مطالب برچسب شده 'سید مهدی حسینی'

دورخیز نفت برای پساتحریم

قراردادهای جدید نفتی معرفی شدند

سرانجام بعد از چندین بار جابه‌جایی زمان برگزاری نشست قراردادهای نفتی جدید ایران (IPC)، این قراردادها رونمایی شدند؛ البته نه در لندن، که در تهران. البته نشست لندن کماکان پابرجاست و احتمالاً رونمایی اصلی نسخه پیش‌نویس در آن صورت خواهد گرفت؛ چرا که به گفته بسیاری از حاضران در نشست تهران، آنچه صورت گرفت بیشتر به معرفی کلیات شباهت داشت تا رونمایی. در نشست معرفی قراردادهای نفتی که طی روزهای ۷ و ۸ آذر در محل سالن اجلاس سران سازمان کنفرانس اسلامی برگزار شد، الهام امین‌زاده، معاون حقوقی رئیس‌جمهور؛ بیژن زنگنه، وزیر نفت؛ رکن‌الدین جوادی، مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران و بسیاری از مدیران و نمایندگان شرکت‌های داخلی و خارجی حضور داشتند.

برنامه اصلی نشست، معرفی قراردادهای نفتی بود که تدوین آن از مهرماه سال ۱۳۹۲ به کارگروهی سپرده شد که سرپرستی آن را سید‌مهدی حسینی بر عهده داشت؛ مدیری شناخته‌شده که به عنوان بنیانگذار «بیع متقابل» از او یاد می‌شود. قراردادهای نفتی جدید قرار است با مشارکتی طولانی‌مدت بین شرکت‌های ایرانی و خارجی، به جذب سرمایه‌گذاری خارجی و دانش فنی طی دوران پساتحریم منجر شوند. در این قراردادها پرداخت به پیمانکاران متناسب با نفت یا گاز تولیدی است که در نتیجه تولید از میادین نفت و گاز به صورتی صیانتی‌تر از گذشته صورت می‌گیرد. چارچوب قراردادهای جدید چند هفته قبل از سوی هیات دولت تصویب و سپس ابلاغ شد. پیش از معرفی قراردادهای نفتی جدید، حضور شرکت‌های خارجی در توسعه میادین نفتی ایران از طریق قراردادهای بیع متقابل بود که انتقادهای فراوانی به آن وارد می‌شد؛ اگرچه قراردادهای نفتی جدید نیز از نقد چهره‌هایی همچون احمد توکلی، نماینده مجلس، و مسعود درخشان، کارشناس اقتصاد انرژی، در امان نبوده‌اند.
علاوه بر معرفی کلیات قراردادهای نفتی جدید، که پیشتر نیز تا حدی صورت گرفته بود، در نشست تهران تعدادی از فرصت‌های سرمایه‌گذاری در بخش بالادستی صنعت نفت و گاز ایران نیز رونمایی شدند. به این منظور با حضور نمایندگان شرکت‌های دولتی کارفرما، ۵۲ فرصت سرمایه‌گذاری در میادین خشکی و دریا مورد معرفی قرار گرفتند که البته اسامی برخی از آنها پیشتر نیز به صورت پراکنده منتشر شده بود. معرفی پروژه‌ها و قراردادهای نفتی جدید در حالی صورت می‌گیرد که هنوز تحریم‌ها لغو نشده‌اند و حتی در صورت لغو تحریم‌ها نیز تا برگزاری مناقصه‌ها و انعقاد قراردادها راهی نسبتاً طولانی باقی است.

منتشرشده در شماره ۱۵۷ تجارت فردا

برچسب‌ها: , , , ,

بدون دیدگاه » آذر ۱۴ام, ۱۳۹۴

راهِ ناهموارِ نفت

ترجمه مطلبی از وال استریت ژورنال

شرکت‌های نفت آمریکا و اروپا که پس از کاهش تحریم‌ها به سوی ایران سرازیر می‌شوند می‌توانند انتظار داشته باشند نه با فرصت‌ها، که با شرکت‌های ایرانی توانمندی مواجه شوند که به آنها رقابت یا شراکت را پیشنهاد می‌دهند. درحالی که هیچ شرکت ایرانی نتوانسته است به قدرت شرکت‌هایی همچون اگزون موبیل یا شلامبرژر دست یابد، طی دوران انزوای ایران دسته‌ای جدید از شرکت‌ها ظهور کرده‌اند که قادر به انجام عملیات مهندسی مثل لوله‌گذاری، ساخت سکوهای فراساحل و حفاری چاه‌ها هستند که پیشتر توسط شرکت‌های خارجی انجام می‌شد. مهدی حسینی، مشاور ارشد وزیر نفت می‌گوید: «یکی از نتایج جانبی خوب تحریم‌ها رشد سریع ظرفیت داخلی ما بوده است. وقتی تحریم‌ها برداشته شوند، پیمانکاران داخلی قطعاً نقش بزرگی خواهند داشت.» در برخی موارد، دولت ایران احتمالاً از شرکت‌های خارجی درخواست خواهد کرد با این شرکت‌های داخلی کار کنند که در نتیجه ایجاد سرمایه‌گذاری مشترک، محتمل خواهد بود. در غیاب شرکت‌های بزرگ نفتی، بنگاه‌های ایرانی گام‌هایی به جلو برداشته‌اند. سید مهدی حسینی به عنوان نمونه از یک شرکت ایرانی نام می‌برد که پیش از تحریم تنها از توانایی تعمیرات محدود در فراساحل برخوردار بود و اکنون سه کشتی با ظرفیت لوله‌گذاری پنج کیلومتر در روز در اختیار دارد. به گفته او، شرکت مذکور اکنون توانایی ساخت سکوهای فراساحل را در پارس جنوبی دارد.

منتشرشده در شماره ۱۳۹ تجارت فردا

برچسب‌ها: , , ,

بدون دیدگاه » مرداد ۳ام, ۱۳۹۴

ناخن‌خشکی آمریکایی‌ها توافق را ناتمام گذاشت

سیروس ناصری، یوسف مولایی و مهدی حسینی در میزگردی دلایل عدم موفقیت مذاکرات وین را بررسی کردند

سیروس ناصری، یوسف مولایی و مهدی حسینی در میزگردی دلایل عدم موفقیت مذاکرات وین را بررسی کردند

به‌رغم تلاش‌های فراوان و ساعت‌ها کار کارشناسی و تخصصی ایران و ۱+۵ نتوانستند در مدت زمان تعیین‌شده (پایان ژوئیه) به توافق جامع هسته‌ای دست پیدا کنند. موضوعی که به گفته سیروس ناصری، به دلیل ناخن‌خشکی آمریکایی‌ها بود چرا که دولت این کشور، یعنی مجموعه آقایان اوباما، کری و هیگل که در حقیقت موتور چرخاننده تیم هسته‌ای آمریکا را تشکیل می‌دهند، نتوانسته‌اند با اقتدار و اختیار کافی پیشنهاد مناسبی به ایران ارائه کنند. هرچند که یوسف مولایی معتقد است دست نیافتن به توافق هسته‌ای به جهت فضای امنیتی است که بر این پرونده سایه افکنده است و آمریکایی‌ها هم با همین بهانه‌های امنیتی پرونده ما را به شورای امنیت ارجاع دادند. اما در این میان هستند افرادی چون مهدی حسینی که می‌گوید: عمده مشکلات پرونده هسته‌ای ما به دلیل همان رویکردی است که قطعنامه‌ها را کاغذ پاره می‌دانست و اهتمامی نسبت به جلوگیری از طرح پرونده هسته‌ای ایران در شورای امنیت نداشت. سیروس ناصری عضو تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای دولت اصلاحات، یوسف مولایی استاد حقوق بین‌الملل و مهدی حسینی معاون بین‌الملل سابق و رئیس کمیته ویژه بازنگری قراردادهای نفتی وزارت نفت در میزگردی که به بهانه تمدید مذاکرات هسته‌ای ایران و ۱+۵ برگزار شده است به بررسی روند یک ساله مذاکرات هسته‌ای و چشم‌انداز پیش رو تا تحقق گام نهایی پرداختند. این میزگرد پس از تب و تاب‌های فراوان و هماهنگی‌های فشرده میان شرکت‌کنندگان آن صورت گرفته است و از روند سیاسی آمریکا نسبت به با دست پس زدن مذاکرات و با پا پیش کشیدن آن می‌گوید.

یکی از عمده‌ترین اختلاف‌نظرهای ایران و ۱+۵ در دستیابی به توافق جامع هسته‌ای، تعیین مدت زمان اجرای گام نهایی است. ایران خواهان زمانی سه تا هفت ساله است. موضوعی که در گفت‌وگوی آقای ظریف با روزنامه نیویورک‌تایمز نیز بیان شده است. این در حالی است که وندی شرمن، مذاکره‌کننده ارشد آمریکایی تاکید می‌کند که زمان اجرای گام نهایی باید دورقمی باشد.
مهدی حسینی: من از زمان‌هایی که شما به آنها اشاره کردید اطلاعی ندارم و ارزیابی‌ام نسبت به حواشی این جریان است. اینکه زمان شش، هفت ساله را برای گفت‌وگوها تعیین کرده‌اند یا در رابطه با آن اتفاق نظر ندارند، به بحث‌های مفاد این‌گونه مذاکرات مربوط می‌شود که معمولاً پیش می‌آید. به خاطر می‌آورم که در زمان امضای بیانیه الجزایر هم عده‌ای گفتند وکلای ایرانی این بیانیه رفته‌اند و در آمریکا یا اروپا خانه خریده‌اند. هر چه ما تاکید می‌کردیم که این‌طور نیست و مذاکرات آنها در تنظیم مفاد این بیانیه به طول انجامیده است برخی حرف خودشان را می‌زدند. این مباحث را مطرح کردم تا در ابتدا به انتقاداتی که از عملکرد تیم مذاکره‌کننده مطرح می‌شود پاسخ داده باشم. اما در پاسخ به این سوال باید گفت ما با مذاکرات بسیار سخت و پیچیده‌ای مواجه هستیم. پیچیدگی این مذاکرات هم بیشتر به جهت مباحث سیاسی‌اش است. همین حالا که ما در حال گفت‌وگو با یکدیگر هستیم موضوعات فراوانی در منطقه رخ داده است. حوادثی که هر کدام به تنهایی امکان اثرگذاری بر روند مذاکرات را دارد. این موارد قطعاً بر تصمیمات و نحوه مذاکرات و جنبه سیاسی آن اثرگذار است. پیچیدگی‌های سیاست داخلی ایران نیز قطعاً تاثیرات خود را بر این مساله باقی می‌گذارد. بنابراین این بحث موضوعی نیست که بتوان به راحتی در مورد آن اظهارنظر کرد. در آن سوی میز مذاکرات نیز اعضای اروپایی و آمریکا قرار دارند که هریک مسائل داخلی خودشان و لابی‌هایشان را دارند. بازی‌های سیاسی لابی اسرائیلی و تلاش‌های اعضای سنا و مجلس نمایندگان آمریکا برای عدم توافق هسته‌ای را نیز نباید از یاد ببریم. مجموعه این مباحث موجب می‌شود که به دشواری به کار اعضای تیم مذاکره‌کننده پی ببریم. آنها باید تلاش کنند به توافقی دست یابند که در بخش‌های مختلف و از جمله حقوقی درخواست‌های ما تضمین شود و همه به لغو تحریم‌های ایران منتهی شود. تحریم‌هایی که طی سال‌های اخیر اقتصاد کشور را مورد هدف قرار داده و شرایط سختی را برای ما به وجود آورده است؛ پکیجی که به صورت قانون درآمده است و محدودیت‌هایی را بر اقتصاد ما اعمال کرده است. این محدودیت‌ها در کشوری چون آمریکا به صورت سفت و سخت‌تری اجرا می‌شود یعنی اگر همین امروز دولت آمریکا یا یکی از مسوولان اجرایی این کشور بگوید که من از فردا صبح خواهان توقف اعمال تحریم‌های ایران هستم به لحاظ قانونی قدرتی برای انجام آن ندارد. این درخواست باید پس از طی مراحل قانونی به مرحله اجرا درآید. بایستی این درخواست برود و مسیر خودش را طی کند. تجربه‌هایی هم وجود دارد که پس از سقوط صدام حسین ما شاهد آن بودیم. اینکه پس از حمله آمریکایی‌ها به عراق مدتی طول کشید تا تحریم‌های این کشور به صورت قانونی لغو شود. بر همین اساس الان نمی‌توانم بگویم روند لغو تحریم‌های ایران چقدر طول می‌کشد یا چند سال است و اصلاً نباید درباره‌اش اظهار نظر کرد. این امر نیازمند کار کارشناسی است. اما نگرانی اصلی ما در رابطه با برگشت‌ناپذیر بودن پروسه مذاکرات است. هم ما و هم طرف مقابل بارها بر اهمیت این موضوع تاکید کرده‌ایم. اینکه در مذاکرات جدی هستیم و به جد خواهان حل و فصل موضوعات درگیر در پرونده هسته‌ای ایرانیم. حضور متناوب وزیر امور خارجه در نشست‌های ایران و ۱+۵ و همراهی مسوولان سازمان انرژی اتمی کشور با مقامات دستگاه سیاست خارجی کشور و اجازه بازدید به بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی همه برای کاهش نگرانی‌ها نسبت به این پرونده و نشان‌دهنده میزان تمایل ایران برای عادی‌سازی پرونده هسته‌ای‌اش است. از انجام این امور هم دلایل خاص خودمان را داریم. ابتدا می‌خواهیم اثبات کنیم که عزم ایران از دستیابی به دانش صلح‌آمیز هسته‌ای هیچ وقت بحث سلاح‌ها و مسائلی از این دست نبوده است. ایران یک کشور مستقل و صاحب تکنیک و دانش است که می‌خواهد به عنوان یکی از اعضای رسمی آژانس و در چارچوب قوانین مربوط به آن از دانش هسته‌ای برخوردار شود. بخشی از تلاش ایران از نشستن پای میز مذاکره با ۱+۵ نیز به این دلیل است که ما از اجرای تحریم‌های ظالمانه دچار آسیب‌های بسیاری شده‌ایم و نمی‌توانیم بگوییم که این تحریم‌ها برای ما خوب است و نسبت به آنها واکنشی نداشته باشیم. تحریم برای تنبیه است و آسیب‌های ما هم از این تنبیه‌ها کم نبوده است. به ویژه در گلوگاه‌های اقتصادی کشور چون صنعت نفت و سیستم بانکی که بسیار تحت فشار هستیم. در آن سوی ماجرا نیز ۱+۵ می‌داند که ایران یک قدرت بزرگ سیاسی منطقه است و نمی‌توان برای همیشه این قدرت سیاسی را نادیده گرفت. ما تاثیرات بسیار زیادی بر مجموعه تحولاتی که در منطقه رخ می‌دهد باقی می‌گذاریم. مشکلاتی که بدون حضور و همیاری ایران قابل حل و فصل شدن نیست. معتقدم کشورهای غربی همزمان با مذاکرات هسته‌ای ایران لیستی از مجموعه مسائلی را که در منطقه با آنها مواجه هستند تهیه کرده‌اند و درصدد هستند تا با استفاده از پتانسیل کشورمان به رفع و رجوع آنها بپردازند. چرا که ایران همیشه در مجموعه ترکیبات سیاسی منطقه و حل و فصل مشکلات و معضلات آن نقش مثبت و سازنده‌ای داشته است و این موضوع هیچ‌گاه نادیده انگاشته نمی‌شود. وضعیت کنونی عراق و افغانستان، مشکلات سوریه و آنچه امروز تحت عنوان دولت اسلامی عراق و شام (داعش) شناخته می‌شود با کمک ایران قابل حل شدن است. کمی آن‌سو‌تر در اوکراین نیز وضعیت ناآرام است و این موضوع نیز خود بر روند گفت‌وگوهای هسته‌ای ایران تاثیرگذار است. بنابراین شاید منطق حکم کند که ما و ۱+۵ بخواهیم که در یک موضع برابر بنشینیم و گفت‌وگو کنیم تا ضمن حل و فصل ابهامات حاکم بر پرونده هسته‌ای ایران به پروسه مشکلات منطقه و ظهور و بروز جریان‌های فرقه‌گرا در آن توجه بیشتری داشته باشیم. این یک بازی برد-برد و به نفع طرفین است. ضمن اینکه سالیان سال است که آنها از بازار بزرگ نفتی ایران محروم بوده‌اند اما تا کی و چه زمانی می‌توان این قدرت بزرگ نفتی را نادیده گرفت و کنار گذاشت. بر همین اساس هم است که می‌گویم مذاکرات یک جریان غیرقابل بازگشتی است که طرفین به آن ورود کرده‌اند. خواست ایران لغو تمام اشکال تحریم‌هاست و اگر نتوان با تکیه بر روند مقررات آن را عملیاتی کرد راه‌حل‌های میانه‌ای هم برای دستیابی به این هدف وجود دارد. مثلاً برای پنج سال یا یک دوره‌ای به تعلیق آنها پرداخت یا طرح‌هایی این‌چنین.

یوسف مولایی: در مورد چانه‌زنی نسبت به تعیین مدت زمان اجرای توافق جامع هسته‌ای باید گفت اصل و معیار مذاکرات ایران بر پایه حسن‌نیت است و با این روش است که باید به ادامه این مذاکرات پرداخت. اصل حسن‌نیت، معیار خوبی برای حل و فصل بخشی از اختلافات است و در صورت بی‌توجهی به این معیار شاید مذاکرات هسته‌ای ۷، ۱۰ یا ۲۰ سال به طول بینجامد. اما زمانی که موضوع حسن‌نیت به میان می‌آید یعنی هدف انعطاف‌پذیری است تا اختلافات کاهش پیدا کرده و در نهایت هم حل و فصل شود. معتقدم که تمرکز بر این تاکتیک بسیار راهگشاست. بعد هم بعد امنیتی این جریان است که نمی‌دانیم با چه معیارهایی باید به تعیین زمان موردنظر بپردازیم چرا که این موضوع تاثیرپذیری فراوانی از کلیه امور حاکم بر منطقه و جهان دارد. دیدگاه‌های مختلف در تعیین زمان موردنظر هم به دلیل اختلاف نظر صرف نیست بلکه به جهت آن است که فضای امنیتی‌ای بر این پرونده سایه افکنده است و بیشتر دغدغه‌های آمریکایی‌ها هم بیشتر به دلیل همین بحث‌های امنیتی است که پرونده ما را به شورای امنیت ارجاع دادند و قطعنامه‌هایی را که شما استحضار دارید، به دنبال آن تصویب کردند. شورای امنیت سازمان ملل موضوعات مرتبط با پرونده هسته‌ای ایران را در رابطه با به خطر افتادن مقوله صلح و امنیت بین‌المللی دیده است که در فصل هفتم منشور به آن اشاره شده و موضوع را پیچیده‌تر کرده است.

برخی از کارشناسان حداقل زمان مورد نیاز برای عادی‌سازی پرونده هسته‌ای ایران را ۱۰ سال عنوان می‌کنند و می‌گویند کشورهایی چون ژاپن و کانادا برای راستی‌آزمایی فعالیت‌هایشان پروسه‌ای پنج و شش‌ساله را پشت سر گذاشته‌اند و با توجه به مناقشات پرونده هسته‌ای ایران زمان اجرای گام نهایی نباید کمتر از ۱۰ سال باشد.
یوسف مولایی: در مورد زمان‌های مورد اشاره استاندارد خاصی وجود ندارد که بتوانیم به آن استناد کنیم. سه سال، هفت سال و ۱۰ سال، به نظر دقیق و منطقی نیست. نمونه‌هایی که شما به آنها اشاره کردید هم موارد مشابهی نیستند. درست است که یک سابقه‌ای وجود دارد اما رویه‌ای ایجاد نمی‌کند. ژاپن و کانادا هر کدام ویژگی‌های خاص خودشان را دارند. نمی‌توانید با استناد به این کشورها وحدت رویه‌ای ایجاد کنید و آن را ملاک قرار دهید و بگویید برای راستی‌آزمایی حتماً هفت یا ۱۰ یا ۲۰ سال باید پشت سر گذاشته شود. هدف از طولانی کردن توافق جامع بیشتر بحث‌های امنیتی است. ابعاد اقتصادی پرونده هسته‌ای ایران آنچنان که آنها می‌گویند با اهمیت نیست. آمریکایی‌ها مجموعه‌ای از عناصر را کنار هم چیده‌اند تا پرونده هسته‌ای ایران به شورای امنیت رسیده است که آن دغدغه‌ها و آن عناصر هنوز موجود است و تا زمانی که برطرف نشوند، پرونده هسته‌ای ایران در وضعیت فعلی‌اش باقی می‌ماند.

بحث‌های مرتبط با ادعاهای مربوط به حقوق بشر و تروریسم؟
یوسف مولایی: مجموعه‌ای از تمایلات و علائق آمریکایی‌ها که ما نتوانسته‌ایم دیدگاه آنها را تامین کنیم. آنها همیشه به این فکر کرده‌اند حالا که اجماعی علیه پرونده هسته‌ای ایران در شورای امنیت ایجاد شده باید تا آنجا که می‌توانند از آن بهره‌برداری کنند تا بتوانند به خواسته‌های منطقی ایشان دست یابند. اگر آنها تنها به دنبال راستی‌آزمایی باشند در صورت داشتن حسن‌نیت می‌توانند بدون توجه به مسائل حاشیه‌ای و امنیتی در عرض شش ماه یا یک سال به خواسته‌هایشان برسند، اگر و تنها اگر بر مباحث فنی و تکنیکال تاکید کنند.

در همین رابطه طرحی هم به میان آمده است مبنی براینکه برای هر یک از موارد اختلافی زمان جداگانه‌ای را در نظر بگیریم. مثلاً برای غنی‌سازی پنج سال، برای کاهش تعداد سانتریفیوژها ۱۰ سال و… آیا این شیوه می‌تواند راه‌حل خوبی برای دستیابی به توافق جامع هسته‌ای باشد؟
یوسف مولایی: اینها چانه‌زنی‌هایی است که هر یک از طرفین مذاکره‌کننده برای دستیابی به اهداف خود انجام می‌دهند و اگر این چانه‌زنی با حسن‌نیت و در نهایت انعطاف‌پذیری منطقی دنبال شود می‌تواند دیدگاه‌های طرفین را به یکدیگر نزدیک کند. ما نباید اجازه دهیم که این انعطاف‌پذیری تحت سایه مسائل امنیتی و حاشیه‌ای چون فشار اسرائیلی‌ها و بحث‌های مرتبط با مناقشات روسیه و اوکراین قرار گیرد. ما با تجربه‌ای که در تنظیم بیانیه الجزایر داریم می‌توانیم به آنچه می‌خواهیم دست یابیم. بی‌سابقه است که یک پرونده در داوری بین‌المللی، سی و چند سال دوام بیاورد، معمولاً این‌گونه پرونده‌ها زمانی که در پروسه اجرا و عمل قرار می‌گیرند، ظرافت‌ها و مشکلات‌شان عیان می‌شود. حساسیت‌ها دیده می‌شود. پرونده‌ای چون پرونده هسته‌ای ایران نیز این‌چنین است و با هیچ‌کدام از پرونده‌های مشابه خود در کانادا و ژاپن قابل مقایسه و تعمیم دادن نیست. ابعاد پرونده‌هایی که به آن اشاره شد معمولاً محدود بوده و قابل مدیریت است این در حالی است که ابعاد پرونده هسته‌ای ایران به قدری گسترده است که متغیرهای مختلفی را می‌توان در آن دخیل دانست.

به نظر می‌رسد که تمایل غربی‌ها این است که محدودیت‌های اعمال‌شده بر صنعت نفت ایران در مراحل پایانی لغو شود. اما شاید لازم باشد که ما با یادآوری مشکلات اقتصادی ناشی از عدم امکان فروش نفت و مباحث دیگر به آن سوی میز مذاکره متذکر شویم که عمده دلیل ما از گفت‌وگوهای هسته‌ای لغو تحریم‌هاست. علاوه بر این به جهت پایداری همین محدودیت‌هاست که شرکت‌های خارجی همچنان از انعقاد قراردادهای جدید نفتی با ما سر باز می‌زنند و صنعت نفت ایران هنوز از حضور در بازارهای جهانی محروم است.
مهدی حسینی: تحریم‌های ایران انواع و اقسام متفاوتی دارد اما مهم‌ترین آنها تحریم‌های سازمان ملل است که در ذیل بند ۲۳ اجرا می‌شود و ما طی یک سال اخیر توانسته‌ایم به تعدادی از موضوعات مطرح‌شده در این بند عمل کنیم. اما آنچه بیشترین لطمه را به اقتصاد ما زده است در چارچوب تحریم‌های یکجانبه‌ای بوده است که آمریکایی‌ها اعمال کرده‌اند و بعد هم اروپایی‌ها همسو با آمریکایی‌ها آن را روی غلتک قرار داده‌اند. متاسفانه عملکردی که ما در سال‌های گذشته داشتیم موجب شد این تحریم‌ها به صورت پی در پی علیه پرونده هسته‌ای ایران اعمال شود و ای کاش در راهی قرار می‌گرفتیم که این‌گونه نبود. وقتی که گفتیم قطعنامه‌ها کاغذ پاره است، باید منتظر مشکلات اقتصادی کشور هم می‌بودیم. مشکلاتی که حکمت، عزت و بزرگی ما را هدف قرار داد و ایران را به شرایطی رساند که باید برای بهبود وضعیت اقتصادی‌اش پای میز مذاکره بنشیند. ای‌کاش به گونه‌ای عمل می‌کردیم که به شورای امنیت نمی‌رفتیم و تحریم‌های بانکی و نفتی را متحمل نمی‌شدیم. حتی می‌توانستیم با مدیریت فضا به گونه‌ای عمل کنیم که به جای همراه شدن اتحادیه اروپا با آمریکا فضا به نفع ایران تغییر کند و اروپا در جبهه ما قرار گیرد و البته لازم به یادآوری است که در داخل اتحادیه اروپا نیز بودند کشورهایی که از اعمال تحریم‌های ایران استقبال نکردند و ما به جای سرمایه‌گذاری بر موضع آنها به گونه‌ای عمل کردیم تا ائتلافی جدی علیه ایران شکل بگیرد و منتهی به افزایش تحریم‌ها علیه ما شود. در حالی که شاید با ارائه سیاستی مدبرانه این اتفاق رخ نمی‌داد. تجربه‌ای که از امضای قرارداد کونکو با آمریکایی‌ها داشته‌ایم هم شاید بتواند در این بحث یاریگر ما باشد. با وجود آنکه این قرارداد با دستور کلینتون و به فاصله کوتاهی از طرح درخواست‌های آمریکایی‌ها لغو شد اما ما باز هم توانستیم بهره‌برداری‌های مناسبی از آن داشته باشیم. قانون داماتو نیز در یک چنین فضایی به تصویب رسید که شرکت‌های آمریکایی را از حضور در بازار انرژی ایران و سرمایه‌گذاری بیش از ۲۰ میلیون‌دلاری در آن منع می‌کرد. می‌دانید در این شرایط ما چه کردیم؟ در آن فضا تنها شرکت‌های آمریکایی بودند که از حضور در بازار انرژی ایران منع شدند چرا که اروپایی‌ها و آسیایی‌ها تمایلی نداشتند کشورهای دیگر برایشان تعیین تکلیف کنند. که همه اینها نشانگر بازی خوب ایران در معادلات جهانی و بین‌المللی بود. بعد هم اینکه ایران کشوری است که در بخش نفت، چه به لحاظ تکنیکال و چه ویژگی‌های زمین‌شناسی قابلیت‌های فراوانی دارد و هیچ کشوری نمی‌تواند آن را نادیده بگیرد. در آن زمان اروپایی‌ها به شدت خواهان حضور در بازار ایران بودند. آمریکایی‌ها هم آن را می‌خواستند. اما براساس قوانین داخلی آمریکا از این کار منع شدند. حتی پیش از این مرحله ما با شرکت جیپکس (ژاپنی‌ها) به توافق رسیده بودیم که با دخالت آمریکایی‌ها، در آخرین لحظه مسوولان ژاپنی دستور عقب‌نشینی دادند و این قرارداد ناکام ماند. این فرآیند تحت عنوان سیاست کانتنمنت یا مهار دوجانبه ایران و غرب به اجرا درآمد. با وجود آنکه ژاپنی‌ها چندان از این فرآیند خوش‌شان نمی‌آمد اما به ناچار آن را اجرا کردند. اما در مورد اروپایی‌ها ما از دیدگاه منفی اعضای این قاره نسبت به دخالت آمریکایی‌ها در سیاست استفاده کردیم و با آنها وارد مذاکره شدیم. با آسیایی‌ها هم همین‌طور. در آن مقطع ما آهسته‌آهسته قراردادهایی را با شرکت‌های اروپایی و آسیایی منعقد ساختیم و به یکباره همه (این قراردادها) را در مقابل آمریکایی‌ها قرار دادیم. آن زمان بود که سران کاخ سفید دریافتند که ما با فرانسه، نروژ، انگلیس، هلند، ایتالیا و کشورهای آسیایی چون مالزی قراردادهایی را بسته‌ایم و دیگر نمی‌توانستند کاری انجام دهند. جالب است که حتی خود آمریکایی‌ها هم در کنفرانس‌ها و همایش‌های مختلف به این موضوع اذعان می‌کردند که هر قراردادی با ایران میخی بر تابوت تحریم‌هاست و به نظر من این موضوع نشان‌دهنده میزان موفقیت سیاست‌های ایران در قبال تحریم‌های وقت آمریکایی‌ها بود. چرا که مثلاً همین ژاپنی‌ها که اصلی‌ترین حامیان سیاست‌های آمریکایی‌ها هستند به ما گفتند ما زیر چتر امنیتی واشنگتن قرار داریم اما در عین حال به‌رغم وجود قانون داماتو، با ایران در آزادگان قرارداد بستند که اتفاقاً هم‌زمان با طرح موضوع هسته‌ای ما شد. شما می‌دانید که ژاپنی‌ها چقدر نسبت به مسائل هسته‌ای حساس‌اند، بیشتر از هر ملیت دیگری. آن هم به دلیل هزینه‌هایی که برای آن متحمل شده‌اند. اما با وجود این موضوع گفتند منافع ما در ایران است و بر همین اساس خواهان امضای قرارداد منطقه گازی آزادگان با ما شدند. ما حتی شرکت‌های آمریکایی را هم در مقابل دولت این کشور قرار دادیم و برای این کار حتی یک دلار هم هزینه نکردیم چرا که اطلاع داشتیم که شرکت‌های آمریکایی و بانک‌های آمریکایی به شدت علاقه‌مندند که در ایران سرمایه‌گذاری کنند. در واقع تیر تحریم‌های دولت آمریکا تنها متوجه آنها شده بود. ما که داشتیم کارمان را انجام می‌دادیم. این شرکت‌های آمریکایی بودند که از بازار ایران محروم شدند. با رایزنی‌هایمان هم موفق شدیم ائتلافی را در داخل آمریکا و رسانه‌ها به راه بیندازیم. حدود ۶۰۰ شرکت، بانک و موسسه آمریکایی علیه تحریم ائتلاف کردند و به همکاری با ما پرداختند و اگر واقعه ۱۱ سپتامبر رخ نمی‌داد، تحریم‌ها آن زمان با فشار لابی نفتی ملغی می‌شد. در سال ۲۰۰۰ کنگره‌ای در رابطه با فعالیت‌های حوزه نفت و گاز در کانادا برگزار شد که من به عنوان نماینده جمهوری اسلامی ایران در کمیته اجرایی در آن شرکت کرده بودم، آقای دیک چنی که آن زمان امکان انتخاب او به عنوان معاون اول رئیس‌جمهور آمریکا وجود داشت به عنوان نماینده شرکت هالیبرتون به سخنرانی پرداخت و تاکید کرد که موضع دولت آمریکا به جایی رسیده است که فکر می‌کند باید تحریم‌های ایران برداشته شود. تلاش ما هم در آن زمان بر دامن زدن به تضاد منافع آمریکا و کشورهای دیگر و ایجاد تفرقه بود. ما با آن تجارب ارزشمند این‌گونه عمل و با خواست آمریکایی‌ها در اعمال تحریم‌های ظالمانه علیه کشور همراهی کردیم. ما که نمی‌توانیم همه کشورها را با یک سیاست برانیم. الان وضعیت به گونه‌ای درآمده است که دوستان ما کم هستند و در عوض دشمنان‌مان بسیار و همه به جهت سیاست‌های دولت‌های نهم و دهم است. امروز مذاکره‌کنندگان ما زحمات زیادی متحمل می‌شوند و همان‌طور که گفتم مسیری بس دشوار و پیچیده در پیش رو دارند. آنها در خط حمله و خط آتش‌اند و به شدت نیازمند کمک‌های جریان‌های پشت سری خود هستند. جریاناتی چون لابی نفتی که یک‌بار و پیش از واقعه ۱۱ سپتامبر به جریان افتاده بود تا تحریم‌های ایران را لغو کند باید دوباره فعال شود. لابی نفتی قدرت فراوانی دارد و قطعاً همان‌طور که آقای زنگنه وزیر نفت گفتند دیپلماسی کشور دو بال دارد که یکی سیاست خارجی و دیگری نفت است. تا امروز اگر شرکت‌های نفتی به ایران نیامدند و در کشور ما سرمایه‌گذاری نکردند ابتدا به دلیل شرایط موجود نسبت به استقرار دولت‌های نهم و دهم بود و دیگر اینکه ما باید براساس قراردادهای جدید به همکاری با آنها می‌پرداختیم. این قراردادها مربوط به دوره ۲۰ سال قبل است و امروز شرایط بازار نفت، به شدت متفاوت با آن زمان است.۲۰ سال قبل ما در بازار ۲۰‌دلاری بودیم، امروز در بازار ۱۰۰دلاری هستیم. ساز و کار بازار ۱۰۰‌دلاری، به شدت متفاوت با ساز و کار بازار ۲۰‌دلاری است. بنابراین با آن فرمول برنامه‌های شما، امروز دیگر نمی‌تواند کارایی داشته باشد و باید به گونه‌ای دیگر عمل کنید. بنابراین وزارت نفت تصمیم گرفت با طراحی سیاستی جدید ابتدا در رفع تحریم‌ها به کمک وزارت امور خارجه بپردازد و سپس کمیته‌ای را با حضور کارشناسان خبره به وجود آورد تا زمینه حضور مجدد نفت ایران در بازارهای جهانی را فراهم آورند. این لابی نفتی می‌تواند در جهت پیشبرد مذاکرات هسته‌ای موثر باشد. قرار بود در صورت توافق نهایی ایران و ۱+۵ در خردادماه، سمیناری را با حضور بزرگ‌ترین شرکت‌های نفتی در نوامبر برگزار کنیم. اگر مذاکرات هسته‌ای در همان مسیر خود پیش رود و ما افق جدیدی را در لغو تحریم‌ها مشاهده کنیم طبیعتاً آماده انعقاد قراردادهای جدیدی هستیم و آن را با فاصله سه یا چهارماهه می‌توانیم عرضه کنیم. اما شاید به دلیل تاخیر در روند انعقاد توافق این پروسه اندکی به تاخیر بیفتد. این سمینار با فاصله زمانی منطقی از گام نهایی مذاکرات برگزار می‌شود.

‌‌فکر می‌کنید اعضای گروه ۱+۵ که اعضای آن پنج عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل را هم تشکیل می‌دهند در صورت توافق نهایی با ایران بتوانند تلاشی در جهت لغو تمامی اشکال تحریمی کشورمان انجام دهند؟
یوسف مولایی: لازم است که در ابتدا این نکته را مطرح کنم که بخشی از تحریم‌های ایران مفهوم حقوقی از استراتژی آمریکایی‌ها از سال ۲۰۰۰ به بعد بوده است که اشخاص حقیقی و حقوقی را ناگزیر به انتخاب میان مارکت ایران و تسهیلانی که آمریکا ارائه می‌کند، کرده‌اند. این بدترین نوع تحریم است. چون زمان اجرای آن مستقیم و بسیار سریع است. ما مواردی داشته‌ایم که اروپایی‌ها آمده‌اند و ابراز علاقه کرده‌اند که به همکاری با ما بپردازند. منافع اقتصادی‌شان هم ایجاب می‌کند که این کار را انجام دهند. این همکاری هم اصلاً دربرگیرنده تحریم‌های سازمان ملل نبوده است اما آمریکایی‌ها آنها را ناگزیر می‌کنند که میان واشنگتن و تهران یکی را برگزینند. این ناگزیرسازی خیلی به ما ضربه می‌زند و بیشترین فشار را از این بخش بر ما وارد می‌کند. متاسفانه وابستگی ما به درآمد نفت نقطه آسیب‌پذیری اقتصاد ماست و ما را تحت فشار قرار می‌دهد. ۲۰ درصد از تولید ناخالص ملی ما مربوط به درآمد نفت است اما همان ۸۰ درصد هم به نوعی وابسته به نفت است. متاسفانه قطعنامه‌های شورای امنیت با فونداسیون علایق و منافع آمریکا به سرانجام رسیده است. اگر این فونداسیون نبود تحریم‌ها به این راحتی‌ها به ساختمانی مقاوم تبدیل نمی‌شد و ارتباطی ارگانیک میان بخش‌های حیاتی آن چون محدودیت‌های اعمال‌شده بر صنعت نفت و بانک اعمال نمی‌شد. ما از ابتدای انقلاب با شکل‌های مختلف تحریم‌ها مواجه بوده‌ایم اما شکل ارائه تحریم‌های کنونی بسیار متفاوت است. شما اگر با بخش‌های بانکی مشکلی داشته باشید می‌توانید مسیرهایی را بیابید که این مشکل حل شود اما اگر نفت نفروشید منبعی برای تامین هزینه‌هایتان نخواهید داشت. وقتی این دو مقوله فروش نفت و امکان دسترسی به منابع مالی حاصل از فروش آن امکان‌پذیر نباشد اقتصاد کشور در حالتی قرار می‌گیرد که تنفس برای آن به سختی صورت می‌گیرد. چرا می‌خواهند بر روی این دو مقوله مانور دهند چون آنها تعاریف امنیتی از پرونده هسته‌ای ایران ارائه داده‌اند و تا زمانی که خواست‌های آنها در حوزه امنیتی و در حوزه‌هایی چون مسائل سوریه، تروریسم و حقوق بشر حل و فصل نشود آنها می‌توانند با مانور بر روی مسائل فوق ما را تحت فشار قرار دهند. استراتژی امنیتی آمریکا در این حوزه‌ها تعریف شده است و تا زمانی که به خواسته‌هایش نرسد از اهرم‌های اصلی خود (محدودیت‌های صنعت نفت و بانکی) برای تحت فشار قرار دادن ایران استفاده می‌کند. بر همین اساس معتقدم هر گامی که در سمت و سوی تعویق یا لغو تحریم‌ها برداشته می‌شود بسیار بزرگ و ارزشمند است و تیم هسته‌ای ما در جنگی نابرابر به مبارزه با طرف مقابل خود می‌پردازد و همانطور که آقای ظریف گفته‌اند لازم است که از حمایت تمام مردم برخوردار باشند.

بنابراین آمریکایی‌ها همان‌طور که وندی شرمن گفته است به دنبال دو‌رقمی کردن مدت زمان اجرای توافق جامع هستند و به خواست ایران مبنی بر اجرای گام نهایی در هفت سال توجهی ندارند؟
سیروس ناصری: به اعتقاد بنده مهم‌تر از زمان اجرای گام نهایی شرایط اجرای آن است. هنوز مشخص نیست که محدودیت‌های مورد نظر آنها تنها صرف زمان باشد. اینکه آیا واقعاً به تعهدات توافق‌شده عمل می‌کنند یا خیر، از مقوله زمان مهم‌تر است.

منظور تعهدات مندرج‌شده در توافق نهایی است؟
سیروس ناصری: مشخص‌تر موضوع رسیدگی به مسائل باقی‌مانده و آنچه به عنوان ابعاد احتمالی نظامی مطرح کرده‌اند، در آن بازه زمانی بایستی حل و فصل شود. این بحثی است که در زیرمجموعه یک بحث فنی قابل طرح است. متاسفانه اراده سیاسی پشت این ماجرا قرار دارد. جمع‌بندی می‌کنیم اما به توافق نمی‌رسیم. اما تمام درها را هم نمی‌بندند. حضور آمانو در ایران نیز بر همین اساس صورت گرفته است. موضوع نگران‌کننده این است که آنها تمایل دارند بعضی از مسائل این‌چنینی در بازه زمانی باقی بماند، آن وقت ممکن است آنها همان مساله را دستاویز قرار دهند که باز هم این دوران به اصطلاح محدودیت‌ها و قرنطینه را ادامه دهند. بنابراین من فکر می‌کنم که ما باید جدای از مدت زمان بر نحوه اجرای توافق هم تاکید کنیم.

آقای عراقچی معتقد است که امکان دستیابی به توافق هسته‌ای ایران و ۱+۵ در نوامبر دور از دسترس نیست، آقای روانچی نیز تاکید می‌کند در صورت حسن‌نیت قدرت‌های بزرگ جهانی توافق سوم آذرماه حتمی است. با توجه به شرایط حاکم بر مذاکرات هسته‌ای این توافق را تا چه اندازه شدنی می‌دانید؟
سیروس ناصری: از میان اعضای ۱+۵ تنها مذاکره با آمریکایی‌هاست که از اهمیت بیشتری برخوردار است والا مذاکره با اعضای دیگر این گروه چندان مهم و حیاتی نیست و به اعتقاد بنده تا اندازه‌ای هم مزاحم هستند. دعوای ایران و ۱+۵ دعوای ایران و آمریکاست که برای افزایش مقبولیت آن واشنگتن تلاش کرده است که اروپا را هم با خود همراه کند و همان‌طور که آقای مولایی هم گفتند، این مسیر را با تصویب قطعنامه‌های شورای امنیت پایه‌ریزی‌ کرده و به مرحله اجرا رسانده‌اند. باقی کشورها هم با تهدید و ارعاب و در واقع اینکه گفته‌اند اقدامات تنبیهی علیه آنها انجام خواهند داد با آنها همراه شده و سلسله اقدامات کاملاً فراملیتی را که پایه و اساس حقوقی ندارد به مرحله اجرا رسانده‌اند. بنابراین کلید این قضیه در دست خود آمریکایی‌هاست. این سمت هم کلید قضیه در دستان ماست. بالاخره ما توانستیم به‌رغم تلاش‌های آمریکایی‌ها و هزینه‌هایی که صرف کردند به فناوری هسته‌ای دست پیدا کنیم. پس از این هم به صورت کمی و کیفی آن را توسعه می‌دهیم و آمریکایی‌ها می‌توانند برای دستیابی به توافق جامع هسته‌ای در مورد کم و کیف این برنامه‌ها با ما مذاکره کنند و این عقیده را هم دارم که در صورت کمک و همیاری دیگر اعضای مذاکره‌کننده هسته‌ای ما با ضریب ۸۰درصدی شانس موفقیت در مذاکرات خردادماه را داشتیم. بدون تردید اراده دو طرف این بود که مذاکرات به نتیجه برسد. عملکرد شایان ذکر ایران در توافق موقت هسته‌ای زمینه را برای دستیابی به توافق نهایی فراهم کرده بود. اما در این میان آمریکایی‌ها ابتدا پا پس کشیدند و نهایتاً به تدریج جلو آمدند و سعی کردند حداقل نشان دهند که سوءنیتی ندارند. با مسیری که در مذاکرات طی شده بود، برای هر دو سوی مذاکره‌کننده بهتر بود که در همان مقطع، مساله را حل کنند. به هر حال این مساله برای طرفین مذاکره‌کننده جنبه حیثیتی پیدا کرده بود و با طولانی‌تر شدن زمان، رسیدن به توافق سخت‌تر می‌شد. بنابراین هم اراده وجود داشت و هم تحلیل طرفین این بود که به توافق برسند. نشانه‌هایش هم وجود داشت. در دور آخر مذاکرات هسته‌ای هم دیدیم که آقای کری دو روز پیش از آغاز گفت‌وگوها در آنجا حضور پیدا کرد و در سه، چهار جلسه هم با طرف ایرانی به مذاکره پرداخت، این در حالی است که پیش از آن حتی خود آمریکایی‌ها گفته بودند اگر توافق نکنیم احتمال تمدید مذاکرات بسیار کم است. اما با این حال تلاش کردند تا با توافق بتوانیم به نوعی فاصله‌ها را به هم نزدیک کنیم. اما زمانی که دریافتند در این مرحله امکان دستیابی به توافق را ندارند تلاش کردند دلیل کافی بیاورند که باید مذاکرات را تمدید کنیم و آخرش هم تمدید شد. البته اگر آمریکایی‌ها ناخن‌خشکی نمی‌کردند چه‌بسا ما حالا به توافق رسیده بودیم. علتش هم فکر می‌کنم این باشد که دولت آمریکا، یعنی مجموعه آقای اوباما، کری، و هیگ، که در حقیقت موتور چرخاننده این پروژه در آمریکا هستند، نتوانسته‌اند اقتدار و اختیار کافی داشته باشند و یک پیشنهاد قابل بررسی را ارائه کنند. اگر قرار باشد روزی به صورت عمیق به بررسی دلایل عدم توافق هسته‌ای ایران و ۱+۵ در خردادماه بپردازیم قطعاً به این نکته می‌رسیم که ایران در این مذاکرات با تمام توان خود ظاهر شد و این طرف مقابل بود که در حقیقت با عدم ارائه یک پیشنهاد منطقی، مناسب و منطبق با برنامه عمل، امکان رسیدن به توافق را دشوار کرد. متاسفانه حالا هم با طولانی‌تر شدن زمان، پیش‌بینی من این است که شانس توافق کمتر شده است و به کمتر از ۵۰ درصد رسیده است. فاصله‌ها بیشتر و مواضع طرفین علنی‌تر شده است و زمانی که این مواضع علنی شد هر نوع انعطافی دشوارتر می‌شود. تمام مواضعی که در گذشته محرمانه تلقی می‌شد حالا در تمام نشریات منعکس شده است و در این شرایط توافق به سختی صورت می‌گیرد چرا که برخی از گروه‌ها مطالعات جهت‌داری بر روی مذاکرات انجام می‌دهند و پیشنهاداتی را ارائه می‌کنند که دست مذاکره‌کنندگان آمریکایی را تنگ‌تر می‌کند. مطالبی را به این افراد در رابطه با چند و چون یک معامله خوب و بد ارائه می‌کنند که بر روند مذاکرات تاثیر می‌گذارد و موجب می‌شود که طرفین عملاً به توافق نرسند. علاوه بر این باید توجه داشته باشید که آمریکایی‌ها در حال آماده شدن برای ورود به عرصه تبلیغات انتخاباتی این کشور هستند و نمی‌خواهند یکسری از رقبا با دستاویز قرار دادن این موضوع عملکرد دولت فعلی و مجموعه دموکرات‌ها را زیر سوال ببرند. حتی این موضوع شاید موجب شود بعضی از کاندیداهای دموکرات هم به تدریج از این بحث (مذاکرات هسته‌ای ایران) فاصله بگیرند تا شانس‌شان را از دست ندهند. وارد دوره زمانی پیچیده‌ای شده‌ایم و یک سلسله عوامل جدید وارد صحنه شده‌اند که به نظر نمی‌آید برای حل مساله کمک‌کننده باشد. بلکه بیشتر عواملی هستند که می‌توانند دشوارکننده روند مذاکرات باشند. در این وضعیت افکار عمومی کشور باید آماده هرگونه احتمالی باشند. حتی ممکن است در دوره‌ای مذاکرات به هم بخورد. گرچه این احتمال کم است. یعنی هنوز مذاکره‌کنندگان به آن مرحله نرسیده‌اند و ممکن است به یکدیگر فرصت دهند و حداقل وضعیت را بدتر از نوامبر گذشته نکنند. اما این احتمال هم هست که طرفین ناچار شوند میز مذاکره را ترک کنند. در چنین شرایطی طرفین ابتدا شروع می‌کنند به سرزنش کردن و بعد هم شاخ و شانه کشیدن برای هم. در آن شاخ و شانه کشیدن هر یک از طرفین سعی می‌کنند اهرم‌هایشان را برای روزی که مجدداً به جریان مذاکرات بازمی‌گردند تقویت کنند. ممکن است که برای یک دوره شرایط سخت‌تر هم شود. گرچه این موضوع از کمترین ضریب احتمال برخوردار است.

مهدی حسینی: در مورد موضوع مذاکرات بنده نیز مانند آقای ناصری معتقدم بهتر بود که در آخرین دور مذاکرات هسته‌ای به توافق دست می‌یافتیم چرا که در شرایط فعلی امکان دستیابی به توافق کمتر شده است. اما با این حال نباید فراموش کنیم که شرایط فعلی منطقه به گونه‌ای است که هر اتفاقی امکان‌پذیر است. تحولاتی در شرف رخ دادن است که شاید در بخش‌هایی منافع آمریکایی‌ها و ما را به یکدیگر نزدیک‌تر کند. همان‌هایی که در منطقه هم شایعه شده است. این موارد آمریکایی‌ها را با چالشی اساسی مواجه کرده است و می‌خواهند که آن را حل و فصل کنند.

شرکت‌های توسعه‌دهنده آمریکایی در دهه ۷۰ فعالیت بسیار زیادی در ایران داشتند تا اینکه موضوع تحریم‌های داماتو مطرح شد. از آن زمان تاکنون عملکرد این شرکت‌ها در ایران تقریباً به حالت تعطیل درآمده است. حال سوال اینجاست که در وضعیت فعلی رویکرد آمریکایی‌ها نسبت به قراردادهای جدید چیست؟ با وجود اعمال تحریم‌های داماتو شرکت‌های خدماتی تا همین چند سال پیش هم در ایران فعال بودند. دو شرکت طراز اول سرویس‌دهنده شلمبرژر و هالیبرتون هر دو در ایران حضور داشتند. چقدر ممکن است که این رویکرد ادامه پیدا کند و پروسه حقوقی‌اش چقدر به درازا می‌انجامد؟
مهدی حسینی: به دلیل آنکه ما هیچ گونه روابطی با آمریکایی‌ها نداریم امکان اظهارنظر در مورد برنامه‌ها و عملکرد آنها چندان امکان‌پذیر نیست. اما رفتارهای آنها طی سال‌های تحریم (داماتو) و به ویژه از سال ۱۹۹۶ بیانگر این بود که لابی نفتی آمریکایی همیشه مخالف تحریم‌ها بوده است و در برابر آن ایستادگی کرده است. دلیل آن هم این است که آنها نمی‌توانند قدرت بزرگی مانند ایران را نادیده بگیرند. البته ما هم دوست داریم که به ایران بیایند و سرمایه‌گذاری کنند. اطلاعاتی هم جسته و گریخته از ایران می‌گیرند. کنجکاوی‌هایی هم از مدل قراردادهای جدید ما نشان می‌دهند. در نشریات و روزنامه‌هایشان از جاذبه‌های بالای سرمایه‌گذاری ایران می‌گویند که همه و همه بیانگر میزان علاقه آنهاست. البته اروپایی‌ها هم این‌چنین هستند. براساس برآورد ما ارزیابی آنها مثبت است و اگر آن را براساس اصول حقوقی و اقتصادی قراردادهای نفتی اروپایی‌ها با آمریکایی‌ها دنبال کنیم می‌بینیم که چقدر به هم نزدیک است و می‌توان حدس زد که موضع آنها موضع استقبال از فرصت ایجادشده است. من بیشتر بر لغت فرصت تاکید می‌کنم. فرصت قیمت دارد. می‌بینید، بحث عمیقی است. وقتی که فرصتی ایجاد می‌شود اروپایی‌ها حداکثر استفاده را از آن می‌کنند و این فرصت زمانی ایجاد می‌شود که آمریکایی‌ها به جهت تحریم‌های خودخواسته‌شان از آن محروم هستند. وقتی که آمریکا ما را تحریم می‌کند، این فرصت برای اروپایی‌ها بسیار‌بسیار قیمتی و ارزشمند است. ما باید فرصتی را ایجاد کنیم که آمریکایی‌ها هم در این قضیه حضور داشته باشند و منافع‌شان را در این حضور ببینند و از آن استفاده کنند. ما هم باید از این انگیزه، استفاده حداکثری در مذاکرات را داشته باشیم. در مورد حضور توسعه‌دهنده‌های بزرگ آمریکایی هم باید به این نکته اشاره کنم که ما پس از انقلاب قراردادهای نخست خود را با شرکت‌‌های آمریکایی‌ منعقد ساختیم. آنها با علاقه آمدند و مذاکرات با ما شکل گرفت و تبدیل به یک مدل قراردادی شد. منتها این تقاضاها درست همزمان با اعمال تحریم‌های داماتو شد و آمریکایی‌ها از آن محروم شدند. نه اینکه نمی‌خواستند بی‌آیند. شرکت‌های آمریکایی به شدت علاقه‌مند بودند و الان هم علاقه‌مند هستند که در ایران سرمایه‌گذاری کنند اما شرایط به گونه‌ای رقم خورد که آنها از این امکان محروم شدند. اما اگر بخواهیم در مورد شرکت‌های توسعه‌دهنده بحث کنیم داستان اندکی متفاوت می‌شود. این شرکت‌ها مسائل خاص خودشان را دارند چون آنها برای سرمایه‌گذاری می‌آیند و تابع قانون هستند اما شرکت‌های خدماتی خدمات می‌دهند و ما به‌ازای آن را دریافت می‌کنند.

سیروس ناصری: شرکت خدماتی مثل شلمبرژر عمده توانایی‌اش در بخش لاگینگ و اطلاعاتی است که می‌تواند از چاه‌ها دریافت کند. هالیبرتون در سیمان‌کاری ودرفورد و دیگران در تجهیزات و به خصوص حفاری جهت‌دار توانمند هستند. اینها به دلیل تخصص‌هایی که در بعضی بخش‌ها دارند، یک سلسله امتیازاتی را به دست آورده‌اند. منتها در عین حال این را هم در نظر بگیریم شلمبرژر یک دوره طولانی در ایران انحصار داشت. در دوره قبلی وزارت آقای زنگنه تلاش بسیاری انجام دادند که برای شلمبرژر رقیب بیاورند. اینکه شلمبرژر دیرتر از بقیه از بازار ایران خارج شده است، برای این است که نمی‌خواهد این انحصار را از دست بدهد. شلمبرژر دیگر به عنوان شرکت اصلی شلمبرژر در ایران حضور ندارد چرا که تجهیزاتی که در اختیار ما می‌گذارد از کیفیت گذشته برخوردار نیستند و خدماتش مانند سابق نیست. این فضا را به طور اساسی برای شرکت‌های رقیب، شامل شرکت‌های داخلی و بیش از آن شرکت‌های چینی، مهیا کرده است که در ایران فعالیت داشته باشند. در گذشته شرکت‌های چینی آن کیفیت را نداشتند. تا ۱۴، ۱۵ سال پیش‌بینی‌ کیفیت تولید دکل حفاری را هم نداشتند. اصلاً شرکت نفت حاضر نبود به جنس چینی نگاه کند. اما حالا دستگاه‌های حفاری که شرکت‌های عمده بین‌المللی استفاده می‌کنند هم به تدریج در حال تبدیل شدن از دستگاه‌های آمریکایی (که بعد سنگاپوری شده بود)، به چینی است. درست است که ما در یک برهه زمانی کوتاه از این بابت ضرر می‌کنیم، چون بهترین خدمات و بالاترین کیفیت را مثل سابق نمی‌گیریم، اما به تدریج این انحصار در حال شکسته شدن است. بعید نیست که در ۱۰ سال آینده صاحبان شلمبرژر چینی‌ها و بقیه باشند. با این امکانات مالی که چین دارد، و با این مشکلات مالی‌ای که بقیه شرکت‌ها در غرب دارند، مسیر به این سمت پیش می‌رود که چین آرام‌آرام تمام گلوگاه‌ها و نقاط کلیدی فناوری را در صحنه انرژی، مثل سایر صحنه‌ها تصرف کند. این طور نیست که دارد رقابت می‌کند، بلکه تصرف می‌کند و این حرکت را آرام انجام می‌دهد. به یکباره زلزله سیاسی و یک مقاومت شدید ایجاد نمی‌کند. همه چیز در سیستم حزب کمونیست هماهنگ شده است و برنامه‌ها را به تدریج جلو می‌برند و بسیار مراقب واکنش‌های سیاسی هستند. همان‌طور که آقای حسینی گفتند شرکت‌های آمریکایی عطش فراوانی برای سرمایه‌گذاری در ایران دارند. این شرکت‌ها الان ناچارند که بروند زیر یخ دنبال نفت بگردند. در اعماق بیش از ۸۰۰ هزار و دو هزار متر دنبال نفت و گاز بگردند. به دنبال منابع جدید انرژی، در دورافتاده‌ترین نقاط آفریقا باشند. آن منابع کجا و منابع ایران کجا که همه اثبات‌شده، قابل حصول و نتایجش تقریباً بدون ریسک است. مشکل آمریکایی‌ها این است که شرکت‌ها و کمپانی‌هایشان تمایل فراوانی برای سرمایه‌گذاری در ایران دارند حتی آنهایی که در دولت‌ها دست‌اندرکار هستند می‌خواهند که راه را باز کنند، اما خودشان برای خودشان یک چنبره‌ای از موانع درست کرده‌اند که عبور از آنها یک ریسک و سرمایه سنگین سیاسی می‌خواهد. به نظرم، آقای اوباما دیگر آن ذخیره و سرمایه سیاسی را ندارد که بتواند بر این مباحث فائق بیاید. البته شاید در ابتدا گمان می‌کرد که می‌تواند به طور کامل مسیر را باز کند و به یک روابط عادی سیاسی و اقتصادی با ایران برسد اما این‌طور نشد. از یک طرف در شرایط کنونی ما به درستی، آمادگی چنین حرکتی را نداریم. برای اینکه تا برادری و حسن‌نیت‌شان را در موضوع هسته‌ای اثبات نکرده‌اند، دلیل ندارد که وارد بحث‌های پیچیده‌تر شویم. از طرف دیگر، آمریکایی‌ها مساله‌شان این است که علاوه بر موضوعات هسته‌ای تحریم‌های دیگری را هم علیه ایران اعمال کرده‌اند. داماتو، ILSA و دستورات اجرایی متعددی صادر شده است. قوانین مختلفی هستند که امکان سرمایه‌گذاری در ایران را از شرکت‌های آمریکایی سلب کرده است. موسسات مالی بزرگ، بانک‌ها و… در این کشور برای اینکه در معرض مجازات‌های دولت آمریکا قرار نگیرند، اینقدر مقررات داخلی خودشان را سخت کرده‌اند که خروج از آنها به‌سادگی امکان‌پذیر نیست. شاید خود اینها یکی از عواملی باشد که باعث می‌شود آمریکا آن انعطافی را که باید نشان دهد (حداقل در همان حدی که در ژنو توافق کرده است) در توافق نهایی هم بپذیرد. اگر توافق انجام شود، در شرایط فعلی راه برای اروپا باز خواهد شد و آمریکا به دلیل تحریم‌های دیگری که خودش وضع کرده است، کاملاً خارج از گود می‌ماند. یعنی منطق ندارد اوباما و دولتش این هزینه سیاسی را بدهند، و مفری برای گذشتن اروپا از این گرفتاری که در صحنه مالی و اقتصادی و… با آن مواجه هستند، باز کنند؛ و خودشان کاملاً دور از این عرصه بمانند و امکان بهره‌برداری از آن را نداشته باشند. این معضل بزرگی است که خود دولت و نظام آمریکا درست کرده است و خروج از آن برایش بسیار دشوار است. متاسفانه به نظر می‌رسد که حتی اگر اراده‌اش را هم داشته باشد که تحریم‌های بعدی را هم به نحوی در همین ماجرا بردارند، بعید است که به دلیل اعمال تحریم‌های دیگر بتوانند این کار را بکنند. الان ظاهراً از برنامه کاری‌شان هم خارج است و در نتیجه یک مقدار تردید نسبت به توافق نهایی به وجود می‌آید.

شما می‌گویید توافق نهایی راه را برای سرمایه‌گذاری شرکت‌های اروپایی باز می‌کند. پس شرکت‌های اروپایی هم می‌توانند از این فرصت استفاده کنند و روی سه عضو دیگر ۱+۵ فشار بیاورند تا توافق حاصل شود.
سیروس ناصری: اروپایی‌ها مسلماً انگیزه دارند که هر چه زودتر این مساله حل‌وفصل شود. در زمان برنامه عمل ژنو آنها یک واکنش منفی (مخالفت فرانسه با توافق ژنو) نشان دادند. دلیل عمده‌اش این بود که یک‌دفعه احساس کردند خارج از گودند و بدون اینکه حضور داشته باشند، یک توافقی بین دو طرف اصلی دعوا به طور محرمانه صورت گرفته است. مثلاً فرانسه که هیچ دلیلی ندارد با مصالحه بین دو کشور مخالفت کند، یک بازیگر منفی در این صحنه شد. ای‌کاش همان‌جا با آمریکایی‌ها شرط می‌کردیم که فرانسه اصلاً نباید در مذاکرات حضور داشته باشد وگرنه ما ادامه نمی‌دهیم. چون آمریکا اینقدر آن توافق را می‌خواست که فکر می‌کنم هر شرایطی را می‌پذیرفت. فرانسوی‌ها هم برمی‌گشتند و خودشان التماس می‌کردند که در این مذاکرات باشند. در این صورت با آن واکنش منفی که در آن مقطع داشتیم، مواجه نمی‌شدیم. الان قطعاً اروپایی‌ها ترجیح می‌دهند که به نتیجه برسیم. ولی به همان دلیلی که عرض کردم، به نظر می‌آید که آمریکایی‌ها دارند در اروپا هم صحنه‌گردانی می‌کنند که نگذارند اروپایی‌ها به آسانی روابط‌شان را با ما عادی کنند. نماد بارز این قضیه آن است که در شرایط فعلی دلیلی برای عدم لغو تحریم‌های اروپایی‌ها وجود ندارد. اگر آمریکایی‌ها بهانه‌ای برای این موضوع دارند و می‌گویند اول تعلیق می‌کنیم و بعد لغو می‌کنیم، اروپایی‌ها هیچ دلیل حقوقی برای این مساله ندارند. اصلاً آنها یکسری تحریم وضع کرده‌اند که در خود قطعنامه است که بعد از حل شدن مسائل، طبعاً باید لغو شود. آمریکایی‌ها با اروپایی‌ها به شکلی هماهنگ کرده‌اند که می‌گویند در شرایط فعلی ما نمی‌توانیم تحریم‌ها را لغو کنیم و در ابتدا تنها آنها را تعلیق می‌کنیم. به همین دلیل است که می‌گویم ما نباید با این پنج کشور به صورت همزمان مذاکره کنیم. در میان اعضای ۱+۵ آلمان دوست دارد که مشکلات حاکم بر پرونده هسته‌ای ایران حل شود. شاید بیشتر از همه سعی می‌کند کنار ماجرا میانداری کند، اما آن جایگاه سیاسی را ندارد که بتواند نقش عمده‌ای داشته باشد. روسیه گرفتاری‌های خودش را دارد و معلوم نیست که در انتها نقش مثبتی برای ما ایفا کند یا خیر. چین که تا این مرحله، تحریم‌ها برایش بد نبوده است، در عین حال از نظر سیاسی، شاید مایل باشد که روابط ما با دنیا بهتر شود که یک مقدار از محدودیت‌ها کاسته شود؛ ولی حرکت‌های سیاسی ندارد. چین فعلاً در صحنه سیاسی خنثی است. می‌ماند فرانسه و انگلیس که این دو تنها در روند مذاکرات ایجاد مزاحمت می‌کنند. وقتی پروسه مذاکرات در روند آرامی قرار می‌گیرد، شروع به فضاسازی می‌کنند. یکی که آرام می‌شود، آن یکی جنجال ایجاد می‌کند. اروپا انگیزه دارد که بحث‌های مرتبط با پرونده هسته‌ای ایران حل شود و بهتر بود که بیرون گود بود و ما با آمریکایی‌ها به حل مباحث مورد نظر می‌پرداختیم. بعد آنها می‌آمدند و می‌گفتند خیلی خب حالا که شما حل کردید، اصل مساله حل شده است و ما هم این تحریم‌ها را برمی‌داریم و بعد آن زمان دسته‌جمعی می‌رفتند و قضیه را در شورای امنیت حل می‌کردند.

یوسف مولایی: در مورد تداوم این دوره و عدم نهایی کردن یا قطعی کردن این توافق، من فقط روی یک کلمه تاکید می‌کنم: حسن‌نیت. اگر واقعاً همان‌طور که در موافقتنامه آمده بود، آمریکایی‌ها حسن‌نیت داشتند، همین توافقنامه باید بدون تمدید، نهایی می‌شد. برای اینکه نهایی نشدن این توافق، یک جورهایی بیشتر به ضرر ما تمام می‌شود. اصل حسن‌نیت ایجاب می‌کند وقتی شما برنامه‌ای را برای رسیدن به یک هدف طراحی می‌کنید، آن را به نحوی مدیریت نکنید که بعد از آن موازنه بین خواسته‌ها، علایق و اهداف طرفین به هم بخورد. این موازنه یک مقدار برهم خورد و باعث شد مدتی تمدید شود. یکسری از اطلاعات، اخبار و مسائل وقتی درز پیدا می‌کند، فشار روی دوش ایران را بیشتر می‌کند. این واقعاً مغایر اصل حسن‌نیت است. من فکر می‌کنم ایران باید خیلی بیشتر بر روی این موضوع که آمریکایی‌ها برخلاف حسن‌نیت، عمل کرده‌اند، مانور بدهد چرا که در پایان مدت زمان شش‌ماهه همه چیز در مسیر استانداردهای آژانس، یعنی مباحث راستی‌آزمایی، شفاف‌سازی و اعتمادسازی در مورد فعالیت‌های هسته‌ای ایران کامل بود. در شرایطی که ما واقعاً حداکثر آن چیزی را که به لحاظ استانداردهای فنی و شفاف‌سازی برای اثبات حسن‌نیت‌مان لازم بود، ارائه دادیم، آن سمت باید به حسن‌نیت ایران پاسخ می‌داد که این موازنه در دو طرف ماجرا برقرار شود. ساختمان تحریم‌ها یک جورهایی روی فونداسیون شورای امنیت که نگاهش به همه این مسائل امنیتی و سیاسی است، استوار است. دغدغه اصلی آمریکا این بود که چنین ساختمانی متزلزل شود و فونداسیون آن به هم بریزد. درست است اگر ما می‌توانستیم مسائل اقتصادی را جدا از به‌هم‌تنیدگی‌اش با مسائل امنیتی و سیاسی در نظر بگیریم، قطعاً ملاحظات شرکت‌های نفتی برای فعالیت در ایران می‌توانست اهرم فشار خوبی باشد و مذاکرات را در آن مقطع هدایت کند. ولی به‌هم‌تنیدگی‌اش بحث تحریم‌ها با مسائل سیاسی و امنیتی از یک سمت، و بحث حیثیتی از طرف دیگر، مانع این کار شد. اگر این توافقنامه در تاریخ خود اجرایی و نهایی می‌شد، به لحاظ ملاحظات حقوقی ایران واقعاً برنده بود. دوستانی که بعضاً با دلواپسی و… مخالفت کردند، واقعاً نمی‌دانند که ایران در مذاکرات ژنو به چه خواسته‌هایی دست یافت و در چارچوب حق غنی‌سازی به چه جایگاهی رسید و امنیتی بودن و سیاسی بودن بحث تحریم‌ها را کلاً متزلزل کرد. ایران به دانشی دست یافت که همیشه قابل حفظ کردن بود و می‌توانست توسعه‌اش دهد. در مقابل تحریم‌ها که برداشته می‌شد، در یک جنگ نابرابر و ناعادلانه امتیازی به دست آورد که آمریکا در شرایط عادی نمی‌خواست آن را در اختیار ایران قرار دهد. این واقعاً دستاورد کمی نبود. به طور کلی زمانی که آمریکا فراتر از اینکه به لحاظ گرفتاری‌های فنی چگونه امکان لغو تحریم‌ها وجود دارد به این می‌اندیشد که به گونه‌ای در مذاکرات حاضر باشد که ذی‌نفع گفت‌وگوها اروپایی‌ها نباشند، تله یا فضایی امنیتی را به دور ما ایجاد می‌کند تا دیگران امکان برقراری مناسبات اقتصادی با ما را نداشته باشند و من این را واقعاً خلاف حسن‌نیت می‌دانم.

پس از لغو یا تعلیق تحریم‌ها، آیا این امکان وجود دارد که شرکت‌های آمریکایی با دور زدن موانعی چون قانون داماتو، ILSA یا هر دستور اجرایی دیگر به روابط اقتصادی و تجاری با ما بپردازند؟
یوسف مولایی: متاسفانه ما در ایران هیچ متخصص حقوق عمومی آمریکا نداریم. تاکنون هم از وکلا و حقوقدانان برجسته آمریکایی و اروپایی که حقوق عمومی آمریکا را به خوبی بدانند استفاده نکرده‌ایم تا متوجه شویم واقعاً قدرت اجرایی رئیس‌جمهور برای لغو دستورات اجرایی کجاست، یا کنگره چگونه می‌تواند این قوانین را که پشت سر هم به صورت مجموعه به هم تنیده‌ای تدوین شده، لغو کند. من به عنوان کارشناس نمی‌توانم اینجا اظهار نظر کنم. در آمریکا اگر اراده سیاسی وجود داشته باشد، مثل همه کشورها مسیر عبور از تحریم‌ها را هم می‌دانند. ما خودمان در این دوره از تحریم‌ها، کارهایی به لحاظ حقوقی حتی در خارج از ایران انجام داده‌ایم. خود اینها یک دستاورد است. حالا آمریکا با آن قدرت مانور بزرگ، مطمئناً می‌تواند راه را باز کند. به نظر من بحث حقوقی، آخرین بحثی است که پیش می‌آید و کمترین مشکل را ایجاد می‌کند. برای اینکه اگر اراده سیاسی درست و با حسن‌نیت وجود داشته باشد، آن مشکلات و بحث‌های حقوقی را می‌توان به راحتی مرتفع کرد. اگر اراده سیاسی بر این است که خارج از آن تله یا چتر بزرگ امنیتی سیاسی، این مساله تنها در فضای صرفاً اقتصادی و فنی گره‌گشایی شود، بحث‌های حقوقی خیلی پیچیده نیست.

البته مذاکرات اخیر تنها معطوف به انرژی هسته‌ای است، اما قوانین و دستورات اجرایی قبلی تنها معطوف به بحث هسته‌ای نبوده است.
یوسف مولایی: به لحاظ فنی شاید مساله فقط هسته‌ای باشد؛ ولی فضا، فقط فضای هسته‌ای نیست. فضا همه آن مسائلی است که به مناسبات کلان ایران و آمریکا مرتبط است. اگر مذاکرات را با آمریکایی‌ها ادامه دهیم و آنجا به توافق برسیم و مشکلات حل شود، بقیه مسائل مشکلی ندارد. معلوم است که گره و مشکل کجاست. باید بر اساس این مشکل، بیشتر سیاستگذاری و هدف‌گذاری کنیم.

سیروس ناصری: من یک نکته را اضافه کنم: ایران و آمریکا، رفتار دو تا کشور متخاصم را با هم دارند. واقعاً به صورت دو کشور متخاصم نسبت به هم عمل می‌کنند. اگر قبلاً تعارضاتی که با هم داشتند، غیرمستقیم بوده است؛ در ۱۰ سال اخیر و از زمانی که بحث هسته‌ای شروع شد و به تقابل رسید، تحریم‌هایی وضع شدند که بالاخره چیزی کمتر از اعلان جنگ نبود. زمانی بود که ما عدم امکان صدور نفت برای کشتی‌هایمان را به منزله اعلان‌ جنگ از جانب کشورهایی که این حق را برای ما منع می‌کردند و به عراقی‌ها اجازه عبور کشتی‌هایشان را می‌دادند در نظر می‌گرفتیم. آن زمان این بحث‌ها را کم از اعلان جنگ نمی‌دیدیم و برخوردمان در آن مساله در همان چارچوب و قالب بود. آن کاری که آمریکا علیه ما شروع کرد، در حد و اندازه جنگ بود. ضمن اینکه همیشه گزینه نظامی را هم مطرح می‌کنند. هرجا‌که آمریکا در این منطقه قصد پیدا کردن جای پا داشته باشد ما می‌رویم و سعی می‌کنیم تسلط نهایی داشته باشیم. بنابراین اگر یک روزی این وضعیت بخواهد تغییر یابد و تنازعات ما حل و فصل شود قطعاً بر وضعیت منطقه و دنیا، تاثیرات غیرمستقیم ولی بسیار عمده‌ای دارد. ولو اینکه سایر تحریم‌هایشان هنوز در آمریکا بماند.

یوسف مولایی: من یک جمله معترضه بگویم. در چارچوب ادبیات کلاسیک حقوق بین‌الملل، نمی‌توانیم به این صراحت بگوییم دو کشور متخاصم هستند. از نظر فشارها و آثار و تبعاتش واقعاً شاید بیش از یک جنگ خیلی گسترده باشد، ولی به لحاظ ادبیات و حقوق بین‌الملل ما مناسبات و رفت‌وآمد داریم. این را هم اضافه کنم که الان بحث‌ها به جایی رسیده است که به لحاظ حقوقی، تامین دلیل هم می‌کند. یعنی هر طرفی می‌خواهد در صورتی که توافقنامه آذرماه به نتیجه نرسد، تامین دلیل بکند تا مشخص شود چه کسی مقصر است. این به لحاظ بحث‌های حقوقی حائز اهمیت است. چون تبعات زیادی دارد.

شاید از این بحث بتوان این‌گونه نتیجه‌گیری کرد که اگر عصر جدیدی در روابط ایران و آمریکا ایجاد شود و این نگاه متخاصمانه (اگر نگوییم رفتار متخاصمانه) تغییر کند، می‌توانیم بگوییم بقیه مسائل تا حدی رفع می‌شود.
یوسف مولایی: ببینید ایران به جایی رسیده است که به عنوان یک قدرت منطقه‌ای ظرفیت‌های زیادی در حوزه‌های مختلف قدرت، از فرهنگی گرفته تا سیاسی و نظامی و امنیتی و اقتصادی ایجاد کرده است. آمریکا یا باید به ایران به عنوان شریک نگاه کند تا بتواند از این ظرفیت‌ها به عنوان یک شریک استفاده کند و این شراکت به ایران هم سود برساند یا اگر این نیست، آمریکا در نگاه و رویکرد خودش اجازه نمی‌دهد که دیگران از این ظرفیت‌ها استفاده کنند. از این جهت هم مناسبات در این مذاکرات به جای خاصی رسیده است که ما نمی‌توانیم مثل سابق بینابین حرکت کنیم.

یکی دیگر از بحث‌های مطرح این است که آیا ایران می‌تواند از انرژی هسته‌ای چشم‌پوشی کند یا نه. آیا با توجه به منابع عظیم نفت و گاز، ایران نیازمند انرژی هسته‌ای هست یا نه؟
مهدی حسینی: این بحث از قدیم مطرح بوده است و آن عدم اعتمادی که صحبتش را می‌کنند تا حدودی ریشه در این مباحث هم دارد. پاسخش خیلی واضح است. ما به تکنولوژی هسته‌ای در کشورمان دست پیدا کرده‌ایم و در دوره نگهداری‌اش هستیم. این بحث امروز هم یک بحث کاملاً ملی شده است. ایده‌آل آمریکایی‌ها این است که ایران هسته‌ای وجود داشته باشد، ولی فقط با پرستیژ آن و در واقعیت نباشد. اینجاست که برای تعداد سانتریفیوژها سقف می‌گذارند. تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای تا الان خیلی خوب مقاومت کرده و این قضیه را به نحوی جلو برده است که متوجه شوند از این خبرها نیست. در بحث سلاح هسته‌ای و به طور کلی سلاح‌های کشتارجمعی هم مکرراً گفته‌ایم که ما اهل آن نیستیم و قانوناً و شرعاً قرار نیست آن را داشته باشیم، چون در شرع ما حرام است. ما توسط قدرت‌های اتمی محاصره شده‌ایم. در شمال، روسیه و قزاقستان را داریم. در غرب با یک فاصله رژیم صهیونیستی را داریم که قدرت هسته‌ای است. در شرق پاکستان و هند و چین هستند. لذا اگر قرار بود به لحاظ حفظ منافع امنیتی به عنوان دفاع از خود هم دنبال انرژی هسته‌ای می‌رفتیم، شاید توجیه داشت. اما این کار را نکردیم. این را هم نمی‌پذیریم که امروز بیایند و بگویند ما باید بگوییم شما سوخت نیروگاهی را که هزینه و سرمایه‌گذاری کرده‌اید و به تولید رسانده‌اید، باید از کجا بگیرید، این از آن حرف‌هایی است که قطعاً نه در سطح ملی و نه اعضای تیم مذاکره‌کننده آن را نمی‌پذیرند.

موضوع دیگری که موجب عدم دستیابی به توافق جامع هسته‌ای شد بحث بر سر تعداد سانتریفیوژهای ایران بود، اینکه ۱+۵ می‌گویند تا زمانی که توافق جامع در حال اجراست، روس‌ها سوخت نیروگاه بوشهر را تامین می‌کنند و شما از بحث سانتریفیوژهایتان چشم‌پوشی کنید و تعداد آن را به حدی که ما می‌گوییم برسانید. مساله غنی‌سازی صنعتی نیز مورد دیگری است که طرفین بر آن اختلاف‌نظر دارند.
سیروس ناصری: به نظر می‌رسد معضل اصلی در این مذاکرات، به‌رغم اختلاف‌نظرهای دیگر تعبیر طرفین از عبارت «توافق نهایی شامل غنی‌سازی ایران بر مبنای نیازهای عملی‌اش خواهد بود» است. این در حالی است که نیازهای واقعی ایران خیلی روشن است؛ ما می‌خواهیم سوخت نیروگاهی را که داریم تامین کنیم. برداشت آنها این بود روسیه سوخت را می‌دهد و ایران دیگر نیازی به سوخت ندارد. اما در مقابل ما بحث‌های روشن و متعددی می‌توانیم داشته باشیم که از اساس استدلال‌شان را نفی کنیم. به هر حال این یک مساله اساسی است. برداشت بنده نیز این است که آمریکایی‌ها بعد از ۱۰ سال وقتی پذیرفتند ایران غنی‌سازی داشته باشد، یک تغییر موضع بسیار اساسی دادند؛ البته اگر اسمش را عقب‌نشینی نگذاریم. معتقدم شرایط و ضوابط ثانوی طوری است که صرف اینکه بپذیرد ایران غنی‌سازی داشته باشد، یک حرکت عمده سیاسی توسط آمریکایی‌ها صورت گرفته است. وقتی این را در یک سند رسمی مکتوب بپذیرد، در واقع آن را مسجل کرده است. البته آمریکا باید یک حرکت دیگر نیز انجام دهد و این تولید سوخت و صنعتی شدن را بپذیرد. اگر این اصل را بپذیرد آن وقت بحث بر سر این می‌شود که حواشی‌اش را چطور تامین کند که از نظر سیاسی هضمش ساده‌تر باشد. بهترین تضمین برای آنها در مورد ایران این است که ما اینها را به صفحات سوخت تبدیل و نهایتاً تبدیل به برق کنیم. ولی خب، مواضعی که در این ۱۰ سال گرفته‌اند باعث شده است به آسانی نتوانند این را مطرح کنند و بپذیرند. در مورد غنی‌سازی صنعتی هم چیزی را که موفق نشدند در مذاکرات ژنو به آن برسند، حالا می‌خواهند از آن یک تعبیر جدیدی ارائه دهند. آن زمان تلاش کردند که بگویند یک برنامه بسیار محدود، ولی نشد. تمام آن تلاش‌ها تبدیل شد به این عبارت که ایران بتواند بر اساس نیازهای عملی‌اش غنی‌سازی داشته باشد. الان مشکل ما این است که ناچارند از چیزی که توافق کرده‌اند فاصله بگیرند. اینجا برمی‌گردد به اینکه همان‌طور که آقای دکتر مولایی می‌فرمایند، ما مراقب باشیم برای زمانی که احتمالاً به توافق نرسیم تامین دلیل کنیم و در آن شرایط مشخص کنیم که اقدام کدام طرف واقعاً قابل سرزنش است. ما باید این را در شرایطی انجام دهیم که دستگاه تبلیغاتی آنها بسیار قوی و سیستم‌های اطلاع‌رسانی ما ضعیف است. ما حتی در داخل کشور خودمان هم خودمان را زیر سوال می‌بریم؛ چه برسد به صحنه بین‌الملل. می‌گوییم بد توافق کردیم، در صورتی که نه؛ ما خوب توافق کردیم. مشخص هم بود که توافق مستلزم این است که آمریکا یک جهش سنگین دیگر در مواضعش انجام دهد. می‌دانستیم به کجا می‌خواهیم برسیم. الان هم به آنجا رسیده‌ایم. اما در شرایط تبلیغاتی که وضعیت به نفع ما نیست باید تامین دلیل کنیم که اگر به توافق نرسیدیم، بقیه دنیا بگویند که ایران تلاشش را کرد و اینجا دیگر آمریکاست که دارد بی‌مورد لجاجت می‌کند تا حداقل آن فضای امنیتی که آمریکا درست کرده بود، به‌طور اساسی بشکند. این مساله با توجه به اینکه توافق ژنو بسیار خوب تنظیم شده است، لااقل از بحث حقوقی و استدلالی، قابل تحصیل است.

شما نیز به این موضوع اشاره کردید که در توافق قبلی غنی‌سازی بر اساس نیازهای عملی مورد توافق طرفین قرار گرفته بود و الان مساله اصلی، پذیرش غنی‌سازی صنعتی از سوی طرف مقابل است. چه کار کنیم که این موضوع در توافق نهایی گنجانده شود؟
سیروس ناصری: این بحث برمی‌گردد به اینکه چه تحلیلی از وضعیت طرفین داشته باشیم. ما به شرایط تحریم تا حد زیادی عادت کرده بودیم. احتمال اینکه به شرایط سخت‌تر از نوامبر گذشته برگردیم، خیلی کم است. اگر شرایط در همین وضعیت بماند، ما یک سلسله هزینه‌هایی می‌دهیم، ولی به هر حال خودمان را با این شرایط تا حدود زیادی تطبیق داده‌ایم. این طور نیست که در یک فرجه خیلی کوتاه یا باید همه مسائل را حل کنیم یا به یک توافق تن دهیم، یا اینکه در معرض یک وضعیت خیلی بحرانی قرار گیریم. ما این را نمی‌پذیریم. البته در رابطه با امکان فضاسازی‌های آمریکایی‌ها در عدم دستیابی به توافق هسته‌ای نیز معتقدم اگرچه ممکن است در بحث‌های بزرگ مثل انرژی آمریکایی‌ها سهمی نداشته باشند و اروپایی‌ها در حقیقت برنده این بخش باشند؛ اما از بعد استراتژیک برای آمریکا، همین که بتواند شرایطی را فراهم کند که از گرفتاری‌های منطقه رها شود، موفقیت بزرگی محسوب می‌شود. در دوران جدید گرایش غالب در آمریکا این است که اصلاً منطقه را رها کنند و به جای ماندن در درگیری‌های پایان‌ناپذیر خاورمیانه، بروند به بحث چین، مشکلات احتمالی در ژاپن یا جنگ سرد جدید با روسیه را شروع کنند. دیگر مشخص است که بدون کمک ایران آمریکا نمی‌تواند از این مهلکه آزاد شود. هر جا که آمریکا بوده است، ما آنقدر ظرفیت ایجاد کرده‌ایم که اگر دست پیش را نگیریم، حداقل بتوانیم مانع حرکت‌های او شویم. بنابراین آمریکا به دلایل استراتژیک این انگیزه را دارد که این گلوله دوم را هم قورت دهد.

به مساله روسیه اشاره شد. اخیراً یادداشت تفاهمی در زمینه‌های معدن، انرژی، خودروسازی و دیگر صنایع با روسیه امضا شده است. از جمله گفته شده ایران پیشنهاد داده است که روسیه در زمینه فروش نفت نیز با ایران همکاری کند. در مورد تفاهم جدید، دو دیدگاه عمده وجود دارد: یکی اینکه همکاری میان دو کشور تحریمی صورت گرفته است. دوم اینکه ایران روی کاغذ به روسیه امتیازی می‌دهد تا این کشور را به همکاری با خود راغب کند. این یادداشت تفاهم به لحاظ حقوقی و عملی چقدر پشتوانه دارد؟ چقدر به لحاظ اقتصادی و سیاسی قابل توجیه است؟
یوسف مولایی: به لحاظ حقوقی بیشتر پروتکل‌ها و حتی موافقتنامه‌ها در حوزه تجاری و اقتصادی، بر مبنای یک تفاهمنامه است. یعنی درست است که تفاهمنامه ضمانت اجرایی موثری ندارد، ولی وقتی ما به آن استانداردهایی که در مناسبات اقتصادی بین‌المللی وجود دارد برمی‌گردیم و وقتی تفاهمنامه‌ای امضا می‌شود دیگر قصد این نیست که یک کاغذی باشد و آن را کنار بگذارند. تفاهمنامه برای این است که شما وارد یک فضای همکاری شوید و این موضوع برایتان اهمیت دارد. وقت هم گذاشته‌اید و هدف‌تان این است که تفاهمنامه را به قرارداد لازم‌الاجرا تبدیل کنید. این نیست که شما فقط تفاهمنامه را بنویسید که هیچ نوع اعتباری نداشته باشد. بحث حقوقی آن ظریف و بسیار مهم است. ما زمانی بر اساس تفاهمنامه بیانیه الجزایر دعوای ۳۲۰ میلیون‌دلاری داشتیم که توانستیم آن را حل و فصل کنیم. الان هم در خیلی از موارد بستگی به این دارد که در چه فضایی تفاهمنامه را منعقد کرده‌اید. مخصوصاً باید بر اصل حسن ‌نیت تاکید بسیار داشته باشیم. اگر این را از مناسبات بین‌المللی، که ضمانت‌نامه‌های اجرایی آن در مقایسه با حقوق داخلی پایین است، حذف کنیم؛ این مناسبات نمی‌تواند انسجام و شیرازه‌ای داشته باشد. این یک اصل خیلی قوی است. در عین حال که فضا در حال تغییر است، اگر این توافقنامه تا آذرماه نهایی نشود و نتیجه نگیرد، آمریکایی‌ها هم در یک وضعیت مطلوبی قرار ندارند. این‌طور نیست که برای آنها هیچ اهمیتی نداشته باشد فضایی که بعد از آن به وجود خواهد آمد، آن فضایی نیست که قبلاً وجود داشت. برای آمریکایی‌ها هم هزینه‌هایی در بر دارد. فقط هم هزینه‌های اقتصادی نیست. هزینه‌های سیاسی-امنیتی خاصی شکل خواهد گرفت. همین که تحریمی‌ها در کنار هم قرار بگیرند و کسانی که از فضای فعلی مناسبات بین‌المللی آسیب می‌بینند، دوباره بتوانند در یک شرایط و فضای جدیدی مناسبات نوینی را جهت بدهند و مدیریت کنند، برای آمریکایی‌ها کم‌هزینه نیست. بنابراین شاید مطلوب آمریکا این باشد که اگر به نتیجه نرسد، فضا را بدتر نکند. تحریم‌ها را تشدید نکند. یک فضایی وجود داشته باشد که امید در آن همیشه بدرخشد و کلاً به نومیدی تبدیل نشود. ایران هم با آشنایی به ظرفیت‌ها و نقاط ضعف و آسیب‌پذیری‌های آمریکا مخصوصاً در مسائل منطقه‌ای، می‌تواند در آن فضا به آمریکایی‌ها نشان دهد که این امر برای آنها هم هزینه سنگینی در بر دارد. من با آقای دکتر ناصری موافقم که شانس نسبت به قبل تقلیل یافته است. ولی اتفاقات جدیدی هم در منطقه رخ داده است که آقای دکتر هم به آن اشاره کردند. من هم قبلاً در مقاله داعش و تحریم‌ها به آن پرداخته بودم که بین مباحثی که به آنها اشاره کردم یک ارتباط وجود دارد. هر اتفاقی که در منطقه می‌افتد در مناسبات ما و آمریکا به عنوان یک متغیر دخیل تاثیرگذار است. ما در منطقه به لحاظ جایگاه فرهنگی و اقتصادی و اصلاً به عنوان یک قدرت منطقه‌ای دست بالا را داریم و آمریکا نمی‌تواند همه اینها را نادیده بگیرد. این ظرفیت‌ها به ما کمک خواهد کرد. ما می‌توانیم به این سمت برویم که اگر آمریکایی‌ها حسن ‌نیتی ندارند و تفاهمنامه‌ای مثل ژنو را امضا کرده‌اند و نمی‌خواهند اجرا کنند، از ظرفیت‌های دیگرمان استفاده کنیم. مخصوصاً تامین دلیل خوبی کنیم و نشان دهیم که این آمریکایی‌ها هستند که اصل حسن ‌نیت را زیر پا گذاشته‌اند. در این صورت بازی وارد فضای جدیدی می‌شود. خوشبختانه ایرانی‌ها بازیگران خوبی شده‌اند. ما هم دیپلمات‌های قوی‌ای داریم، هم تحلیلگران خوبی داریم و هم در منطقه از منابع قدرت شایان ذکری برخورداریم و این طور نیست که ما تنها بازنده این عدم توافق باشیم.

سیروس ناصری: من به طور دقیق نمی‌دانم دلیل قطعی و اصلی گرایش ما در حوزه نفت به روسیه چیست. احتمالاً عوامل مختلفی است. برداشت من این است که این مباحث حتی قبل از موضوع تحریم روسیه مطرح شده بود. ما اصولاً از دید استراتژیک و درازمدت بحث انرژی، باید به سمت همکاری با روسیه و کشورهای شمال مثل قزاقستان، که قطعاً خودش یکی از تولیدکنندگان عمده است و همچنین آذربایجان و عراق برویم. به تدریج از این منطقه جنوبی که شامل کشورهای اوپک است و عربستان در آنجا قدرت اصلی محسوب می‌شود، فاصله بگیریم. این کار زمان خواهد برد. ولی هر کاری که با روسیه انجام دهیم، به نظر من از دید استراتژیک مثبت است.

مهدی حسینی: من فکر می‌کنم یکی از اتفاقاتی که در جهت مثبت قضیه است، انتخابات آمریکاست. تلاش دولت اوباما این است که حزب دموکرات بتواند در انتخابات آینده، حداکثر کرسی‌های مجلس سنا و نمایندگان را به دست بیاورد. باید ببینیم که کدام راه‌حل به این انتخابات کمک می‌کند: حل‌وفصل موضوع یا معلق ماندن و کشدار شدن و حل نشدن آن، خصوصاً اگر ما بتوانیم این فضا را ایجاد کنیم که بگوییم این آمریکایی‌ها هستند که نگذاشتند و مانع شدند. حل‌وفصل این موضوع خیلی کمک خواهد کرد، نه اینکه معلق بماند.

ما هشت ماه مذاکرات را در قالب توافق ژنو پشت سر گذاشتیم. سه تا چهار ماه تا توافقی که طرفین در نشست وین در رابطه با آن صحبت کردند پیش ‌رو داریم. خیلی‌ها هم معتقدند ما در نشست وین از آن چیزی که در توافق ژنو رخ داد، درس نگرفتیم. به عنوان جمع‌بندی، پیش‌بینی شما از آینده مذاکرات و سناریوهای احتمالی چیست؟ و مذاکرات تاکنون چه درس‌هایی برای ما داشته است؟
مهدی حسینی: من عادت کرده‌ام که خوش‌بین باشم. اعتقادم بر این نیست که طرفین تا نوامبر آینده به جایی می‌رسند که همه مسائل‌شان را حل‌وفصل کرده‌اند و دنیا هم گل و بلبل شده است. نه، این نیست. ولی من خیلی به این امیدوارم که به یک تفاهم اولیه‌ای برسیم که برای مراحل بعدی راهگشا باشد. من شنیده‌ام تعداد حقوقدانانی که الان دارند روی نحوه این قضیه کار می‌کنند، قابل توجه است. خصوصاً در آمریکا تعداد زیادی دارند کار می‌کنند که این مساله را به گونه‌ای سامان دهند که بتوانند حرکت به جلو داشته باشند. آن مسائل منطقه‌ای هم که دوستان به آن اشاره کردند، به این بحث کمک می‌کند. روزبه‌روز این مسائل پیچیده‌تر می‌شود. اخیراً پاکستان هم به بحران‌های منطقه‌ای اضافه شده است. آمریکا می‌خواهد خودش را از شر این منطقه و لااقل بحران‌هایش خلاص کند و به مسائل مهم‌تر خود برسد. البته رقابتی که چینی‌ها امروزه دارند و دو تریلیون دلار از اوراق آمریکا خریداری کرده‌اند نشان‌دهنده این موضوع است که چین یک نفوذ بزرگ اقتصادی در آمریکا دارد که می‌تواند یکی از ملاحظات سیاسی آمریکا باشد. بحران‌ها را لیست کرده‌اند و اتفاقاً آسان‌ترین آنها به‌رغم همه پیچیدگی‌ها، می‌تواند همین نمونه ما باشد که به آن ورود کرده‌اند و نصف بیشتر راه را هم رفته‌اند. دلیلی ندارد که بخواهند این کار را نکنند. من معتقدم چون در طرف ما این عزم سیاسی وجود دارد، آن طرف هم منافع و عزم سیاسی وجود دارد، این اتفاق می‌افتد.

سیروس ناصری: اگر به توافق نهایی برسیم، مرحله اول، قاعدتاً یک توافق سیاسی است. اگر در آذرماه به توافق سیاسی برسیم، این بار توافق اجرایی کار خیلی بیشتری خواهد برد. از آن طرف بحث تعلیق یا لغو تحریم‌ها مطرح است که اجزای زیادی دارد و همان‌طور که گفتم باید یک جمع عمده‌ای از افراد کارکشته در صحنه تجارت و حقوق نظر دهند. چرا که تفاهم‌های بین‌المللی خیلی مرجع قدرتمندی که بتواند به وضعیت اختلاف رسیدگی کند و رای بدهد، ندارد. بر همین اساس باید توافق خیلی جزیی و دقیق شود و هر تعهد جزیی که ما می‌دهیم به یک تعهد جزیی آنها متصل بشود که هر آیینه یک طرف به تعهدی عمل نکرد، طرف مقابل ناچار نشود کل توافق را به هم بزند. بلکه در ازای آن اقدام و به همان اندازه بتواند تعهدات خود را کمرنگ کند. این به نفع طرفین است، ولی برای ما لازم است. درسی که در این مدت گرفته‌ایم، این است که کاری که آمریکایی‌ها بعد از توافق و برنامه عمل ژنو کردند، چه اظهارات سیاسی‌شان و چه حرکت‌هایی که آقای دیوید کوهن انجام داد ولو اینکه در نقض صریح توافق نبوده است، ثابت کرد که نمی‌توان چندان روی حسن ‌نیت تام و تمام آنها حساب باز کرد. آمریکایی‌ها به این موضوع نیاز دارند که برای نشان دادن برد سیاسی هر توافق بروند و نشان دهند که آنها برنده اصلی آن توافق هستند و توانسته‌اند امتیازات عمده‌ای بگیرند. احتمالاً هر جایی که توافق کنند، مثل توافق قبلی، سعی می‌کنند در اجرا ساییدگی ایجاد کنند. این درسی است که ما از توافق قبلی گرفته‌ایم که اگر به توافق سیاسی رسیدیم، برای توافق اجرایی اصلاً عجله نکنیم. تا وقتی که تمام جزییات را مطمئن نشده‌ایم و افراد خبره داخلی و بین‌المللی و مشاوران فنی و مالی و تجاری و همچنین حقوقدان‌ها نظر نداده‌اند، ما نباید آن را بپذیریم. چرا؟ چون تعهداتی که ما می‌دهیم عمدتاً مرتبط با آژانس است که سازوکاری برای آن وجود دارد. برای تعهداتی که طرف مقابل می‌دهد هیچ سازوکار و مرجعی وجود ندارد. یک راه آن این است که ما برویم آن را به یک معاهده حقوقی با مرجع رسیدگی به دعاوی و… تبدیل کنیم که کار پیچیده‌ای است. راه دیگرش این است که خود این توافقات را طوری به هم ببافیم که همه تعهدات طرفین در مقابل هم قرار بگیرد. این وضعیت مثبت است. اگر به نتیجه نرسیم، احتمال قوی‌تر این است که تقریباً همین شرایط فعلی ادامه پیدا خواهد کرد. چون حتماً طرفین احتراز دارند و در این مورد ۱+۵ و اصلاً کل دنیا مایل نیست که ما به شرایط تقابل شدید برگردیم. این احتمال قوی خواهد بود. منتها فاصله‌ها را کوتاه‌تر می‌کنند. اصلاً شاید توافق نکنند اما عملاً همین وضعیت را ادامه دهند. در غیرممکن‌ترین حالت ما برمی‌گردیم به این حالت که آنها بخواهند تهدیدات مربوط به، به صفر رساندن صادرات نفت را عملی کنند که در آن صورت قطعاً ما هم اقداماتی در همین زمینه هسته‌ای اگر نه غیر از آن، می‌توانیم و باید بکنیم که وضعیت توازن در مذاکرات برای احتمال برگشتن به میز مذاکره در آینده به هم نخورد. ما همیشه باید آماده مقابله با وضعیت سخت باشیم. در صورتی به این احتمال غیرممکن نمی‌رسیم که طرف مقابل هم بداند ما خودمان را به طور قطعی و جدی برای بدترین وضعیت آماده کرده‌ایم و اگر آنها احساس می‌کنند که می‌توانند شرایط دردآوری برای ما ایجاد کنند، ما هم می‌توانیم شرایط بسیار سخت‌تری برای آنها ایجاد کنیم و اگر زمان را از دست بدهند، در بازگشت به مذاکرات ضرر خواهند کرد و امتیازات بیشتری باید بدهند. این خیلی سخت است ولی من مطمئنم با توانی که در این مجموعه مذاکراتی وجود دارد، درایت شخص آقای دکتر روحانی و نظارت دقیقی که مقام معظم رهبری روی این مساله دارند بعد از توافق مقدماتی این شرایط قطعاً اعمال خواهد شد.

همراه با: سیده آمنه موسوی

منتشرشده در شماره ۱۰۰ تجارت فردا

برچسب‌ها: , , , , , , , , , ,

بدون دیدگاه » شهریور ۱۰ام, ۱۳۹۳

نسخه‌هایی برای پایتخت انرژی دنیا

بزرگان اقتصاد، روابط بین‌الملل و انرژی در همایش انرژی غرب آسیا گرد هم آمدند

بزرگان اقتصاد، روابط بین‌الملل و انرژی در همایش انرژی غرب آسیا گرد هم آمدند

ساعت هشت صبح شنبه ۲۴ خرداد، مرکز همایش‌های صداوسیما، در اصلی. مرکز همایش‌ها، همان جایی بود که یک هفته قبل یازدهمین همایش بین‌المللی پتروشیمی هم برگزار شده بود. خلوتی و سکوت، اما هیچ شباهتی به یک هفته قبل نداشت؛ تنها احتمال ممکن این بود که همایش لغو شده است. حضور متصدی کارت برای تحویل کارت شناسایی تنها دلگرمی بود که این احتمال را قدری کمرنگ می‌کرد و البته لحظاتی بعد با حضور فریدون فشارکی، رئیس‌ موسسه فکتس‌ گلوبال انرژی، آن احتمال بدبینانه دیگر وجود نداشت. اکنون می‌شد تصور کرد مهمانان و مدعوین ایرانی احتمالاً زودتر از موعد، در سالن افتتاحیه جمع شده‌اند و به همین خاطر در اصلی خلوت است. مسیر نسبتاً کوتاه، خلوت و سرازیری در اصلی تا سالن اجلاس خیلی زود به مقصدی رسید که تنها حاضرانش جمعی بودند که اگر بگوییم رقم‌شان به ۵۰ یا ۶۰ نفر می‌رسید، بی‌شک اغراق است. همایشی که پذیرای چهره‌هایی همچون اکبر ترکان، جواد صالحی‌اصفهانی، عباس ملکی، فریدون فشارکی، نرسی قربان، علی شمس‌اردکانی، سید‌مهدی حسینی، بنفشه کینوش، حامد قدوسی و بسیاری از دیگر صاحب‌نظران روابط بین‌الملل، اقتصاد و انرژی بود، با کم‌توجهی عموم مواجه شده بود؛ و چه باک که این خلوتی و سکوت، فرصتی فراهم می‌کرد تا فارغ از هیاهو و با فراغ بال، صاحب‌نظرانی را دید که شاید سال‌ها بگذرد و یکجا گرد هم نیایند، از زبان آنها تحلیل‌هایی را شنید که بعضاً هرگز به صفحات روزنامه‌ها و مجلات راه نمی‌یابند و سوال‌هایی را پرسید که در جمع‌های چند صدنفره مجال پرسیدن‌شان نیست. خواننده این گزارش، مهمان غایب چند سخنرانی منتخب این همایش است و از «صادرات گاز به ترکیه و اروپا» گرفته تا «ابعاد انقلاب انرژی آمریکا» و «روش‌های تامین مالی در بخش انرژی»، و بسیاری موضوعات دیگر را در زمانی به قدر خوانش چند صفحه مجله درخواهد یافت.

دوستان عباس
نخستین سخنران گردهمایی کسی نبود جز بانی آن؛ یعنی عباس ملکی. او که از قیمت‌گذاری نفت تا مشاوره به رئیس‌ بانک جهانی را تجربه کرده، سالیان طولانی معاون و مشاور وزارت خارجه بوده و همزمان به پژوهش و تدریس در دانشگاه پرداخته است، به‌جای سخنرانی به طرح موضوع پرداخت و ۱۳ سوال کلیدی را مطرح کرد که محور آنها از این قرار بود:
– سهم سوخت‌های فسیلی و تجدیدپذیر در آینده مصرف انرژی جهان
– سهم حمل‌ونقل از مصرف سوخت‌های فسیلی
– مصرف زغال‌سنگی در عین وجود نگرانی‌های زیست‌محیطی
– همپوشانی مصرف و تولید انرژی در آسیا
– سهم ایران از افزایش شدت مصرف انرژی در کشورهایی مثل هند و چین
– راهبرد آتی در تولید نفت با توجه به ذخایر، مصرف و تولید
– نقش صرفه‌جویی انرژی
– انتخاب گاز یا برق یا ترکیبی از هردو به‌عنوان حامل اصلی
– انتخاب میان صادرات نفت و گاز با توجه به منافع درازمدت و منابع ارزی
– سیاست‌های صادرات گاز
– سیاست‌های توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر
– سناریوهای آینده و تحلیل مبادله انرژی با همسایگان
– ابعاد انقلاب انرژی.
پس از طرح ۱۳ سوال اصلی که به نوعی چارچوب همایش را مشخص می‌کرد، نوبت یکی از اصلی‌ترین چهره‌های همایش بود که روی سن برود و با این جملات مطایبه‌آمیز، رشته کلام را به دست بگیرد: «من چند سال است سخنرانی فارسی نکرده‌ام و چند سال هم هست که سخنرانی مجانی انجام نداده‌ام.» فریدون ‌فشارکی، تحلیلگر برجسته بازار نفت و رئیس موسسه فکتس گلوبال انرژی، این‌گونه صحبت‌های خود را آغاز کرد و در ادامه نیز دلیل پذیرفتن دعوت سخنرانی را توضیح داد: «ما همه گروهی هستیم به اسم FOA، یعنی Friends of Abbas». ناگفته پیداست منظور از عباس کسی نیست جز عباس ملکی که مسوولیت دبیری علمی همایش را بر عهده داشت. فشارکی بعد از صحبت‌های مقدماتی، ابتدا به سراغ سوژه صادرات گاز ایران به اروپا رفت: «صادر کردن گاز از ایران به اروپا منطق اقتصادی ندارد. عمل آن از لحاظ تکنیکی قابل انجام است ولی امروز در اروپا قیمت گاز زیر هفت دلار در هر میلیون BTU است. این چه منطقی است که خط لوله کشیده شود و این همه راه طولانی به اروپا برود و به این قیمت فروخته شود؟ ایران در فروش گاز به ترکیه بدعادت شده است و فکر می‌کند بقیه دنیا هم این پول را می‌دهد. کسی این قیمت ۱۴ دلار در هر میلیون BTU را نمی‌دهد. ترک‌ها اولین موقعیتی که پیدا کنند، گاز ایران را با جای دیگر جایگزین می‌کنند.» فشارکی، سپس گریزی به موضوع «انقلاب انرژی» در آمریکا زد و آن را یک انقلاب «واقعی» دانست که فراتر از کتاب‌ها و آمار، وجود دارد. او آلایندگی زیست‌محیطی فراکینگ در مورد آب‌های زیرزمینی را رد کرد و دستاوردهای آن را فراتر از تولید نفت و گاز دانست: ایجاد دو تا چهار میلیون شغل، چندین تریلیون درآمد اقتصادی و رساندن رشد اقتصادی آمریکا به سطحی که بدون گاز شیل غیرممکن بود. به گفته این تحلیلگر جهانی بازار انرژی، امروزه تولید نفت سبک در آمریکا به ۵/۲ میلیون بشکه در روز، شامل ۳/۱ میلیون بشکه نفت سبک با API بین ۴۰ تا ۴۵ درجه و ۲/۱ میلیون بشکه میعانات گازی رسیده است و تا سال ۲۰۱۸-۲۰۱۷ مرز چهار میلیون بشکه در روز را در‌می‌نوردد. رئیس‌ موسسه فکتس گلوبال انرژی، تداوم رقم تولید فعلی را برای حداقل ۱۵ تا ۲۰ سال محتمل دانست و از وجود پیش‌بینی‌هایی مبنی بر رسیدن تولید به هفت تا هشت میلیون بشکه در روز خبر داد. به گفته او، آمریکا در حال حاضر بزرگ‌ترین تولیدکننده میعانات گازی در جهان به شمار می‌رود و بعد از آن، قطر با ۷۵۰ هزار و ایران با ۴۰۰ هزار بشکه در روز قرار دارند. در زمینه فرآورده‌های نفتی، اوضاع تفاوت چندانی ندارد: «آمریکا امروز بزرگ‌ترین صادرکننده فرآورده‌های نفتی در جهان شده است. آمریکا اجازه نمی‌دهد نفت خام آن صادر شود، ولی اجازه می‌دهد فرآورده صادر شود. این نفت خامی که امروز در آمریکا تولید می‌شود، چون از ‌نظر کیفیت چندان با پالایشگاه‌های آمریکا تطابق ندارد، تخفیف بین ۱۵ تا ۲۵ دلار به آن تعلق می‌گیرد.» فشارکی نتیجه را این‌گونه تشریح کرد: فرآورده‌های نفتی آمریکا، آمریکای جنوبی را تسخیر کرده‌اند؛ اروپا غرق در گازوئیل آمریکاست و این محصول حتی تا استرالیا هم برای فروش می‌رود. او از پشت سر گذاشتن روسیه توسط آمریکا در تولید گاز خبر داد و پیش‌بینی کرد تا سال ۲۰۱۷، آمریکا در تولید نفت، عربستان سعودی را پشت سر خواهد گذاشت. «آمریکا الان معادل ۶۰ میلیون تن پروژه تاییدشده ال‌ان‌جی دارد که ۱۶ میلیون تن در حال ساختن و بقیه هم در حال فروخته شدن است.» بر اساس تحلیل‌های فشارکی، آمریکا و استرالیا دو قطب آینده ال‌ان‌جی جهان هستند و تا پایان سال، آمریکا بزرگ‌ترین صادرکننده LPG جهان خواهد شد. امکان‌ناپذیری صادرات ال‌ان‌جی توسط ایران با توجه به اشباع بازار عرضه، سخن تکان‌دهنده این تحلیلگر درباره ایران بود: «در دنیای امروز، صادرات ال‌ان‌جی برای ایران دیر شده است.» صحبت‌های فشارکی در مورد انقلاب انرژی آمریکا، نیمه‌کاره ماند و این تحلیلگر برجسته، دوباره به موضوع صادرات گاز ایران بازگشت و به انتقاد از رفتار ایران در این‌باره پرداخت: «در دنیا اصطلاحی هست که می‌گویند نفت مثل نامزدبازی است و گاز مثل ازدواج. شما می‌توانید نفت را به یک کسی بفروشید و بعد که نظرتان عوض شد، به کس دیگری بفروشید. قراردادهای نفت، حداکثر یک‌ساله است و قرارداد طولانی‌مدت نداریم. ایران [در صادرات گاز] قراردادهای درازمدت امضا می‌کند و بعد که خوشش نیامد، به هم می‌زند. نمی‌شود این کار را کرد. وقتی قرارداد را امضا می‌کنید، باید خوب و بد را محترم بشمارید و جریمه‌اش را بدهید. الان قطر قراردادی برای فروش گاز به امارات به قیمت ۳/۱ دلار به مدت ۲۵ سال امضا کرده است. همان زمانی که قرارداد کرسنت امضا شد، این قرارداد هم امضا شد. الان هم قطری‌ها می‌گویند اشتباه کردیم، ولی نمی‌گویند به هم می‌زنیم. یک بار که به هم بزنید، دیگر کسی از شما گاز نمی‌خرد. باید در دنیا برای خود اعتبار نگه دارید.» فشارکی تنها راه‌حل ایران را صادرات گاز به کشورهای همسایه می‌داند؛ البته با ذکر این نکته که خط لوله باید توسط ایران احداث شود و حداکثر قیمت آن نیز هفت، هشت دلار خواهد بود: «اگر ایران این کار را نکند، من مطمئنم که ال‌ان‌جی از آمریکا وارد امارات متحده عربی و کویت خواهد شد. الان در منطقه خلیج فارس، دو واردکننده ال‌ان‌جی داریم: دوبی و کویت. اعداد در کویت بالاتر خواهد رفت و ابوظبی که جزو امارات متحده عربی است، مستقلاً از طریق فجیره ال‌ان‌جی وارد خواهد کرد. اگر گاز از ایران بیاید، برای هر دو طرف اقتصادی‌تر است. منتها ایران باید از ‌نظر قیمت‌گذاری به صورت منطقی نگاه کند.»

عباس ملکی بانی حضور صاحب‌نظران در همایش انرژی غرب آسیا بود

عباس ملکی بانی حضور صاحب‌نظران در همایش انرژی غرب آسیا بود

 

فشارکی معتقد است صادرات ال‌ان‌جی برای ایران دیر شده است

فشارکی معتقد است صادرات ال‌ان‌جی برای ایران دیر شده است

 

اشتباه نابخشودنی آقای غ.آ
علی شمس‌اردکانی، رئیس‌ کمیسیون انرژی اتاق ایران، مثل فریدون فشارکی، سخنان خود را با عباراتی طنازانه آغاز کرد: «در تاسی به جناب آقای دکتر فشارکی، من هم فارسی حرف می‌زنم با اینکه چندین زبان را بلدم گوش بدهم. البته نمی‌فهمم، ولی بلدم گوش بدهم.» شمس‌اردکانی که به استفاده از تمثیل و کنایه در صحبت‌ها بدون هرگونه ملاحظه‌ای شهرت دارد، بعد از صحبت‌های کوتاهی از این دست، یکسره وارد مقوله صادرات گاز شد که از اصلی‌ترین زمینه‌های مورد توجه او در حوزه انرژی به شمار می‌رود و به تحلیل اقتصادی نبودن احداث خط لوله در برخی نقاط ایران پرداخت: «اگر شما کمتر از ۳۰۰۰ Degree-Day احتیاج به گرما داشته باشید، خط لوله گاز اقتصادی نیست. اگر برای یک خط لوله در End Use کمتر از ۱۰۰ هزار مترمکعب در روز منتقل کنید، اقتصادی نیست. چرا شهر ابوظبی لوله‌کشی گاز ندارد؟ برای اینکه Degree-Day ندارد.» شمس‌اردکانی که از او به‌عنوان طراح خط لوله صادرات گاز به هند نیز یاد می‌شود، گریزی به این خط لوله زد و از عدم اجرای طرح با مخالفت یک «فرد خاص» گفت. به گفته رئیس‌ کمیسیون انرژی اتاق ایران، در طرح صادرات گاز به هند قرار بود پول احداث خط لوله در ایران و توسعه ۱۲ فاز پارس جنوبی توسط کنسرسیوم پرداخت شود. او مسوولیت عقب‌ماندگی در توسعه پارس جنوبی را هم متوجه همان فرد خاص دانست و در مقابل با این پرسش حاضران مواجه شد که این فرد دقیقاً کیست؟ شمس‌اردکانی در پاسخ، به یک نام مستعار اکتفا کرد: غ.آ. برای آنانی که چهره‌های نفتی را می‌شناسند، این اسم ناآشنا نیست. اعلام اینکه قطر از میدان مشترک، ۱۶۰ میلیارد دلار بیش از سهم خود برداشت کرده است، از محوری‌ترین نکات سخنان شمس‌اردکانی به شمار می‌رود که البته سال‌هاست گفته می‌شود و به نظر می‌رسد چندان واجد اثر نبوده است.

کلید تولید از رُس‌های پرانرژی
شهاب گرامی، دکترای مهندسی نفت و عضو پژوهشکده ازدیاد برداشت وزارت نفت، تنها چهره حاضر در همایش بود که از جنبه دانش مهندسی به مقوله انرژی می‌پرداخت و موضوع اصلی سخنرانی او نیز جنبه‌های فنی تولید نفت شیل و گاز شیل بود. به گفته گرامی، حجم مخازن شیل بیش از مخازن متداول و هزینه توسعه آنها بسیار بیشتر و نیازمند تکنولوژی‌های پیشرفته است. بر این اساس حجم کل ذخایر قابل استحصال گاز شیل در ۱۰ کشور اول دارنده این ذخایر، ۷۲۹۹ تریلیون فوت مکعب است و کشور چین بیشترین ذخایر گاز شیل را در اختیار دارد. گرامی که سال‌هاست در زمینه ازدیاد برداشت مخازن نفتی به پژوهش می‌پردازد، از ضعیف بودن اتصال بین «خلل و فرج» در مخازن شیل گفت که باعث می‌شود حرکت گاز به سادگی امکان‌پذیر نباشد: «۳۵۰ چاه افقی در بارنت آمریکا لازم است تا کار یک چاه پارس جنوبی را که به طور متوسط در شرایط اولیه روزی ۱۰۰ میلیون فوت مکعب گاز تولید می‌کند، انجام دهند.» او در ادامه این سوال را مطرح کرد که با توجه به این دشواری‌ها، چگونه می‌توان از مخازن شیل تولید کرد و خود نیز به آن پاسخ داد: «دو تکنولوژی کلید حل این مشکل هستند: حفر چاه‌های افقی و شکاف هیدرولیکی. چاه‌های افقی از این جهت که می‌توانند در مخزن سطح تماس بسیار بزرگ‌تری را با سازند ایجاد کنند، کمک می‌کنند با افت فشار بسیار کمتر، ذخیره بیشتری را برداشت کنید. مزیت دیگر چاه‌های افقی این است که ردپای صنعت نفت و گاز را در زمین‌ها کاهش می‌دهند. برای ایجاد شکاف هیدرولیکی در سازندهای بسیار فشرده، چاه‌های افقی با طول بسیار زیاد را قسمت می‌کنند و هر قسمت را جداگانه مورد عملیات قرار می‌دهند. آب، ماسه و یکسری مواد شیمیایی با فشار بسیار بالاتر از فشار سازند، تزریق می‌شود. این کار کمک می‌کند سطح بسیار زیادی در اختیار تولید قرار بگیرد.» شهاب گرامی در پایان به وجود ذخایری از این دست در استان لرستان اشاره کرد که طرح‌های پژوهشی و تحقیقاتی در این‌باره در دست انجام است.

بازگشت خانم مترجم
بنفشه کینوش، استاد دانشگاه سانفرانسیسکو آمریکا، سخنران بعدی بود که به گفته خود، بعد از ۱۰ سال در ایران حضور پیدا می‌کرد. برخلاف این مدت نسبتاً طولانی دوری از وطن، کینوش ارتباط مداومی با ایران داشته و از قضا شیوه این ارتباط باعث شده است چهره و نامش اواسط سال گذشته به طور گسترده در رسانه‌ها مطرح شود: او از زمان ریاست‌جمهوری خاتمی تاکنون، مسوولیت ترجمه سخنرانی‌ها و مصاحبه‌های روسای جمهوری را در آمریکا بر عهده داشته است. کینوش سخنان خود را با پاسخی نه‌چندان صریح به دو سوال عباس ملکی آغاز کرد؛ درباره تهاتر نفتی با روسیه گفت به نظر او سیاست ایران با روسیه «متوازن» و «متعادل» باید باشد و در پاسخ به سیاست بهینه ایران در زمینه تولید نفت، این پرسش را مطرح کرد که چه دلیل رقابتی برای ما وجود دارد که حداکثر تولید داشته باشیم؟ استاد دانشگاه سانفرانسیسکو در ادامه به بحث سیاست‌های داخلی، منطقه‌ای و جهانی اشاره کرد: «در سطح داخلی برای ایران نقطه آغازین این است که نگاه مجددی به یکسری دیدگاه‌هایی داشته باشیم که از سال‌ها قبل آنها را مطرح کرده‌ایم. بی‌شک ایران در منطقه پرتنشی قرار دارد و تهدیدهای متعددی برای ایران وجود دارد. گاهی این تهدیدها واقعی هستند و گاهی استنباط ما از تهدید هستند. گاهی استنباط یک کشور از تهدید می‌تواند به یک تهدید واقعی تبدیل شود. در سطح وسیع‌تر ایران باید یک تمایزی بین سیاست خارجی و خواسته‌های ایدئولوژیک و آرمان‌گرایی خود قائل شود. چرا که گاهی اوقات وقتی کشوری ضعیف باشد، خطوط بین ایدئولوژی و آرمان‌گرایی و اصل روابط خارجی با هم ادغام می‌شود. بی‌شک ایدئولوژی در سیاست خارجی هر کشوری حتی کشورهای غربی هم تا حد گسترده‌ای وجود دارد. چالش اصلی این است که وقتی آن را می‌بینیم، بدانیم کدام ایدئولوژی است و کدام هدف سیاست خارجی. اطراف ما کشورهای عربی هستند و ما ممکن است دید خاصی به کشورهای عربی داشته باشیم. دوست داریم تا حدی توانایی آنها را دست‌کم بگیریم.» کینوش از لزوم توجه به عراق و عربستان و همچنین سرمایه‌گذاری بسیار زیاد عربستان سعودی در بخش انرژی نیز گفت و اعلام کرد ایران و عراق در این زمینه توانایی رقابت با عربستان را ندارند.

بنفشه کینوش از لزوم تمیز سیاست خارجی و خواسته‌های ایدئولوژی می‌گوید

بنفشه کینوش از لزوم تمیز سیاست خارجی و خواسته‌های ایدئولوژی می‌گوید

نفت نعمت است، نه نقمت
سید مهدی حسینی، رئیس‌ کمیته بازنگری قراردادهای نفتی، از نقش قراردادهای بیع متقابل در توسعه کشور گفت که باوجود نقش حدود ۲۰‌درصدی محصولات تولیدی از قراردادهای بیع متقابل در تولید ناخالص داخلی، این قراردادها در فضای کنونی مناسب نیستند. او در ادامه به مقوله توسعه مبتنی بر نفت پرداخت: «هیچ کشوری نیست که مزیت‌های نسبی خود را فراموش کند و بگوید اینها نقمت است. خداوند به ما نعمت نفت و گاز را داده است. اینها مزیت نسبی کشور ماست و ما باید حداکثر استفاده را از این مزیت نسبی بکنیم. عده‌ای گفتند نفت یک ثروت بین‌نسلی است و بگذاریم زیر زمین بماند. چه تضمینی وجود دارد که ۱۰ سال بعد یک تکنولوژی دیگری نباشد و نوعی از انرژی‌های دیگری به وجود نیاید و این نفت زیر زمین به درد بخورد.» حسینی در ادامه تعبیر خود از اقتصاد بدون نفت را این‌گونه بیان کرد: «نفت را استخراج می‌کنیم، اقتصادمان را با آن رشد می‌دهیم و این اقتصاد آنقدر بزرگ می‌شود که این نفت در آن کوچک خواهد بود.» رئیس‌ کمیته بازنگری قراردادهای نفتی به نقل‌قولی از رئیس‌‌جمهور پرداخت که بر اساس آن، ظرفیت‌سازی حتی اگر منجر به تولید نشود باز هم قدرت خواهد بود. به گفته قائم‌مقام اسبق شرکت ملی نفت، برخی کشورها با ذخایر کمتر از ایران، در بازار صادرات گاز سهم زیادی دارند و این در حالی است که تراز ایران منفی است. حسینی از لزوم ظرفیت‌سازی حدود سه میلیون‌بشکه‌ای و رسیدن به ظرفیت شش تا هفت میلیون بشکه در تولید نفت نیز سخن به میان آورد؛ ایده‌ای که هرچند به لحاظ استراتژیک و سیاسی قابل دفاع به نظر می‌رسد، احتمالاً در میان همکاران حسینی در بخش نفت، منتقدانی خواهد داشت.

عبارت اشتباهِ «خاورمیانه»
نرسی قربان که در موسسه مطالعات دریای خزر، همکار عباس ملکی به شمار می‌رود، سخنان خود را با نقد کلمه «خاورمیانه» شروع کرد: «کلمه خاورمیانه به نظر من غلط است و از اول هم غلط بوده است. یک عده در غرب اروپا موقعیت جغرافیایی جاهای مختلف دنیا را بر مبنای جایی که خودشان بودند، تعیین کردند. آوردن اسم خاورمیانه برای بیش از دو تا سه درصد دنیا صادق نیست. چون خاورمیانه یعنی بخشی که طرف شرق است و از پاکستان تا ژاپن، بیش از دو میلیارد نفر هستند که خاورمیانه در غرب آنهاست.» به گفته قربان، ذخایر گاز غرب آسیا ۸۱ تریلیون مترمکعب معادل بیش از ۴۰ درصد ذخایر گاز جهان است و با احتساب ذخایر روسیه و ترکمنستان، بیش از ۷۰ درصد گاز دنیا در این منطقه خواهد بود. نکته اینجاست که نسبت به جمعیت، این منطقه از ذخایر قابل‌توجهی برخوردار است: «کل جمعیت غرب آسیا حدود ۳۳/۴ درصد جمعیت جهان است، ولی ذخایر نفت ۱۱ برابر و ذخایر گاز ۱۰ برابر این رقم است.» مهم‌ترین چالش‌های غرب آسیا از دید این اقتصاددان، بهار عربی و تولید نفت و گاز شیل و در نتیجه جدا شدن رابطه قیمت‌های گاز و نفت و مهم‌ترین نقاط قوت، وجود نیروی کار تحصیل‌کرده فراوان و شکل‌گیری بخش خصوصی است. زمانی که بحث به راه‌حل می‌رسد، نرسی قربان نخستین اقدام را «حل مساله هسته‌ای با ۱+۵ و برداشته شدن تحریم‌ها» می‌داند. به گفته او، تحریم‌ها به ضرر هر دو طرف است. بهینه‌سازی مصرف انرژی، مساله یارانه‌ها، قیمت‌گذاری گاز و جذب سرمایه از دیگر راه‌حل‌های مورد توجه اوست. همچون فشارکی و شمس‌اردکانی، نرسی قربان نیز در مقوله صادرات گاز به اروپا تاملی می‌کند: «اکنون تراز گاز اروپا تکمیل است. تنها حدود ۲۰ درصد ترمینال‌های انرژی این قاره کار می‌کنند و ۷۰ تا ۸۰ درصد اضافه ظرفیت وجود دارد. هر زمانی که کمبود به وجود آید، اضافه ظرفیت وجود دارد تا از ال‌ان‌جی جبران شود.» به گفته او، افت شدید تولید از منابع گازی انگلستان و نروژ تنها اتفاق سال‌های پیش‌رو به شمار می‌رود که جایگزین آن هم مشخص است. نتیجه‌گیری مدیر تحقیقات موسسه مطالعات دریای خزر از امکان صادرات گاز به اروپا با توجه به قیمت‌های فعلی، نسبتاً روشن است: «با این قیمت‌های ۱۲ تا ۱۴ که اکنون صحبت از آن است، اصلاً جایی در اروپا برای گاز نخواهیم داشت.»

امکان مبادله ۱۰ هزارمگاواتی برق
هوشنگ فلاحتیان، معاون وزیر نیرو در امور برق و انرژی، در بدو امر از یک آمار نگران‌کننده گفت که در ۳۵ سال گذشته بی‌سابقه بوده است: افزایش ۱۳‌درصدی مصرف برق. او این رشد مصرف را یک چالش برای کشور دانست و سپس به مبادلات برق با کشورهای منطقه پرداخت: «در حال حاضر، شبکه برق ایران با تمام کشورهایی که با ایران مرز زمینی دارند، متصل است. پاکستان، افغانستان، عراق، ترکمنستان، آذربایجان و ارمنستان با ما مبادله برق دارند. از ارمنستان برق وارد می‌کنیم و به بقیه کشورها صادر می‌کنیم. در سال گذشته، عملکرد صادرات برق با رشد جهشی به ۷/۱۱ میلیارد کیلووات ساعت رسید و واردات برق حدود ۷/۳ میلیارد کیلووات ساعت بود. به عبارت دیگر، تراز حدود هشت میلیارد کیلووات ساعت مثبت بود.» فلاحتیان از مطالعات اولیه و هماهنگی در زمینه اتصال به شبکه برق امارات خبر داد که در صورت انجام، ظرفیت مبادله ۱۵۰۰ مگاوات برق با کشور امارات به وجود می‌آید و از امکان مبادله ۱۰ هزارمگاواتی با کل کشورهای همسایه خبر داد. معاون وزیر نیرو، یکی از چالش‌های صادرات برق را نرخ سوخت می‌داند: «برای تولید یک کیلووات‌ساعت برق، حدود ۳۰۰ گرم سوخت یا ۳/۰ مترمکعب گاز باید مصرف کنیم. اگر برق تولیدی با کمک مازوت و گاوزئیل را صادر کنیم، مطلقاً اقتصادی نیست.» به گفته فلاحتیان، قیمت برق در کشورهای همسایه بیش از ۱۰ تا ۱۱ سِنت نیست و این در حالی است که قیمت تمام‌شده با مصرف سوخت، بیش از این است و حتی اگر برای تولید برق از گاز به قیمت جهانی استفاده شود، باز هم غیراقتصادی خواهد بود. او نهایتاً راه‌حل را تعیین قیمت گاز به میزان حدود ۱۳ سنت و به طور کلی کمتر از ۱۵ سنت می‌داند.

چالش‌ها و روش‌های تامین مالی
حامد قدوسی، استادیار اقتصاد مالی انستیتو فناوری استیونس، در ابتدای سخنان خود اعلام کرد از منظر اقتصاد مالی به مساله نگاه می‌کند. او به نقل از گزارش سرمایه‌گذاری انرژی آژانس بین‌المللی انرژی گفت خاورمیانه در فاصله ۲۰ سال آینده بیش از ۳ هزار میلیارد دلار سرمایه در بخش انرژی نیاز دارد. قدوسی پس از اشاره به روش‌های عمده تامین مالی در ایران، به محدودیت‌ها پرداخت: «در داخل،‌ ما سقف تشکیل سرمایه از منابع داخلی را داریم. پارسال سقف تشکیل سرمایه در داخل حدود ۱۶۰ میلیارد دلار بوده است که این باید بین ده‌ها بخش مختلف توزیع شود. محدودیت دوم این است که اگر اوراق ریالی منتشر کنیم، هنوز بخش مهمی از تجهیزات بخش نفت باید ارزی وارد شود. اقتصاد کلان کشور ما به قیمت نفت وصل است و چرخه‌های تجاری با نفت بالا و پایین می‌روند و نرخ دلاری که دولت تعیین می‌کند به نفت وصل است. ما سرمایه‌گذار داخلی را تشویق می‌کنیم روی قیمت خروجی پروژه‌ها سرمایه‌گذاری کند و اینها با ریسک‌های اقتصاد کلان همسو است. در تئوری اقتصاد مالی، اگر افراد روی دارایی سرمایه‌گذاری کنند که همبستگی بالایی با اقتصاد کلان داشته باشد، پاداشی که برای ریسک نیاز دارند بالاست. یک مشکل اداری و نه اقتصادی دیگر، این است که بانک مرکزی ما سیاستی دارد که نرخ بهره اوراق مشارکت را به شدت کنترل می‌کند. شما به سختی می‌توانید اوراق مشارکت با درجه بازده‌های مختلف منتشر کنید. این یکی از گرفتاری‌هایی است که وزارت نفت و بانک مرکزی داشته‌اند. تا آزادسازی نشود، این مشکل را خواهیم داشت که جذابیت اوراق را کم می‌کند. یک مشکل مهم و قابل رفع دیگر این است که ما بازار ثانویه نداریم یا خیلی ضعیف است. شما به‌عنوان سرمایه‌گذار می‌خواهید وقتی وارد پروژه شدید هر موقع خواستید، اوراق‌تان را به قیمت بازار مبادله کنید و بیایید بیرون. وقتی اوراق ثانویه نباشد، مجبورید تا انتهای پروژه آن را قفل کنید. این را این‌طور حل کردند که بانک‌های ضامن را مجبور می‌کنند در هر زمان که خریدار بخواهد، اوراق را بازپس بگیرند و این حجم سرمایه‌ای را که بانک باید قفل کند، افزایش می‌دهد. بازار ثانویه می‌تواند این بار را از دوش بانک و ضامن بردارد و به خود بازار منتقل بکند. محدودیت دیگر که قانونی به شمار می‌رود، این است که وقتی شما روی پروژه‌هايی از این دست اوراق قرضه منتشر می‌کنید، برای اینکه به خریدار انگیزه بدهید که در منافع بالادست پروژه شریک شود، معمولاً اوراق قرضه را قابل تبدیل می‌کنید. یعنی می‌گویید تحت این قیمت بعداً می‌توان در سهام شرکت شریک شد. در بالادست این مشکل را داریم که محدودیت‌های مالکیتی دست‌مان را می‌بندد. در پایین‌دست خوشبختانه این مشکل را نداریم. موضوع دیگر اینکه ریسک قیمت مواد خروجی پروژه‌ها را داریم و باید عاملی باشد که حاضر به خریداری ریسک و تضمین جریان نقدی هموار باشد. این نقش متاسفانه برای بانک‌های ما تعریف نشده است و صرفاً اعتباردهنده هستند. وقتی این نهاد نباشد، ریسک در اقتصاد می‌ماند و عامل‌ها مجبورند خودشان ریسک را تحمل کنند که هم ریسک قیمت مواد و هم ریسک نکول پروژه‌هاست. بالادست این نگرانی را ندارد ولی پایین‌دست می‌تواند ریسک نکول داشته باشد. برای کم کردن این ریسک، ابزارهای تاخت ریسک نکول یا CDS نیاز داریم که نداریم.» قدوسی در نهایت، ایجاد صندوقی مرکب از پروژه‌های مختلف و انتشار اوراق روی آنها را یکی از راه‌حل‌ها می‌داند. انتشار اوراق در سطوح ریسک مختلف و از جمله اوراق بدون ریسک ریالی و ارزی، راه‌حل دیگر او برای مشکل ریسک پروژه‌هاست.

قدوسی پیشنهاد تشکیل صندوقی مرکب از پروژه‌های مختلف را ارائه داد

قدوسی پیشنهاد تشکیل صندوقی مرکب از پروژه‌های مختلف را ارائه داد

اوپک کارتل نیست

جواد صالحی‌اصفهانی، استاد اقتصاد دانشگاه پلی‌تکنیک ویرجینیا، رابطه دیرینی با نفت دارد. او در مصاحبه‌ای، انتخاب اول خود را در سال‌های جوانی برای ورود به دانشگاه، رشته نفت اعلام کرده است: «آن موقع‌ها حدود ۱۰ سال از ملی شدن نفت گذشته بود و لذا مهندس نفت شدن پرستیژ خیلی بالایی داشت.» البته این انتخاب، به فرجام نرسید و صالحی‌اصفهانی با پذیرش بورس بانک مرکزی، به سمت اقتصاد رفت و در جایگاه یکی از برجسته‌ترین اقتصاددان‌های ایرانی نشست تا از اقتصاد بازار نفت بگوید. صالحی‌اصفهانی در ابتدای سخنانش به نقل خاطره‌ای از حدود دو دهه قبل پرداخت. در آن زمان، او به دعوت موسسه مطالعات بین‌المللی انرژی در مورد یارانه‌های انرژی سخنرانی کرد و گفت این یارانه‌ها بسیار زیاد و برای ایران مضر هستند. بر اساس روایت صالحی‌اصفهانی، پاسخ او چیزی نبود جز لبخند تمسخر اکثریت جمعیت مبنی بر اینکه «اینها که خارج هستند، از مشکلات مملکت چیزی نمی‌دانند». استاد اقتصاد دانشگاه ویرجینیا، موضوع بحث خود را به ارتباط بین بازار نفت و روابط بین‌المللی اختصاص داد و به طرح این سوال پرداخت که شیر هم مثل نفت حیاتی است، اما چرا هیچ وقت کسی چنان احساسی را که در مورد نفت موجود است در مورد شیر ندارد؟ این اقتصاددان، به سوال خود این‌گونه پاسخ داد:‌ «آن چیزی که برای مساله مرگ و زندگی مهم‌تر است، رقابت در بازار است. اگر یک کالای خیلی حیاتی را از یک بازار رقابتی بخرید، هیچ مشکلی ندارید. اما اگر یک کالایی را که خیلی هم حیاتی نباشد از یک بازار غیررقابتی بخرید، دچار مشکل می‌شوید و اکثراً سیاست از آن زاویه وارد می‌شود.» به عقیده صالحی‌اصفهانی، در یک سطح، بازار و روابط بین‌الملل کار مشابهی را انجام می‌دهند و می‌توانند جانشین هم شوند. این اقتصاددان برجسته، از لزوم «طراحی بازار» در شرایطی که بازارها خودشان توسعه نمی‌یابند، گفت و افزود: «هیچ بازاری الان در دنیا نیست که شکل آن در ۳۰۰ تا ۴۰۰ سال گذشته عوض نشده باشد؛ مثلاً بازار کار یا سرمایه. تمام اینها ابتدا که شروع به کار کردند، خیلی بد عمل می‌کردند. به‌عنوان مثال کسی که کتاب‌های چارلز دیکنز را خوانده با بازار کار انگلستان آشناست. اکثراً بچه‌ها و زندانیان بودند که به کارخانه‌ها می‌رفتند و کار می‌کردند. از آنجا به بعد قوانین زیادی در مورد تعیین ساعت کار، تعطیلات آخر هفته، مرخصی، بیمه بیکاری و بازنشستگی آمده است.» صالحی‌اصفهانی نتیجه طراحی خوب بازار را کاهش مناقشات سیاسی می‌داند و به‌عنوان مثال، از بازار گاز امروز می‌گوید که مشابه بازار نفت ۱۰۰ سال قبل است و در نتیجه معتقد است درگیری‌های سیاسی سر گاز زیاد خواهد بود. صالحی‌اصفهانی در ادامه به تجربه تاریخی کشورهای نفت‌خیز قبل از دهه ۱۹۷۰ وارد شد؛ دورانی که طی آن کشورهای نفت‌خیز به‌جای نفت، ‌امتیازهای نفتی را می‌فروختند. به نظر صالحی‌اصفهانی، بازار امتیازها بسیار بد عمل می‌کردند و در نتیجه دائماً بین امتیازدهنده و امتیازگیرنده دعوا بود. او گریزی هم به مساله امنیت انرژی زد و گفت: «در بطن مساله امنیت عرضه، توهم کارتل اوپک وجود دارد و به جز این، نمی‌توانید این تئوری را جلو ببرید. متاسفانه این توهم در کشورهای صادرکننده نفت هم هست.» جواد صالحی‌اصفهانی این تئوری را رد کرد و از جمله در رد آن گفت: «چیزی به نام کارتل داوطلبانه وجود ندارد، یعنی شما نمی‌توانید جزو کارتل بشوید و یک پولی هم بابت آن بدهید و هر وقت خواستید بیرون بیایید. بسیاری کشورها می‌توانند عضو اوپک شوند، ولی نمی‌شوند؛‌ برای اینکه می‌دانند فرقی نمی‌کند. برخی کشورها عضو بودند و دیدند خبری نیست و در نتیجه بیرون رفتند.»

به گفته صالحی اصفهانی بازار گاز امروز مثل بازار نفت 100 سال پیش است

به گفته صالحی اصفهانی بازار گاز امروز مثل بازار نفت ۱۰۰ سال پیش است

جغرافیای جدید نفت

شناخته‌شده‌ترین فرد در بین سخنران‌های همایش به لحاظ سیاسی و عالی‌رتبه‌ترین آنها به لحاظ جایگاه دولتی، کسی نبود جز اکبر ترکان، مشاور عالی رئیس‌‌جمهور. او در دهه ۸۰ چند سالی را در معاونت برنامه‌ریزی و نظارت بر منابع هیدروکربوری وزارت نفت گذرانده و از جمله طرح خط لوله پرشین را (که قرار بود گاز ایران را به اروپا برساند) مطرح کرده بود. ترکان از تغییر جغرافیای نفت شروع کرد؛ اینکه پیشتر دو قطب عمده مصرف را برنت و WTI تشکیل می‌دادند و عمده‌ترین عرضه هم توسط اوپک انجام می‌شد اما اکنون هند و چین در بازار، تقاضای بزرگی را خلق کرده‌اند و ظرفیت‌های نفت و گاز آسیای میانه پیدا شده است. ترکان از برنامه چین برای وصل کردن آسیای میانه به صورت یک دالان اختصاصی به خود خبر داد که احداث خط لوله هفت هزار کیلومتری گاز و تلاش برای اتصال کاشاگان در قزاقستان، دو هدف اصلی این کشور به شمار می‌رود و هند در مقابل در تلاش است که نفت به بازارهای رقابتی بیاید. مشاور ارشد رئیس‌‌جمهور، از این دریچه به تشریح برنامه‌های پیش‌رو برای اتصال آسیای میانه به مقاصد جدید مصرف با استفاده از پتانسیل ایران پرداخت: «یکی از اینها خط لوله نکا – جاسک است که برای انتقال یک میلیون بشکه نفت طراحی شده است. با اکتشافات اخیر در ترکمنستان مشخص شد این کشور همپای قطر ذخیره گاز دارد و اگر ذخیره گاز قطر ۱۲ هزار میلیارد مترمکعب است، ذخیره ترکمنستان هم ۸/۱۱ هزار میلیارد مترمکعب است. این باید به بازار بیاید و خط لوله سرخس – جاسک طراحی شد. لذا جاسک برای ترانزیت گاز، ترانزیت نفت، احداث انبار نفت، ساخت پالایشگاه نفت، ال‌ان‌جی، پتروشیمی و صنایع انرژی‌بر معنا پیدا کرد و هویتی به نام منطقه انرژی جاسک پیدا کرد.» ترکان در پایان صحبت‌ها از لزوم توسعه غرب آسیا و از جمله کشورهایی مثل عراق و افغانستان به‌عنوان یک الزام سخن گفت: «نمی‌شود در کنار یک افغانستان توسعه‌نیافته خوب زندگی کرد. لذا بخشی از این نفت و گاز باید صرف توسعه منطقه شود. افغانستان از ذخایر سنگ‌آهن بسیار عالی برخوردار است که فقط یکی از معادن آن ۸/۱ میلیارد تن ذخیره دارد. یک بخشی از این گاز را باید ببریم و در افغانستان فولاد بسازیم. نمی‌شود افغانستان فقیر را رها کرد. در دولت آقای هاشمی‌رفسنجانی وقتی آقای مرندی می‌خواست کودکان را واکسینه کند، برای بودجه‌ای که می‌خواست می‌گفت من باید از کابل واکسیناسیون را شروع کنم. هیچ کس نمی‌گوید باید چیزی را هدیه کرد، ولی باید از این ظرفیت استفاده کرد.» مثال اکبر ترکان در زمینه همبستگی توسعه کشورهای منطقه و نقشی که گاز می‌تواند در استفاده بهتر از ظرفیت‌های کشورهای همسایه داشته باشد، احتمالاً آن چیزی است که می‌توان به‌عنوان خلاصه‌ای یک‌خطی از خروجی عملیاتی بحث و بررسی درباره انرژی غرب آسیا انتظار داشت؛ اینکه بدون اهدای چیزی می‌توان برای استفاده از ظرفیت‌ها پیشگام شد.

اکبر ترکان از جاسک به‌عنوان دروازه انتقال انرژی آسیای میانه یاد کرد

اکبر ترکان از جاسک به‌عنوان دروازه انتقال انرژی آسیای میانه یاد کرد

منتشرشده در شماره ۹۱ تجارت فردا

برچسب‌ها: , , , , , , , , , , , , , , , ,

بدون دیدگاه » خرداد ۳۱ام, ۱۳۹۳

به افزایش بیشتر صادرات نفت امیدوارم

سید‌مهدی حسینی از افول و صعود صادرات نفت ایران می‌گوید

سید‌مهدی حسینی از افول و صعود صادرات نفت ایران می‌گوید

معرفی فردی که روزگاری معاون وزیر نفت در امور بین‌الملل بوده، زمانی را در مدیریت شرکت ملی صنایع پتروشیمی ایران گذرانده، در سمت قائم‌مقام مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران فعالیت کرده و به عنوان بنیانگذار قراردادهای نفتی بیع متقابل در ایران شناخته شده است، چندان دشوار نیست. سید‌مهدی حسینی با این حجم از تجربه‌ها و سوابق پیشین، اکنون از طرف زنگنه مسوولیت کمیته بازنگری قراردادهای نفتی را بر عهده دارد؛ کمیته‌ای که قرار است با بازنگری در قراردادهای نفتی (که نخستین مرحله از رونمایی آن در اسفند سال گذشته صورت گرفت)، زمینه حضور مجدد غول‌های نفتی دنیا را در ایران فراهم کند. حسینی در گفت‌وگو با «تجارت فردا»، از سهم عوامل مختلف در کاهش صادرات نفت ایران می‌گوید، توافق ژنو را زمینه‌ای برای افزایش صادرات نفت می‌داند و در عین حال عنوان می‌کند سهم اصلی در افزایش صادرات نفت، از آن مدیریتی است که توانست از چنین فرصتی بهره ببرد.

آقای حسینی به عنوان نخستین سوال، از کاهش صادرات نفت ایران شروع کنیم. حتی در دوران پیش از تحریم‌ها نیز صادرات نفت ایران در حال کاهش بود و بعد از تحریم، این روند تشدید شد. عوامل اصلی کاهش صادرات ایران در دوره گذشته چه بودند؟

چند عامل بر کاهش صادرات نفت ایران در دوره گذشته موثر بوده است. نخستین عامل، کاهش تولید بود که از مسائلی همچون مدیریت حفظ ظرفیت تولید به لحاظ فنی، مدیریت پروژه‌ها و طرح‌ها و نیز مدیریت شرکت‌های بهره‌برداری ناشی می‌شد. کاهش تولید باعث شده بود ظرفیت‌های صادراتی ما کاهش پیدا کند. وقتی تولید ۲/۴ میلیون بشکه در روز بود، و از این رقم ۶/۱ میلیون بشکه در روز برای پالایش مصرف می‌شد، بقیه تولید می‌توانست صرف صادرات شود. حال اگر این ظرفیت تولید، یک میلیون بشکه کاهش پیدا کند، ظرفیت پالایش داخل تعطیل نمی‌شود، بلکه نهایتاً ظرفیت صادراتی کاهش می‌یابد. بخشی از کاهش صادرات به تحریم برمی‌گشت که ما در مواردی با تحریم مواجه بودیم. تحریم، بودجه‌های طرح‌ها و تامین تجهیزات را تحت تاثیر قرار می‌داد و همین‌طور بر عدم همکاری شرکت‌های نفتی که می‌توانستند در این مقوله به لحاظ سرمایه و دانش فنی مفید واقع شوند، موثر بود. در دوره تحریم، نفت خریداری نمی‌شد و مسائلی در رابطه با انتقال پول و تحریم سیستم بانکی هم وجود داشت. بحث دیگر مربوط به مدیریت بود. به صورت سنتی، با یکسری از شرکت‌ها کار می‌کردید که الان آنها با شما کار نمی‌کنند. شما باید به گونه‌ای مدیریت می‌کردید که بازارهای جدید درست کنید و بازارهای قبلی اصلاح شود. البته قطعاً افرادی بودند که در این زمینه تلاش می‌کردند، ولی کار را باید کاردان انجام دهد تا موفقیت داشته باشد.

در طی چند ماه اخیر صادرات نفت ایران از روند نزولی خارج شد و به صورت تصاعدی افزایش یافت. علت را در چه می‌بینید؟
مذاکرات ژنو که هم‌اکنون روند مطلوبی را طی می‌کند، بر فضای بازار موثر است. اما هنر کار این است که اولاً، از این فضا، حداکثر استفاده صورت گیرد و بهترین برداشت انجام شود و دوماً، این مقوله مدیریت شود. طراحی سیستم به گونه‌ای صورت گیرد که حداکثر استفاده انجام شود. همین حداکثر استفاده باعث شده که در ماه‌های اخیر صادرات نفت افزایش یابد. آقای زنگنه و تیم ایشان، افرادی هستند که در این کار خبره شده‌اند. مهم‌تر از همه، حضور تیمی است که امید به آینده دارد و بیش از مسائل حاشیه‌ای، کار در آن مطرح است؛ لذا اینها عوامل موثر بر صادرات است، هر چند مذاکرات ژنو هم بی‌تاثیر نیست.

یکی از اتفاقاتی که در دوره جدید افتاد، خروج افراد و موسساتی بود که به فروش نفت ایران می‌پرداختند. پیش‌بینی اولیه این بود که خروج آنها، موجب کاهش صادرات نفت شود ولی دقیقاً عکس این مساله اتفاق افتاد. تحلیل شما چیست؟
خب این نشان می‌دهد آن تجربه، تجربه خوبی نبوده است. حضور بخش خصوصی به صورت مطلق بد نبود، اما مدیریت نشده بود. ما نمی‌توانیم بگوییم فردی که برای مثال پنبه صادر می‌کرد، بیاید و از فردا در بازار جهانی، نفت بفروشد. او تاجر است، ولی نفت‌فروش نیست. فروش نفت، یک کار حرفه‌ای و با ویژگی‌های بسیار پیچیده شناخت بازار همراه است. بازار، روابط، ویژگی‌های نفت و بازار، خریداران، معامله‌کنندگان، شرکت‌های نفتی، پالایشگاه‌ها و پالایشگرها، همه باید شناخته شوند و به مثابه تارهای درهم‌تنیده‌ای هستند که شما باید در آن زندگی و با آن رشد کرده باشید تا بتوانید به فردی تبدیل شوید که می‌تواند نفت بفروشد. این‌گونه نیست که کسی خلق‌الساعه از بازار پنبه و خشکبار بیاید و نفت و فرآورده‌های نفتی بفروشد. فشارهای ناشی از تحریم و کاهش صادرات، ما را در این مقوله به بیراهه کشاند. بخش خصوصی باید به صورت تدریجی به بازار وارد شود و با آموزش‌ها و یادگیری‌ها همراه باشد. یک زمانی این بحث مطرح شد و خود من به برگزاری کارگاه‌های آموزشی با همکاری اتاق بازرگانی کمک کردم تا بخش خصوصی بیاید و آموزش ببیند که بازار نفت چیست و بتواند خود را ارزیابی کند. کار، سخت است و باید دانش و تجربه کافی را کسب کرد. وقتی بخش خصوصی یاد بگیرد، آرام‌آرام می‌تواند وارد کار شود. اما این روند طی نشد. یکهو هر نهاد و گروه و دسته و موسسه‌ای وارد نفت‌فروشی شدند و از این ماجرا، پدیده‌هایی مثل بابک زنجانی به وجود آمد. با شناختی که من از آقای زنگنه دارم که سلامت برای ایشان اصل اول است، ایشان نمی‌توانست کار را به این شکل شلوغ و با پتانسیل فساد ادامه دهد.

این مسائل اغلب مربوط به عرضه نفت توسط ایران بود. برخی معتقدند در شرایط فعلی، بازار با مازاد عرضه روبه‌روست. آیا بازار جهانی در شرایط فعلی کشش حضور مجدد ایران را دارد؟
بازار به دو شکل تحلیل می‌شود: Spot یا لحظه‌ای و بلندمدت. در تحلیل Spot و لحظه‌ای، بازار همیشه Volatile و در حالت عدم پایداری است و حتی فصل به فصل هم متفاوت است. مثلاً بیشترین تقاضا در زمستان و تابستان است و کمترین تقاضا در بهار؛ لذا تغییرات بالا و پایین دارد. اما اگر در پی یک تحلیل درازمدت‌تر باشید، تقاضا رو به رشد است. چرا که رشد جمعیت و رشد اقتصادی وجود دارد. حتی در شرایط فعلی که اقتصادهای بزرگ دنیا دچار بحران هستند، نمی‌توان گفت جهان با رشد اقتصادی روبه‌رو نیست. الان رشد اقتصادی جهان حدود سه تا چهار درصد است و متناسب با این هم مصرف انرژی بالا می‌رود. استاندارد زندگی به ویژه در کشورهای پرجمعیتی مثل چین و برخی کشورهای آفریقایی در حال تغییر است. همه اینها، به معنای مصرف انرژی بیشتر است که در راس همه آنها با سهم نزدیک به ۴۰ درصد در سبد انرژی، نفت وجود دارد. نمی‌توان اینها را نادیده گرفت و گفت تقاضا رشد نمی‌کند. البته در درازمدت، ملاحظات زیست‌محیطی هم وجود دارد. دنیا نگران آلودگی هواست و کنوانسیون‌هایی برای انتشار CO2 تصویب شده که بر کاهش آلودگی و در نتیجه میزان تقاضا موثر است. بحث تکنولوژی نیز وجود دارد که در واقع یک شمشیر دولبه است: می‌تواند راندمان تولید را در بخش عرضه بالا ببرد و موجب افزایش عرضه شود؛ یا از سوی دیگر با افزایش راندمان مصرف، باعث کاهش مصرف شود. برآیند همه اینها در روند درازمدت نشان می‌دهد حدود سه تا چهار درصد در سال افزایش تقاضا وجود دارد و متناسب با آن هم عرضه وجود دارد. تقاضا با نگاه بلندمدت، رشد می‌کند ولی در یک تحلیل لحظه‌ای ممکن است این‌گونه به نظر نرسد. نکته دیگر، ظرفیت مازاد کشورهای تولیدکننده است که به بازار فشار می‌آورد. این ظرفیت‌ها، کاهش پیدا کرده است. یک زمانی اوپک همواره ظرفیت مازاد سه تا چهار میلیون بشکه داشت که به بازار فشار می‌آورد و موجب می‌شد زمانی که بحث سهمیه‌بندی یا کاهش تقاضا مطرح بود، اعضا خارج از سهمیه تولید کنند. اما سال‌هاست ظرفیت تولید عربستان حدود ۱۰ تا ۱۲ میلیون بشکه در روز ثابت مانده است و دیگر بحثی از افزایش ظرفیت به ۱۶ میلیون در روز وجود ندارد. در مورد کویت یا امارات متحده عربی همین‌طور است؛ لذا سرمایه‌گذاری کافی مطرح نشده است. بنابراین در مجموع، در درازمدت تقاضا وجود دارد و فشار ناشی از ظرفیت مازاد، کاهش پیدا کرده است. در یک پریود منطقی درازمدت، تقاضا افزایش می‌یابد و حتی در مورد افزایش عرضه سوال وجود دارد. چرا که در بخش عرضه، سرمایه‌گذاری لازم انجام نشده است.

تولید از منابع شیل و افزایش ظرفیت در کشورهایی مثل عراق موجب افزایش عرضه نمی‌شود؟
اتفاقی که این روزها در بازار افتاده، تولید از منابع Unconventional (غیرمعمول) خصوصاً در آمریکاست. اینها بر بازار موثر بوده‌اند. اینها با توجه به نوظهور بودن، به صورت آنی یک پالس به بازار می‌دهند؛ ولی با توجه به هزینه‌های تولید بسیار بالا که شاید حدود ۵۰ تا ۶۰ دلار به ازای هر بشکه باشد، نمی‌توانند در رقابت با نفت‌های پنج، شش دلاری خاورمیانه دوام داشته باشند. هر چند در نهایت آثار خود را بر بازار دارند. در مورد عراق هم عددهایی در مورد افزایش تولید نفت در سال ۲۰۱۷ مطرح می‌شد. اما به نظر من بازار نفت در مقوله سرمایه‌گذاری، بیشتر احساسی رفتار کرده است تا منطقی. زمانی که شوروی سابق فروپاشید و جمهوری‌های مشترک‌المنافع پیدا شدند، موجی راه افتاد که خزر، خلیج فارس دوم است. شرکت‌های خارجی در آذربایجان و ترکمنستان و قزاقستان، شروع به سرمایه‌گذاری کردند تا بتوانند ده‌ها میلیون بشکه نفت تولید کنند که این‌طور نشد. عین همین یورش، به عراق صورت گرفت. وقتی صدام سقوط کرد و فضا قدری مساعد شد، شرکت‌های خارجی هجوم آوردند و گفتند می‌خواهند ۱۲ میلیون بشکه نفت تا سال ۲۰۱۷ تولید کنند. چنین چیزی امکان ندارد. حتی شش میلیون بشکه هم زیر سوال است؛ لذا بازار قدری احساسی است. اینکه عراق نقش بزرگی خواهد داشت، قطعاً همین‌طور است. در گزارش‌های آژانس بین‌المللی انرژی، اداره اطلاعات انرژی آمریکا و گزارش‌های شرکت‌های نفتی مثل بی‌پی و شل، بیشترین سهم در تامین تقاضای آتی دنیا را عراق و عربستان دارند؛ و البته سهمی هم برای ایران در این جمع‌بندی‌ها وجود دارد. اما عددهایی که در رابطه با عراق اعلام می‌شود، چندان منطقی به نظر نمی‌رسد؛ لذا در مجموع سرمایه‌گذاری‌هایی که متناسب با تقاضا باشد، اتفاق نمی‌افتد و در عین حال تولید کشورهای اوپک چند سالی است که ثابت باقی مانده است و پیش‌بینی می‌شود آهسته‌آهسته افزایش یابد. در بازار آینده، تولید غیراوپک آهسته‌آهسته کاهش می‌یابد و به سهم پیش‌بینی‌شده ۵۵‌درصدی نخواهد رسید لذا در مجموع می‌توان نگران آینده عرضه دنیا بود. این نگرانی موجب می‌شود تحریم‌کنندگان نفت ایران، نه فقط ملت ما، بلکه شرکت‌های نفتی خودشان و دنیا را تحریم کنند. یعنی یک نگرانی بین‌المللی برای عرضه وجود دارد. وقتی تحریم می‌کنند و سرمایه‌گذاری انجام نمی‌شود، دنیا از منبع بزرگی مثل ایران که به لحاظ مجموع نفت و گاز بزرگ‌ترین ذخایر را دارد، محروم می‌شود.

شما در مورد علل کاهش صادرات، به کاهش ظرفیت تولید اشاره کردید. اصلی‌ترین برنامه افزایش ظرفیت تولید ظاهراً در حوزه غرب کارون است که در صورت تحقق، ظرفیت تولید نفت و متعاقباً صادرات می‌تواند تا حدود یک میلیون بشکه در روز افزایش یابد. این ارقام را چقدر قابل تحقق می‌دانید؟
بخش عمده‌ای از سرمایه‌گذاری، از منابع خارجی خواهد بود. صنایع نفت و گاز سرمایه‌بر هستند و نمی‌توانند به سرمایه‌های داخلی محدود شوند. قاعده بازی هم این نیست که صنایع نفت و گاز صرفاً با پول داخلی توسعه پیدا کنند. ما با مشکل تحریم روبه‌رو هستیم که در شرایط فعلی نمی‌توانیم سرمایه‌گذاری خارجی را جذب کنیم؛ لذا برنامه اعلام‌شده توسط آقای زنگنه، برنامه درستی است. ایشان می‌گویند غرب کارون توسعه پیدا می‌کند و این منطقه پتانسیل افزایش تولید تا یک میلیون بشکه در روز را دارد. بخش‌هایی از این توسعه شروع شده است و حتی با شرایط تحریم، امکان رسیدن به ظرفیت برنامه‌ریزی‌شده وجود دارد. این در شرایطی بود که تحریم وجود داشته باشد. اگر تحریم‌ها لغو شود، در همه بخش‌ها می‌توانیم به جذب سرمایه‌گذاری و توسعه میادین امیدوار باشیم؛ لذا دو سناریو وجود دارد: با تحریم و بدون تحریم. امیدواری شخصی من این است که تحریم‌ها با توجه به روند مثبت مذاکرات، برداشته خواهند شد.

اگر این روند مثبت ادامه داشته باشد، احتمالاً بتوان به تداوم صادرات در رقم فعلی هم امیدوار بود.
من امیدوارم این حتی بیشتر هم شود. با هنری که آقای زنگنه و همکاران ایشان دارند، وضعیت صادرات بهتر خواهد شد.

منتشرشده در شماره ۸۳ تجارت فردا

برچسب‌ها: , , , ,

بدون دیدگاه » اردیبهشت ۶ام, ۱۳۹۳

فرش قرمز برای غول‌های نفتی

مدل جدید قراردادهای نفتی ایران رونمایی شد

مدل جدید قراردادهای نفتی ایران رونمایی شد

چهارم اسفند، مرکز همایش‌های بین‌المللی صدا و سیما، پنل پنجم هم‌اندیشی نظام جدید قراردادهای صنعت نفت ایران؛ بسیاری از کارشناسان و مسوولان صنعت نفت معتقدند فصل جدید صنعت نفت کشور، از این زمان و مکان آغاز خواهد شد. این باور، که صحت آن تا چند ماه دیگر و زمان معرفی قراردادها در لندن مشخص خواهد شد، به یک دلیل در ذهن فعالان صنعت نفت و حتی سیاست خارجی نقش بسته است: معرفی مدل جدید قراردادهای نفتی ایران، موسوم به IPC. قرارداد نفتی ایرانی (که مخفف نام انگلیسی آن یعنی Iranian Petroleum Contract ، قرار است پس از این به کار گرفته شود) مدلی است که پیش‌بینی می‌شود حضور دوباره شرکت‌های نفتی بین‌المللی را در ایران رقم زند. در شرایطی که تاکنون عمدتاً نسل‌های اول تا سوم قراردادهای بیع متقابل زمینه‌ساز حضور شرکت‌های بزرگ نفتی در ایران بوده‌اند؛ به گفته بیژن زنگنه، شرایط بازارهای جهانی نسبت به سال‌هایی که قرارداد بیع متقابل به کار گرفته می‌شد تفاوت کرده است و در نتیجه نیاز به قراردادهای جدید احساس می‌شود. مهدی میرمعزی، مدیرعامل شرکت گسترش انرژی پاسارگاد و مدیرعامل اسبق شرکت ملی نفت ایران، گفته است در قراردادهای جدید به تجربیات دیگر کشورها و به ویژه قراردادهای نفتی عراق توجه شده است. او همچنین اعلام کرده این «مدل» هنوز به «قرارداد» تبدیل نشده است.

زنگنه در نخستین پنل همایش اعلام کرد مشکل توسعه صنعت نفت ایران، منابع مالی نیست

زنگنه در نخستین پنل همایش اعلام کرد مشکل توسعه صنعت نفت ایران، منابع مالی نیست

الزامات مدل IPC
بر اساس اعلام سید مصطفی زین‌الدین، مدیر اسبق امور حقوقی شرکت ملی نفت ایران و عضو کمیته بازنگری در قراردادهای نفتی «سیاست‌های کلان اقتصادی کشور در بخش نفت و گاز»، «تجارب حاصل از اجرای قراردادهای نفتی گذشته» و همچنین «بررسی مقایسه‌ای قراردادهای نفتی»، شکل‌دهنده نظام حقوقی-قراردادی جدید بوده‌اند. به گفته او، حفظ حاکمیت و مالکیت بر منابع نفت و گاز، منوط کردن بازپرداخت‌ها صرفاً از محل عواید حاصل از میدان، تقبل ریسک از سوی پیمانکار، تعیین نرخ بازگشت سرمایه متناسب با شرایط هر طرح و رعایت ایجاد انگیزه‌های لازم جهت به‌کارگیری روش‌های بهینه، تضمین برداشت صیانتی، رعایت مقررات زیست‌محیطی و قانون استفاده حداکثری از کالاها و خدمات داخلی، از جمله الزامات قوانین و مقررات داخلی است. سید مهدی حسینی، رئیس کمیته بازنگری در قراردادهای نفتی، در معرفی اصلی‌ترین نگرانی‌ها و بایدهای مدل جدید قراردادی با توجه به تجربه قراردادهای بیع متقابل، به ۱۲ مورد اشاره کرد:
۱- احتراز از گرفتاری‌های فعلی قراردادهای بیع متقابل/ ۲- حرکت به سمت مدل‌های شناخته‌شده و استاندارد جهانی / ۳- تعادل بین ریسک و پاداش/ ۴- بیشینه کردن مشوق‌های سرمایه‌گذاران در نواحی با ریسک پایین و بالا/ ۵- یکپارچگی عملیات اکتشاف، توسعه و تولید / ۶- بیشینه‌سازی تنظیم منافع طرفین / ۷- بهترین رویکرد فنی به عملیات/ ۸- مشارکت برای عملیات بهتر/ ۹- بیشینه کردن ضریب برداشت/ ۱۰- اتخاذ مدلی برای عملیات
‌IOR/EOR/ 11- اولویت دادن به میادین مشترک/ ۱۲-‌ انعطاف در تغییرات مربوط به هزینه و مقیاس٫
حسینی که روزگاری معاونت وزارت نفت در امور بین‌الملل و پتروشیمی را بر عهده داشته است و به عنوان بنیانگذار قراردادهای نفتی بیع متقابل در ایران شناخته می‌شود، درباره مدل IPC گفت: «انواع قراردادهایی که می‌شناسیم، شامل امتیازی، مشارکت در تولید و خدماتی است. قراردادهای امتیازی به این دلیل که انتقال مالکیت در مخزن اتفاق می‌افتد، با قوانین ما سازگاری ندارند و همان ابتدا رد می‌شوند. ما حق نداریم مالکیت مخازن خود را به شخص ثالثی منتقل کنیم. بنابراین آن را کنار گذاشتیم. درباره مشارکت در تولید هر چند در قوانین جدید مجوزهایی برای برخی مناطق ارائه شده بود، دو نگرانی جدی وجود داشت: یکی اینکه هنوز بحث وجود دارد که آیا مطابق قانون هست یا نه و دوم اینکه مشارکت در تولید حقی را ایجاد می‌کند که متناسب با ریسک پایین پیمانکار در ایران نیست. قراردادهای خدماتی با قوانین ما سازگاری دارند، اما چون هدف حل مشکلات بین ما و شرکت‌های نفتی است و علاقه‌مند هستیم سرمایه‌گذاری خارجی را جذب کنیم، این شرکت‌ها اصولاً علاقه زیادی به قراردادهای خدماتی ندارند. بنابراین ما بر آن شدیم تا مدل چهارمی را معرفی کنیم.»

ویژگی‌های مدل جدید
در مدل IPC، مطابق قوانین کشور، هیچ مالکیتی منتقل نخواهد شد. سه مرحله اکتشاف، توسعه و تولید به صورت یکپارچه در نظر گرفته می‌شود. در کل مراحل، تولید صیانتی و در مرحله تولید، حفظ ظرفیت تولید و ازدیاد برداشت نیز مورد توجه خواهد بود. پرداخت به پیمانکاران، پس از شروع تولید آغاز خواهد شد و متناسب با وضعیت و شرایط میدان، متغیر است. از اصلی‌ترین مشخصه‌های IPC، انعطاف‌پذیری آن است که در مواردی همچون ریسک، درآمد، هزینه و سقف تولید به چشم می‌خورد. به طور کلی، انعطاف‌پذیری قرارداد جدید شامل ۱۲ محور می‌شود: نقشه توسعه، برنامه کاری و بودجه سالانه به جای هزینه‌های ثابت، بازپرداخت کامل هزینه‌ها، رویکرد تعادل بین ریسک و پاداش، انعطاف در پاداش بسته به تغییر قیمت نفت، تغییر پرداخت بسته به نواحی مختلف و ریسک‌های مربوطه، شاخص صرفه‌جویی در هزینه، اصلاح فرآیند تصمیم‌سازی، شانس اکتشاف در بلوک‌های همسایه در صورت شکست، انعطاف در فعالیت‌های طولانی‌مدت، انعطاف در افزایش مدت در صورت نیاز به پروژه‌های ازیاد برداشت و انعطاف در شراکت. در مدل جدید، یک Joint Venture طرف قرارداد خواهد بود. پاداش پرداختی نیز متناسب با تولید صیانتی صورت‌گرفته توسط شرکت است. رقم مذکور، برخلاف مدل قراردادی عراق، متغیر خواهد بود. این پاداش، از ابتدای تولید برای دوره ۱۵ تا ۲۰ سال پرداخت خواهد شد. مقدار پاداش، در واقع موضوع مناقصه خواهد بود. به گفته حسینی، برنده مناقصه شرکتی خواهد بود که با بیشترین کیفیت، پاداش کمتری درخواست کند. برای میدان‌های نفتی، مقدار پاداش معادل A با واحد دلار بر بشکه و برای میدان‌های نفتی، مقدار پاداش مساوی B با واحد دلار بر هزار فوت مکعب است. اگر میدان با ریسک پایین و کشف‌شده باشد، مقدار پاداش A یا B پرداخت خواهد شد. در صورت اضافه شدن ریسک اکتشاف، مقدار یک به ضریب A یا B اضافه خواهد شد و در نهایت نیز بسته به ریسک، موقعیت میدان (خشکی یا دریا) و مشترک بودن میدان، تا ۶۰ درصد به رقم مذکور افزوده خواهد شد. این در واقع مشوقی خواهد بود تا فعالیت‌ها، در بخش‌های مشترک و پر‌ریسک و دشوار متمرکز باشد. علاوه بر این، متناسب با تحولات بازار نفت (افزایش یا کاهش قیمت نفت) پیمانکار نیز شاهد تغییر در پاداش خواهد بود.

گرفتاری‌های بخش نفت
«نقش کلیدی در تامین انرژی کشور»، «تامین‌کننده منابع برای بودجه دولت» و «تامین‌کننده ارز برای تراز پرداختی» سه کارکرد اصلی نفت از دیدگاه مسعود نیلی، مشاور اقتصادی رئیس‌جمهور است. نیلی که در سومین پنل همایش به مساله مهم‌ترین موانع پیشرفت صنعت نفت کشور می‌پرداخت، به ارائه تصویری جامع از وضعیت صنعت نفت کشور در سال‌های اخیر پرداخت که به نظر چندان مطلوب نیز نبود. نیلی در این باره گفت: «به لحاظ عملکرد یک دوره نسبتاً بلندمدت در تولید و مصرف، آنچه در سال‌های اخیر مشاهده می‌کنیم، رشد مثبت مصرف و رشد منفی تولید است که طبیعتاً سوالی را برای ما ایجاد می‌کند که آیا این روند موقتی است یا پایدار و چرا این چنین است؟ از نظر حساب‌های ملی و نقش نفت در تولید ناخالص داخلی، در سال ۱۳۹۱ ارزش افزوده این بخش حدود ۳۴ درصد کاهش پیدا کرد که بزرگ‌ترین سهم را در کاهش ۸/۵ درصدی تولید ناخالص داخلی در سال گذشته داشته است. اگر کشورهای نفتی را طی سال‌های ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۲ مشاهده کنیم، رشد تولید نفت در این کشورها قابل توجه بوده است. در روسیه، رشد تولید نفت ۳/۱ درصد بوده است. در عراق، هم به عنوان کشوری که در همسایگی ما قرار دارد و از منابع مشترک می‌تواند برداشت کند و هم به عنوان کشوری که در اوپک در کنار ما قرار دارد و سهم تولید خود را دارد افزایش می‌دهد، شتاب رشد خیلی بیشتر بوده است. در سایر کشورها نیز همین‌طور بوده است.» رئیس موسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه‌ریزی در ادامه اعلام کرد به نظر او، صنعت نفت نقشی را که باید در توسعه کشور داشته باشد ایفا نکرده است. او افزود: «از سال ۱۳۶۸ در بودجه‌های سالانه‌ای که در سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی تدوین می‌شود، همواره یک مکانیسم تشویقی وجود داشت که اگر تولید نفت افزایش پیدا کرد، بخشی از آن به صنعت نفت کشور اختصاص پیدا کند تا تولید نفت ما بتواند از چهار میلیون بشکه در روز فراتر رود. در برنامه سوم هدف‌گذاری تولید نفت، افزایش از چهار میلیون بشکه به ۳/۵ میلیون بشکه در روز بود. در برنامه چهارم، دوباره افزایش از چهار میلیون بشکه به ۳/۵ میلیون بشکه هدف‌گذاری شد. در برنامه پنجم نیز دوباره این هدف تکرار شد. این سوال مهم وجود دارد که چرا ما اهدافی را که در زمینه تولید نفت در کشور گذاشتیم، نتوانستیم محقق کنیم؟» مشاور اقتصادی رئیس‌جمهور در ادامه گفت اگر در سال‌های دهه ۷۰ برنامه‌ای برای افزایش تولید گاز وجود نداشت و این سهم زیاد در مصرف انرژی کشور به گاز داده نمی‌شد، حتماً تمامی تولید نفت در داخل باید مصرف می‌شد و چیزی برای صادرات باقی نمی‌ماند. به عقیده او، افزایش سهم گاز در سبد انرژی کشور به حدود ۷۰ درصد، عاملی بود که ضمن حفظ تولید، صادرات نیز ادامه یابد. نیلی در ادامه گفت: «اگر به گذشته بخش‌های دیگر اقتصاد مراجعه ‌کنیم، می‌بینیم بخش‌هایی که شاید به این اندازه مزیت نداشتند و این بازده بالای بخش نفت و گاز را نداشتند و از اولویت کمتری برخوردار بودند، رشدهای خیلی بالایی داشتند. یعنی جهت‌گیری در تخصیص منابع کشور، به سمت مزیت‌های اصلی اقتصادی نبود. سوال این است که چرا نتوانستیم در صنعت کشور آن توسعه مورد نظر را داشته باشیم؟ چرا اهدافی که برای توسعه صنعت نفت کشور گذاشتیم، محقق نشد؟» نیلی در ادامه به محدودیت‌های سرمایه‌گذاری در بخش بالادستی با توجه به قوانین کشور و شرایط تحریم اشاره کرد. به گفته او، بازنگری در قراردادهای نفتی باید در چارچوب یک بسته توسعه صنعت نفت دیده شود. نیلی بخش نفت را در حوزه پایین‌دستی، گرفتار «یارانه» و در حوزه بالادستی، گرفتار «رابطه مالی با دولت»، «محدودیت‌های حضور بخش خصوصی» و «محدودیت‌های ناظر بر نحوه کارکرد شرکت‌های سرمایه‌گذار خارجی» دانست؛ گرفتاری‌هایی که شاید تنها با اصلاح قراردادهای نفتی مرتفع نشوند.

نیلی در سخنرانی خود بازنگری در قراردادهای نفتی را تنها بخشی از نیاز صنعت نفت دانست

نیلی در سخنرانی خود بازنگری در قراردادهای نفتی را تنها بخشی از نیاز صنعت نفت دانست

چه کسی مالک نفت است؟
از زمان اکتشاف نفت توسط دارسی در سال ۱۲۸۷ تا چند دهه، قرارداد نفتی ایران به شکل امتیازی بود. در این شیوه قرارداد، عملاً مالکیت نفت در دست یک شرکت خارجی بود و کشور تنها عواید مشخصی را دریافت می‌کرد. بعد از آن، امتیازهای نفتی جای خود را به قراردادهای مشارکت در تولید دادند که این شیوه نیز در دهه ۵۰ منسوخ شد. بعد از انقلاب با توجه به قوانین کشور، قراردادهای بیع متقابل مجاز شناخته شدند که در آنها نیز مالکیت نفت در اختیار وزارت نفت باقی می‌ماند. در این میان، و به ویژه بعد از تصویب قانون وظایف و اختیارات وزارت نفت در سال ۱۳۹۱، این ابهام به وجود آمد که آیا مطابق این قانون جدید، امکان واگذاری بخشی از تولید نفت در روی زمین به پیمانکار وجود دارد یا نه. برخی معتقدند بر اساس قانون جدید، می‌توان میان نفت «زیر زمین» و «روی زمین» تفکیک قائل شد و مالکیت نفت روی زمین را واگذار کرد. در مقابل نیز عده‌ای این برداشت را مخالف اصل مالکیت بر منابع می‌دانند؛ چرا که در صورت تحقق این امر، شرکت پیمانکار عملاً مالک بخشی از منابع نفتی می‌شود که تفاوت اساسی با مالکیت بر مخزن ندارد. با توجه به حساسیت این موضوع، قراردادهای مشارکت در تولید نیز همچون امتیازی، در بررسی شیوه‌های قراردادی مدل IPC مورد استفاده قرار نگرفتند. (+)

دستاوردهای بیع متقابل
قرارداد بیع متقابل، یکی از انواع قراردادهای خدماتی به شمار می‌رود که در آن سرمایه‌گذاری بر عهده پیمانکار است و کارفرما بعد از تولید، مدیریت را بر عهده می‌گیرد. پاداش پیمانکار و هزینه‌های مربوطه، از طریق فروش محصولات صورت می‌گیرد. با وجود انتقادات وارده به بیع متقابل، توسعه بسیاری از میادین ایران توسط این مدل قراردادی صورت گرفته است. تاکنون سه نسل از این قراردادها در ایران مورد استفاده قرار گرفته است.
نسل اول: در این قراردادها، پیمانکار عملیات توسعه را انجام می‌داد و سقف هزینه‌ها ثابت بود. این نسل از بیع متقابل، عمدتاً برای میادین با عمر بالا طراحی شد. میدان‌های سروش، نوروز، بلال، دورود، دارخوین و چند فاز پارس جنوبی با این روش توسعه پیدا کردند.
نسل دوم: در نسل دوم بیع متقابل، پیمانکار در هر دو مرحله اکتشاف و توسعه امکان حضور داشت و در صورت اکتشاف ذخایر نفتی، از اولویت مذاکره برای توسعه برخوردار بود. اکتشاف در بلوک‌های نفتی اناران، مهر، منیر، توسن و فارس در چارچوب این نسل صورت گرفت که البته برخی از این عملیات‌های اکتشافی ناموفق بودند.
نسل سوم: در نسل سوم، مساله ثابت بودن سقف هزینه‌ها تا حد زیادی مرتفع و به زمان مشخصی بعد از امضای قرارداد و انجام مهندسی پایه و برگزاری مناقصات مربوطه واگذار شد. میدان‌های نفتی یادآوران و آزادگان شمالی با این روش در حال توسعه هستند. (+)

امتیازی که نباید نادیده بگیریم / غلامحسین حسن‌تاش
ایران در مقایسه با بسیاری از کشورهای نفتی که شرکت‌های بین‌المللی در آنها مشغول فعالیت هستند، جذابیت‌های زیادی دارد: وجود میادین متعدد کم‌ریسک، زیرساخت‌های ضروری و مناسب، امنیت در نقاط کشور، نیروی انسانی کارآمد، سابقه و تجربه بیش از یکصد سال تعامل و همکاری با شرکت‌های خارجی. تحلیل تحولات بین‌المللی نیز نشان می‌دهد کشورهای صنعتی غرب متوجه شده‌اند که تخم‌مرغ‌های امنیت انرژی خود را بیش از حد در سبد بعضی کشورهای خاص منطقه گذاشته‌اند و این کشورهای خاص از موقعیت بی‌بدیل خود در بازار انرژی، از منابع درآمدی مربوط به آن استفاده کرده و تامین مالی تروریسم بین‌المللی را عهده‌دار شده‌اند. چنین وضعیتی نه‌تنها با سیاست‌های امنیت انرژی غرب که متنوع‌سازی منابع و مبادی تامین انرژی از رئوس آن است تطابق ندارد، بلکه رفته‌رفته امنیت ملی آنها را تهدید کرده است؛ لذا به نظر می‌رسد جهان غرب در تلاش برگشتن از این مسیر است که این مستلزم متنوع‌سازی سرمایه‌گذاری‌ها و بدیل‌یابی است. جمهوری اسلامی ایران از معدود کشورهایی است که از موقعیت قابل توجهی در این زمینه برخوردار است. این امتیازی است که ما نباید نادیده بگیریم. علاوه بر این، رقابت‌های اقتصادی نیز در شرایط بحرانی اقتصاد غرب بر سر به دست آوردن بازارهای جدید و فرصت‌های سرمایه‌گذاری وجود دارد که از هم‌اکنون در اولین گام‌ها از تغییر روابط ایران و غرب می‌توان آن را احساس کرد. دست‌اندرکاران قراردادها و مذاکرات قراردادی باید این امتیازات را مدنظر داشته باشند. (+)

ایراد اصلی بیع متقابل / اکبر ترکان
عمده‌ترین نقد به بیع متقابل این بوده که چطور از برداشت کل اطمینان حاصل کنیم. چگونه وقتی پیمانکاری در یک دوره کوتاه می‌خواهد سرمایه‌گذاری و سود را برداشت کند، ما مطمئن باشیم MDP می‌تواند مجموع بازیافت را در دوره عمر میدان بهینه کند. این بحث، حقوقی و قراردادی نیست و در حوزه مهندسی قرار دارد. جنس قراردادهای بالادستی، با جنس قراردادهای پایین‌دستی، در این نقطه متفاوت است. در قراردادهای پایین‌دستی، MDP معینی وجود دارد. بر اساس این MDP، یک مهندسی پایه انجام می‌شود و بر اساس آن مهندسی پایه، یک بسته تفصیلی و اجرایی به کارفرما داده می‌شود. به دلیل اینکه مهندسی پایه مشخص شده است، تغییرات و حدود مانور پیمانکار چندان وسیع نیست. جنس قراردادهای بالادستی، این‌طور نیست. کار با یک MDP اولیه بر اساس اطلاعات اولیه مخزن آغاز می‌شود که بر ۳D Seismic و Appraisal متکی است. اما مساله اصلی در بالادستی این است که رفتار میدان بر اساس مشخصات سیال و سنگ در طول دوره تولید تعیین می‌کند که اطلاعات ما از میدان چقدر دقیق‌تر شود. بنابراین اطلاعات اولیه و ثانویه متفاوت هستند. یعنی وقتی بر اساس MDP اولیه میدان توسعه داده می‌شود و تولید آغاز می‌شود، در جریان تولید، اطلاعات از مخزن، اضافه می‌شود. وقتی اطلاعات از چاه، مخزن، سیال و سنگ اضافه می‌شود، این اطلاعات اضافی می‌گوید MDP باید اصلاح شود. این اتفاق در ابتدای قرارداد قابل پیش‌بینی نیست. (+)

منتشرشده در شماره ۷۹ تجارت فردا

برچسب‌ها: , , , , , , ,

بدون دیدگاه » اسفند ۱۰ام, ۱۳۹۲


فید مطالب

http://raminf.com/?feed=rss2

تقویم نوشته‌ها

مهر ۱۳۹۷
ش ی د س چ پ ج
« بهمن    
 123456
۷۸۹۱۰۱۱۱۲۱۳
۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰
۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷
۲۸۲۹۳۰  

موضوعات

بایگانی شمسی

برچسب‌ها

گزیده نوشته‌ها

گفت‌وگوها