطقه توجه دارد، به جنبه‌های داخلی آن توجه چندانی ندارد. ما معتقدیم نباید دخالتی در امور داخلی کشور صورت گیرد و آن را از منظر حقوقی، مداخله می‌دانیم. اما از منظر سیاسی تحریم‌هایی که به عنوان اهرم فشار علیه ایران وضع شده، از ابتدا مربوط به بحث انرژی هسته‌ای نبوده است. ابتدا ادعای حمایت از تروریسم و مواردی از این دست مطرح شد و سپس بحث‌های حقوق بشر. با وجود این، در همان زمان در ایران سرمایه‌گذاری خارجی انجام می‌شد؛ ایران روزانه ۸/۳ میلیون بشکه نفت تولید می‌کرد که پول آن از طریق سیستم بانکی منتقل می‌شد و از لحاظ زندگی روزمره و توسعه، هیچ مشکلی وجود نداشت. اما در این میان اتفاقی که افتاد این بود که از سال ۲۰۱۰ به این سمت، دولت دموکرات آمریکا تصمیم گرفت از ابزار خود یعنی تحریم استفاده کند. همان‌طور که جمهوریخوا‌هان به شدت به ابزار نظامی علاقه دارند و منتظرند مذاکرات به نتیجه نرسد، دموکرات‌ها اصلاً علاقه‌ای به استفاده از ابزار مذکور ندارند و مهمترین ابزار در اختیار خودشان را تحریم می‌دانند. اما در حال حاضر نیز به نظر نمی‌رسد که بخواهند از این موضوع استفاده کنند و بگویند چون وضعیت حقوق بشر در ایران به سطح استانداردی که آنها ادعا می‌کنند نرسیده است، تحریم ایران باید ادامه پیدا کند یا حتی تحریم‌های مضاعفی تصویب شود. ضمناً نباید فراموش کرد که «تصویب تحریم» با «اجرای تحریم» تفاوت دارد. از سال ۲۰۱۰ به بعد، اجرای همه‌جانبه تحریم‌ها و همره شدن قدرت‌های بزرگ با اعمال آن‌ها بود که مشکل‌ساز شد، این در حالی بود که تحریم‌ها قبل از آن هم وجود داشتند. شاید بتوان گفت حتی تشدید چندانی هم نشدند؛ بلکه اجرای آنها در دستور کار قرار گرفت. به نظر من از منظر سیاست داخلی هر کشوری برای توسعه نیازمند صلح در داخل است. صلح در داخل، گریزناپذیر است. بالاخره اختلاف‌نظرهایی وجود دارد، ولی دشمنی در داخل داستان دیگری است که البته این مساله از موضوع بحث ما خارج است. به طور کلی به نظر نمی‌رسد تحریم‌های جدیدی راجع به حقوق بشر ایران در کنگره تصویب شود. حتی اگر تصویب شود، بعید است تاثیرگذار باشد. اگر بخواهیم از ترمینولوژی علم سیاست استفاده کنیم، شاید آمریکا در سیاست‌های «اعلامی» خود به تحریم‌ها ادامه بدهد؛ اما در سیاست‌های «اقدامی» بعید است این کار صورت بگیرد. این امر منوط به آن است که مذاکرات به نتیجه برسد.

‌با وجود تحریم‌های پیشین، آیا همچنان امکان حضور مجدد شرکت‌های آمریکایی در ایران وجود دارد؟

امید ملکی: حتماً امکان کار برای فعالیت شرکت‌های آمریکایی وجود دارد. کسانی که این‌گونه طرح‌ها را به کنگره می‌برند تحریم‌ها را به گونه‌ای می‌نویسند که می‌توان هر کاری در چارچوب آن انجام داد کما اینکه در گذشته هم این کار را انجام داده‌اند. منتها اینکه آیا از منظر سیاسی این مساله در دستور کار آمریکا قرار می‌گیرد یا نه، بحث دیگری است. آنها باید بررسی کنند امروز نقش جمهوری اسلامی ایران در برقراری صلح و امنیت در منطقه برای آمریکا مهم است یا بحث‌های داخلی حقوق بشری. در یک نگاه واقع‌گرایانه سیاست بیشتر علم منفعت‌ها است تا علم هنجارها. ایران می‌تواند در سرکوب داعش و برگرداندن وضعیت ثبات به افغانستان، یمن، بحرین، عراق و سوریه کمک کند. امروز «بهار عربی» از ادبیات آمریکایی‌ها رخت بربسته است؛ همان بهار عربی که این‌ همه برای آن هزینه صورت گرفت و کنفرانس برگزار شد. الان در سخنرانی جان کری یا باراک اوباما اثری از بهار عربی دیده نمی‌شود. در چنین شرایط منطقه‌ای جمهوری اسلامی می‌تواند نقش‌آفرینی بین‌الدولی در منطقه داشته باشد.

مذاکرات در ژوئن به نتیجه می‌رسد؟

امید ملکی: چشم‌انداز مذاکرات را مثبت می‌بینم. به نظر می‌رسد دنیای غرب به این نتیجه رسیده است که نمی‌شود منطقه خاورمیانه را بدون ایران اداره کرد. ایران، قدرت تاثیرگذاری در منطقه است. اگر می‌شد روش گذشته ادامه پیدا کند، دولت ایالات متحده آمریکا به هیچ وجه در این قضیه (هسته‌ای) کنار نمی‌آمد. نکته دیگر اینکه در ایالات متحده آمریکا بحث بر سر این است که چه کسی این مساله را حل می‌کند. جمهوریخواهان می‌خواهند خودشان مساله را حل کنند و دموکرات‌ها هم می‌گویند به حل آن نزدیک هستند اما جمهوریخوا‌هان نمی‌گذارند آنها مساله را حل کنند. اینکه بحث تحریم‌ها در کنگره مطرح می‌شود، اصلاً به این معنا نیست که جمهوریخوا‌هان نمی‌خواهند آن را حل و فصل کنند. این چه طرحی است که دولت را به افزایش تحریم الزام می‌کنند؟ اگر مذاکرات شکست بخورد، آن وقت می‌توانند تحریم کنند؛ هر زمان «مقدمه» قضیه محقق نشود منطقی است که «تالی» آن هم محقق نمی‌شود. پس اگر دارند این کار را می‌کنند؛ برای این است که می‌بینند مذاکرات در حال به نتیجه رسیدن است. جمهوریخواهان می‌خواهند بگویند اگر ما تحریم را تصویب نمی‌کردیم، ایرانی‌ها در این مذاکرات به نتیجه تفاهمی تن نمی‌دادند و اینگونه تلاش‌های دولت دموکرات را در صورت به نتیجه رسیدن مذاکرات به حساب خودشان واریز کنند. بالاخره جمهوریخواهان می‌خواهند پیروز انتخابات ۲۰۱۶ باشند اما اگر دموکرات‌ها موفق بشوند این مساله را حل کنند، بعید است که دفتر بیضی‌شکل کاخ سفید به جمهوریخواهان برسد. اگر دموکرات‌ها بتوانند قضیه را حل کنند، به وضوح خواهند گفت بدون لشگرکشی به نتیجه دلخواهمان رسیدیم. به نظر می‌رسد کسانی که در هر دو طرف مخالف مذاکرات هستند، یک اصل را نادیده می‌گیرند: همان‌طور که به یک سرباز نمی‌شود گفت در زمان جنگ، نجنگ، به یک دیپلمات هم نباید گفت که در زمان صلح یا حداقل آتش‌بس، مذاکره نکن. اگر یک نفر دیپلمات است، باید مذاکره کند. اگر هم دیپلمات نیست، مساله تمام شده است و دیگر نیازی به این قیل و قال‌ها نیست.

همراه با سیده آمنه موسوی

منتشرشده در شماره ۱۱۹ تجارت فردا

برچسب‌ها: , , , , , , ,

بدون دیدگاه » بهمن ۱۱ام, ۱۳۹۳

قُمارِ قیمت

با تثبیت سقف تولید نفت اوپک سقوط قیمت نفت شتاب گرفت

علی النعیمی، وزیر نفت عربستان در نشست 166 اوپک به خبرنگاران لبخند می‌زند. با محوریت او بود که سقف تولید اوپک بدون تغییر باقی ماند.

علی النعیمی، وزیر نفت عربستان در نشست ۱۶۶ اوپک به خبرنگاران لبخند می‌زند. با محوریت او بود که سقف تولید اوپک بدون تغییر باقی ماند.

حتی نیاز به انتظار برای اعلام تصمیم اعضای اوپک در عصر روز پنجشنبه ۶ آذر هم نبود تا بتوان فهمید با تثبیت سقف تولید در نشست ۱۶۶ این سازمان، بهای نفت دوباره سقوط خواهد کرد. اما این «فرضیه» یا بهتر بگوییم «قانون»، اکنون به روشنی در بازار نفت به محک آزمون گذاشته شده است: در زمان نگارش این مطلب، آخرین قیمت نفت وست‌تگزاس ۰۹/۶۸ دلار، نفت برنت ۷۸/۷۱ دلار و سبد نفتی اوپک ۸۹/۶۸ دلار است. همه اینها نتیجه عدم توافق اعضای اوپک بر سر کاهش سقف تولید ۳۰ میلیون‌بشکه‌ای است؛ عدم توافقی که تعیین‌کننده‌ترین کشور در آن، عربستان بود. سعودی‌ها با پشتوانه ذخیره ارزی هنگفتی که در ماه اکتبر امسال ۷۴۲ میلیارد دلار برآورد شده است، ضربه‌گیر بزرگی در مقابل کاهش قیمت نفت دارند و البته هنوز درباره این سوال که هدف واقعی آنها از سقوط قیمت نفت چیست، جمع‌بندی کاملی از سوی کارشناسان صورت نگرفته است.

جدال وزیران در وین
اگرچه اخبار درون نشست اوپک به صورت رسمی منتشر نمی‌شود، بر اساس گزارش‌های رویترز و راشاتودی می‌توان نتیجه گرفت در یک سوی بحث بر سر کاهش سقف تولید، عربستان، امارات متحده عربی، کویت و قطر حضور داشتند و در سوی دیگر کشورهایی مثل ایران، ونزوئلا، نیجریه، اکوادور و عراق. اگرچه بیژن زنگنه، یک هفته پیش از نشست اوپک با ذکر خاطره‌ای از دوران قبلی وزارت خود گفته بود «حاضرم گنجشک اوپک باشم اما قیمت نفت تا ۲۵ دلار افزایش یابد»۱، اما در عمل این کبوترها بودند که بازی را بردند. زنگنه بعد از نشست اوپک اعلام کرد بیشتر کشورهای عضو مخالف اقدام عربستان بودند و همچنین گفت:‌ «فقط تولیدکنندگان حاشیه خلیج‌فارس بودند که از تلاش عربستان سعودی حمایت کردند اما بیشتر کشورهای عضو مخالف اقدام عربستان بودند.»۲ این گفته زنگنه تایید دیگری بر محوریت چهار کشور حاشیه خلیج فارس در تثبیت سقف تولید اوپک است. اما باوجود اختلاف‌نظر درون سازمان کشورهای صادرکننده نفت، برخی کارشناسان معتقدند عدم تغییر در سقف تولید اوپک، ممکن است چندان هم به زیان کشورهایی مثل ایران نباشد. چه هدف عربستان و کشورهای هم‌پیمان آن را حفظ سهم بازار به ویژه در آمریکا بدانیم؛ یا فرض کنیم این کشور همراه با آمریکا قصد دارد بر ایران و روسیه فشار وارد کند و حتی از جنگ سعودی‌ها علیه توسعه منابع نامتعارف شیل در آمریکا سخن بگوییم، نتیجه در نهایت چیزی نیست جز سقوط قیمت نفت؛ سقوطی که هرچند در کوتاه‌مدت ممکن است کشوری مثل ایران را با مشکلاتی مواجه کند و حتی خروج از رکود را دشوار سازد، اما اگر «به قدر کافی» به طول بینجامد، بر توسعه نفت شیل تاثیر منفی خواهد گذاشت و در چنین شرایطی، همه صادرکنندگان دیگر برنده‌اند. سوال اینجاست که آیا عربستان «به قدر کافی» صبر خواهد کرد؟ اصلاً «به قدر کافی» یعنی چند هفته، ماه یا سال؟ و آیا در این مدت، کشورهایی مثل روسیه، عراق و ایران تنها نظاره‌گر خواهند بود؟ غول سقوط قیمت، بیدار شده و از چراغ نفت بیرون آمده است و ظاهراً تنها شیوخ سعودی هستند که می‌توانند دوباره آن را به جای خود برگردانند؛ البته اگر بخواهند.

پی‌نوشت‌ها:
۱- ایسنا، خبر شماره ۹۳۰۸۳۰۱۵۸۸۹
۲- شانا، خبر شماره ۲۲۹۸۲۹

منتشرشده در شماره ۱۱۲ تجارت فردا

برچسب‌ها: , , , , ,

بدون دیدگاه » آذر ۱۶ام, ۱۳۹۳

در صورت لغو تحریم‌ها، مشتریان سنتی بازمی‌گردند

گفت‌وگو با محمدعلی خطیبی درباره افزایش صادرات نفت ایران

گفت‌وگو با محمدعلی خطیبی درباره افزایش صادرات نفت ایران

در گفت‌وگو با محمدعلی خطیبی، نماینده سابق ایران در اوپک و تحلیلگر بازار نفت، از تاثیر لغو تحریم‌ها و نشست آتی اوپک بر بازار نفت و افزایش دو‌برابری صادرات نفت ایران پرسیدیم. خطیبی می‌گوید کشورهایی که در زمان کاهش صادرات نفت ایران تولید خود را افزایش دادند، اکنون باید با مدیریت اوپک، برای ایران جا باز کنند. به گفته او، مشتریان سنتی نفت ایران علاقه‌مند هستند دوباره نفت ایران را بخرند. مشروح گفت‌وگو با خطیبی را در ادامه می‌خوانید.

آقای خطیبی محوریت بحث ما، شرایط فعلی بازار نفت و امکان بازگشت ایران به بازار طی مدتی کوتاه پس از لغو تحریم‌هاست. ارزیابی شما از افت قیمت نفت در شرایط فعلی چیست؟
دلیل اصلی کاهش قیمت نفت مازاد عرضه است. در حال حاضر سازمان‌های مرجع و کارشناسان، مازاد عرضه را حدود یک تا یک‌ونیم میلیون بشکه در روز تخمین می‌زنند. البته ضعف اقتصاد برخی کشورها نیز بر کاهش قیمت نفت موثر بوده است؛ یعنی اگر اقتصاد و تقاضای کشورها قدری قوی‌تر بود، امکان جذب این مازاد عرضه وجود داشت. بنابراین ضعف اقتصاد برخی کشورها و مازاد عرضه که البته بهتر است آن را عدم مدیریت عرضه بنامیم، دلایل عمده کاهش قیمت نفت هستند.

البته برخی نیز این احتمال را عنوان می‌کنند که عربستان قصد اعمال فشار بر ایران و روسیه یا حتی آمریکا را دارد. شاهد آنها نیز این است که عربستان در نقش متعادل‌کننده ظاهر نشده است. نظر شما چیست؟
به نظر من این انتقاد جدی وارد است. چرا که متعادل‌کننده بازار، مثل دو روی یک سکه عمل می‌کند. زمانی که بازار با کمبود نفت مواجه است، با استفاده از ظرفیت مازادی که در اختیار دارد، تولید خود را بالا می‌برد تا بازار را متعادل کند. روی دیگر سکه این است که اگر مازاد عرضه‌ای در بازار وجود داشت، تولید نفت خود را کم کند. منتها عربستان به صورت یک‌طرفه عمل کرد؛ یعنی موقعی که در بازار به دلایلی همچون تحریم ایران یا مشکلات لیبی، عراق، سوریه، سودان و یمن کمبودی به وجود آمد که امکان افزایش قیمت‌ها وجود داشت،‌ بلافاصله وارد عمل شد و تولید خود را بالا برد. ولی زمانی که مثل الان مازاد عرضه وجود دارد و باید تولید نفت خود را کم کند، این کار را انجام نمی‌دهد. بنابراین عربستان عملاً نقش متعادل‌کننده بازار را ایفا نمی‌کند. اگر کشوری این نقش را داشته باشد، دوطرفه بازی می‌کند. البته چنین مسوولیتی را به عنوان متعادل‌کننده، اوپک به عربستان نداده و این کشور به صورت غیررسمی و یک‌طرفه تولید نفت خود را بالا برده است. عربستان معمولاً حدود هشت میلیون بشکه در روز نفت تولید می‌کرد. بعداً به دلیل تحریم‌های ایران و مسائل برخی دیگر از کشورها، تولید خود را به نزدیک ۱۰ میلیون بشکه رساند. اما الان به سطح قبلی تولید برنمی‌گردد.

با در نظر گرفتن قیمت‌های فعلی نفت و نقش‌آفرینی خاص عربستان، به نظر شما بازار نفت توانایی پذیرش بازگشت ایران را دارد؟
این مساله به همان بحث مدیریت عرضه که در ابتدا اشاره کردم بازمی‌گردد. اگر اوپک به عنوان تنها سازمانی که نقش مدیریت عرضه را بر عهده دارد، وظیفه خود را ایفا کند، مشکلی به وجود نمی‌آید. همان‌طور که وقتی نفت ایران از بازار خارج شد، برخی کشورها آمدند و جای ایران را گرفتند، اکنون نیز باید جای ما را خالی کنند. اوپک هم باید آن را مدیریت کند. اما اگر این مدیریت عرضه اعمال نشود و کشورهایی که سهم بازار نفت ما یا کشوری مثل لیبی را گرفتند حاضر نباشند به راحتی پس بدهند، رقابت برای سهم بازار پیش می‌آید. این رقابت می‌تواند بر روی قیمت‌ها تاثیر منفی داشته باشد.

پیش‌بینی شما چیست؛ آیا در نهایت جا برای نفت ایران باز می‌شود؟
ما مشتریان سنتی در بازار نفت داریم که به ما برمی‌گردند. بسیاری از مشتریان سنتی ما، از نفت ایران راضی هستند و منتظر فرصتی هستند که برگردند و نفت ما را ببرند. این امر دلایل مختلفی دارد: آنها سال‌های متمادی نفت ما را استفاده می‌کردند و سیستم‌شان با نفت ما تنظیم شده و به آن عادت کرده است. لذا ترجیح می‌دهند به سیستمی برگردند که سال‌های زیادی از آن استفاده کردند. لذا بخش قابل‌توجهی از سهم ما، متعلق به مشتریان سنتی است که در صورت لغو تحریم‌ها نفت ایران را مصرف می‌کنند.

نشست ۱۶۶ اوپک در پیش است که تصمیم آن قطعاً بر شرایط بازار نفت و امکان حضور مجدد ایران تاثیرگذار است. ارزیابی شما از این نشست چیست؛ آیا می‌تواند تاثیری بر صادرات نفت ایران داشته باشد؟
اکثر موسسات بین‌المللی تقاضا برای نفت اوپک را در سال آینده میلادی بین ۲۹ تا ۳/۲۹ میلیون بشکه در روز برآورد کرده‌اند. الان اوپک در هر روز ۵/۳۰ میلیون بشکه نفت تولید می‌کند. این یعنی حداقل یک میلیون بشکه مازاد عرضه در سال ۲۰۱۵ خواهیم داشت. این برآوردی است که موسسات معتبر بین‌المللی و حتی خود دبیرخانه اوپک نیز انجام داده است. وقتی سال آینده و حتی هم‌اکنون یک میلیون بشکه تقاضای کمتر داشته باشیم، سقف تولید اوپک باید حداقل یک میلیون بشکه در روز کاهش پیدا کند تا بازار متعادل شود. اگر بحث بازگشت لیبی، ایران و دیگر کشورها را به بازار در نظر بگیریم، این رقم یک میلیون بشکه در روز بیشتر خواهد شد. لذا کاهش سقف تولید با در نظر گرفتن بحث‌های کارشناسی، از جمله ارقام دبیرخانه اوپک، اجتناب‌ناپذیر است. لیکن ممکن است مقاومت‌هایی وجود داشته باشد. برخی از کشورها ممکن است مقاومت کنند و به سادگی حاضر به انجام این کار نباشند. در جلسه پیش روی اوپک دو نظر را خواهیم داشت؛ یک دیدگاه که خواهان کاهش سقف تولید و دیگری که مخالف است. بر اساس دیدگاه دوم، کاهش سقف تولید اوپک باعث می‌شود تولید نفت غیراوپک و نفت شیل زیاد شود که به نظر من این مسائل کاملاً فرعی است. کشورهای طرفدار دیدگاه دوم با پس دادن سهم بازار دیگران موافق نخواهند بود. بحث دیگر این است که حتی با فرض توافق بر سر کاهش سقف تولید اوپک، این کاهش تولید چگونه باید بین کشورها توزیع شود؟ حتی اگر کشورهای جناح عربستان کاهش تولید را بپذیرند، این را مطرح می‌کنند که درصدی مساوی از تولید همه کشورها کم شود. این عادلانه نیست. تولید نفت برخی کشورها در این سال‌ها افزایش پیدا نکرده است. برخی کشورها حتی تولید خود را کم کرده‌اند. ما نمی‌توانیم به این کشورها بگوییم در کاهش تولید به اندازه دیگران شرکت کنند. باید از کشورهایی بخواهیم تمام یا حداقل بخش اعظم بار کاهش تولید را به دوش بگیرند که در دو تا سه سال اخیر، تولیدشان را بالا برده‌اند. این یک مساله جدی خواهد بود که اگر حتی کاهش تولید را بپذیرند، درباره نحوه توزیع این کاهش یک بحث جدی وجود خواهد داشت.

به طور کلی با توجه به نزدیکی اجلاس اوپک و مباحث مربوط به لغو تحریم‌ها چقدر امکان افزایش صادرات نفت ایران وجود دارد؟
در مورد تولید این مساله هست که آیا می‌توانیم به سرعت به تولید قبل برگردیم که مباحث فنی خاص خود را دارد. ولی درباره صادرات، همان‌طور که گفتم مشتریان سنتی مترصد این هستند که دوباره به نفت ایران برگردند. اما زمان نیز مهم است. اکثر قراردادهای سالانه خرید نفت، در ماه‌های نوامبر و دسامبر منعقد می‌شود. لذا اگر در موقعیتی مثل الان تحریم‌ها لغو شود که زمان برای قراردادهای جدید وجود دارد، اکثر مشتریان برمی‌گردند. ولی چنانچه قراردادهای سالانه بسته شود، اگر بخواهند به نفت ایران برگردند، باید قراردادهای خود را لغو کنند یا بخشی از آن را اجرا نکنند. این بین کشورهای واردکننده و طرف قرارداد آنها، مشکل به وجود می‌آورد. لذا برهه فعلی بسیار زمان خوبی است که اگر تحریم‌ها لغو شود، مشتریان زمان دارند قرارداد سال آینده را منعقد کنند.

منتشرشده در شماره ۱۱۱ تجارت فردا

برچسب‌ها: , , , , , ,

بدون دیدگاه » آذر ۸ام, ۱۳۹۳

پاسخ «ریاضی» به معادله وین

معادلات هسته‌ای و نفتی به سود عربستان حل می‌شود؟

زمانی که سقوط قیمت نفت به کانال ۸۰ دلار و عدم نقش‌آفرینی عربستان به عنوان متعادل‌کننده سنتی بازار این شبهه را به وجود آورد که مقامات ریاض به مدد ذخایر ارزی ۷۴۴میلیارد دلاری برنامه سیاسی خاصی را در دست دارند، تحلیلگران بازار نفت اقدامات عربستان را در چارچوب سه سناریو ارزیابی می‌کردند: فشار بر ایران و روسیه با توجه به انبوه نقاط اختلاف میان این کشورها با عربستان و آمریکا؛ فشار بر توسعه منابع غیرمتعارف شیل آمریکا و تلاش برای حفظ سهم بازار.

با برگزاری نشست ۱۶۶ اوپک که طی آن تلاش کشورهایی مثل ونزوئلا و اکوداور برای کاهش سقف تولید این سازمان به نتیجه نرسید، و پیش‌بینی سقوط قیمت نفت طی چند روز آینده به مرز ۶۰ دلار، احتمالاً می‌توان گفت هدف اصلی عربستان و دیگر کشورهای هم‌راستا، فشار بر ایران و روسیه است. چنانکه توجه آمریکا به خواست عربستان طی مذاکرات هسته‌ای را نمی‌توان با هدف‌گیری اولیه توسعه منابع شیل آمریکا توسط سعودی‌ها جمع‌پذیر دانست و حتی اگر چنین هدف مطرح باشد، احتمالاً فرعی و ثانویه است.

به نظر می‌رسد پس از افزودن معادله رفتار عربستان در اجلاس اوپک به مجموع معادلات قبل، هم‌اکنون می‌توان گفت سناریوی اول، یعنی فشار بر روسیه و به ویژه ایران به دلیل اختلافات سیاسی موجود، پیش‌راننده اصلی تحرکات عربستان در بازار نفت است. اگرچه افزودن معادلات دیگر می‌تواند این نتیجه‌گیری را دچار تغییر کند. در واقع کارشکنی سعودی‌ها در مذاکرات هسته‌ای و توجه آمریکا به آن، همان‌قدر که با سناریوی دوم در تعارض است، سناریوی اول را تقویت می‌کند. در این میان اجلاس اخیر در زمینه سناریوی سوم هیچ نقطه‌نظر روشنی به دست نمی‌دهد.

حدود یک‌سوم تولید نفت اوپک توسط عربستان صورت می‌گیرد. در صورت موافقت عربستان با کاهش سقف تولید، این کشور احتمالاً به همین نسبت و شاید حتی بیشتر باید در کاهش تولید مشارکت می‌کرد. اما این کاهش تولید در مقایسه با افزایش قابل‌توجه قیمت نفت، عملاً به لحاظ اقتصادی به سود این کشور بود، هرچند موجب کاهش سهم بازار اوپک و عربستان می‌شد که از جمله مواردی است که سعودی‌ها روی آن حساسیت ویژه‌ای دارند. موازنه ترازویی که یک کفه آن سهم بازار و کفه دیگر سود حاصل از فروش نفت است، قدری دشوار است.

اما عربستان با فشار بر ایران چه اهدافی را دنبال می‌کند؟ به نظر نمی‌رسد پاسخ به این سوال چندان دشوار باشد. اختلافات سیاسی و مذهبی قدیمی که طی دوران دولت قبل گسترش یافت، اضافه شدن ماجرای سوریه و یمن به مناقشات فی‌مابین و حتی روی کار آمدن دولتی اعتدال‌گرا در ایران که امکان ظهور مجدد این کشور را به عنوان قدرت اول منطقه مطرح می‌کند، همه می‌توانند به عنوان انگیزه‌های بالقوه مطرح شوند. طبیعتاً حل‌وفصل کامل اختلافات دو کشور هرگز یک گزینه نخواهد بود، اما می‌توان امید داشت هدف عربستان از این تحرکات، نه انتقام یا تنبیه ایران، که ایجاد شرایطی باشد که خروجی نهایی آن یک توافق حداقلی منطقه‌ای در زمینه مسائل سیاسی و دیپلماتیک است. نباید فراموش کرد شرط لازم و کافی حل برخی بحران‌های امنیتی و سیاسی خاورمیانه، که برای هر دو کشور تهدید محسوب می‌شود، توافق ایران و عربستان است.

منتشرشده در اقتصادنیوز

برچسب‌ها: , , , , , , ,

بدون دیدگاه » آذر ۷ام, ۱۳۹۳

Older Posts


فید مطالب

http://raminf.com/?feed=rss2

تقویم نوشته‌ها

مرداد ۱۳۹۷
ش ی د س چ پ ج
« بهمن    
 12345
۶۷۸۹۱۰۱۱۱۲
۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹
۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶
۲۷۲۸۲۹۳۰۳۱  

موضوعات

بایگانی شمسی

برچسب‌ها

گزیده نوشته‌ها

گفت‌وگوها