مطالب برچسب شده 'شیل'

نوسان، استراتژی بهینه تولید عربستان سعودی

محمد مروتی از عوامل اقتصادی موثر بر کاهش قیمت نفت می‌گوید

محمد مروتی از عوامل اقتصادی موثر بر کاهش قیمت نفت می‌گوید

داستان سقوط قیمت نفت و تحلیل نقش‌آفرینی عربستان یا تولید نفت شیل بر آن، تکراری‌تر از آن شده که بتوان حرف جدیدی درباره‌اش بر زبان آورد و شاید همین بهانه باعث شد به سراغ محمد مروتی برویم؛ اقتصاددان جوان ایرانی که دکترای خود را با رساله‌ای درباره اقتصاد منابع طبیعی به پایان برده و نفت از زمینه‌های اصلی پژوهش او به شمار می‌رود. او که هم‌اکنون محقق پسادکترا در دانشگاه استنفورد است، با بهره‌گیری از اقتصاد خرد و نظریه بازی، تفسیری اقتصادی و قابل پذیرش از بازار نفت ارائه می‌دهد که در آن از تئوری‌های متداول توطئه خبری نیست. مروتی استراتژی بهینه عربستان را در بازار نفت، نوسان تولید می‌داند که ریسک تولیدکنندگان رقیب را افزایش می‌دهد. بر همین اساس او رفتار عربستان را در افزایش تولید و کاهش قیمت نفت منطقی و قابل پیش‌بینی ارزیابی می‌کند، ولی این احتمال را که انتخاب زمان کنونی ممکن است به صورت ضمنی اهداف سیاسی نیز داشته باشد، رد نمی‌کند. او مفهوم وابستگی و همکاری استراتژیک را در بازار نفت فاقد معنا می‌داند؛ چرا که در این بازار برخلاف بازار گاز، کمبود به سرعت می‌تواند جبران شود. مروتی ضمن اشاره به لزوم حفاری مداوم در منابع نفت شیل برای حفظ تولید، می‌گوید از کاهش تعداد دکل‌های فعال حفاری در آمریکا طی ‌ماه‌های اخیر نمی‌توان در کوتاه‌مدت هیچ نتیجه‌گیری کرد؛ اگرچه در نهایت به شرط باقی ماندن قیمت نفت در سطوح پایین فعلی، تولید نفت از منابع شیل کاهش خواهد یافت. مروتی همچنین مفهوم مازاد تولید یا مازاد مصرف نفت در بازار را نیز، به لحاظ اقتصادی و در بلندمدت، بی‌معنا می‌داند؛ چرا که «هر مازاد عرضه یا تقاضایی، در قیمت‌ها منعکس می‌شود و نهایتاً در مدت کوتاهی خود را در بازار نشان می‌دهد». مشروح گفت‌وگوی تجارت فردا را با محمد مروتی در ادامه می‌خوانید.

در ایران، بعد از سقوط قیمت نفت، اغلب تحلیل‌ها از تاثیر عوامل سیاسی بر این پدیده حکایت می‌کنند. از جمله تاثیر عربستان به عنوان نقش‌آفرین اصلی بازی مطرح و حتی گفته می‌شود این کشور با همکاری آمریکا در این راستا قدم برداشته است تا به کشورهایی مثل ایران و روسیه فشار وارد کند. البته تحلیل‌های دیگری هم وجود دارند و بعضاً ترکیبی از چند عامل موثر بر کاهش قیمت نفت مطرح می‌شود. ارزیابی شما از این تحلیل‌ها چیست؟
به نظر من مساله سقوط قیمت نفت لزوماً سیاسی نیست و توضیح اقتصادی می‌تواند این مساله را تبیین کند. فرض کنیم یک Dominant Producer (تولیدکننده غالب) مثل عربستان وجود دارد که می‌تواند در بازار، قیمت نفت را تعیین کند. سوال مهم این است که قیمت را چقدر باید تعیین کند. مثلاً ۱۰۰ دلار بهتر است یا ۶۰ دلار؟ جواب بدیهی نیست. چرا که اگر قیمت نفت کم باشد، در مقدار ثابتی از فروش نفت، قاعدتاً درآمد نفتی کم خواهد بود. از طرف دیگر اگر قیمت را بالا تعیین کند، یعنی با کاهش تولید قیمت تعادلی بازار را بالا ببرد، بازار را برای تولیدکنندگان پرهزینه مثل شیل جذاب کرده است و در بلندمدت ممکن است بازار را از دست بدهد. برای سادگی فرض ‌کنیم تولیدکننده غالب دو گزینه دارد: تولید ۱۰ میلیون بشکه نفت در روز که منجر به قیمت ۶۰ دلار بشود و تولید شش میلیون بشکه نفت در روز که منجر به قیمت ۱۰۰ دلار بشود. سوالی که مطرح می‌شود این است که استراتژی بهینه برای تولید نفت عربستان چیست؟ ۱۰ میلیون بشکه در روز یا شش میلیون بشکه در روز؟ از نظر Game Theory (نظریه بازی) استراتژی بهینه این است که این کشور اصطلاحاً mix کند؛ یعنی گاهی شش میلیون بشکه در روز تولید کند و گاهی ۱۰ میلیون بشکه. چرا که اگر همواره ۱۰ میلیون بشکه در روز تولید کند، قیمت نفت حدود ۶۰ دلار در بشکه باقی می‌ماند و عربستان به اندازه ۴۰ دلار در بشکه، زیان می‌کند. از سوی دیگر اگر تولید شش میلیون بشکه در روز و قیمت نفت ۱۰۰ دلار باشد، اولاً تولیدکنندگان نفت‌های غیرمتعارف (unconventional oil) از جمله ماسه‌های قیری (tar sand) و نفت شیل (shale oil)، برای افزایش تولید انگیزه پیدا می‌کنند. ثانیاً مصرف‌کنندگان به فناوری‌ها و ماشین‌های کم‌مصرف روی می‌آورند. ثالثاً انرژی‌های تجدیدپذیر (renewable) توجیه اقتصادی پیدا کرده و توسعه پیدا می‌کند. لذا تولید نفت با قیمت ۱۰۰ دلار در هر بشکه، عملاً به نفع رقبا خواهد بود. در نتیجه استراتژی بهینه برای عربستان در مثال فرضی ما این است که یک سال ۱۰ میلیون بشکه با قیمت ۶۰ دلار تولید کند و سال دیگر شش میلیون بشکه با قیمت ۱۰۰ دلار در هر بشکه؛ یعنی به طور متوسط ۸۰ دلار برای هر بشکه به دست بیاورد ولی بازار را متلاطم نگه دارد و حداکثر ریسک را برای رقبای پرهزینه ایجاد کند. مثلاً اگر عربستان به اندازه‌ای تولید کند که قیمت نفت ۸۰ دلار شود، هر تولیدکننده‌ای که هزینه تولیدش ۷۰ دلار باشد، می‌تواند در بازار باقی بماند و به توسعه تولید نیز بپردازد. ولی اگر عربستان با نوسان تولید کند، تولیدکننده با هزینه ۷۰ دلار، با ریسک مواجه می‌شود و برای توسعه میادین جدید تعلل می‌کند.

رکورد 100 ساله تولید در آمریکا

با این تفاسیر حتی اگر اقدام عربستان سیاسی باشد، سمت ‌و سوی آن بیشتر متوجه تولیدکنندگان نفت غیرمتعارف است.
اتفاقاً من در خرداد سال ۱۳۹۳ که قیمت بالای ۱۰۰ دلار بود در مصاحبه‌ای گفتم منطقاً عربستان باید تولید خود را تا جایی که می‌تواند زیاد کند تا قیمت نفت پایین بیاید؛ چرا که تولیدکنندگان غیرمتعارف وارد بازار شده‌اند و حتی آن زمان هم برای اقدام عربستان دیر بود. چه‌بسا عربستان دو سال پیش باید تولید خود را افزایش می‌داد. اما این کشور بار خروج نفت ایران از بازار را به دوش کشید و قیمت‌ها کماکان بالا باقی ماند. توجه کنید که طی ۲۰ سال اخیر، در هیچ دوره‌ای قیمت نفت به صورت پایدار برای یک دوره چهارساله بالای ۱۰۰ دلار باقی نمانده است. اما در سال‌های اخیر برای یک دوره چهارساله، متوسط قیمت نفت بیش از ۱۰۰ دلار بود. این باعث انواع و اقسام گسترش تولید شد کمااینکه باعث شد تولید چاه‌های «پیر» که در نیمه دوم عمر خود هستند، با روش‌های تزریق و ازدیاد برداشت، افزایش یابد و منابع غیرمتعارف نیز توسعه پیدا کنند. اما همین توسعه منابع غیرمتعارف نیز منجر به پیشرفت تکنولوژی و کاهش هزینه می‌شود؛ به عنوان مثال شاید نقطه سربه‌سری اولین چاه نفت شیل در یک میدان نفتی خاص ۹۰ دلار باشد، ولی بعد از حفر مثلاً ۱۰۰ چاه، این رقم به ۸۰ دلار کاهش می‌یابد چرا که مهارت بیشتری برای این کار پیدا می‌کنند. از سوی دیگر با حرکت به سمت انرژی‌های تجدیدپذیر و استفاده از ماشین‌های برقی، مصرف نیز کاهش می‌یابد. مصرف نفت آمریکا در سال ۱۹۹۰ از ۱۹۸۰ کمتر بوده است؛ در حالی که طی این مدت آمریکا رشد اقتصادی داشته و تولید ناخالص داخلی این کشور افزایش یافته است. به دلیل بالا بودن قیمت‌ها در دهه ۱۹۷۰ و اوایل دهه ۱۹۸۰، باوجود رشد اقتصادی، ماشین‌های آمریکایی کم‌مصرف‌تر شدند و متوسط مصرف آنها کاهش یافت. یعنی بالا بودن قیمت در بلندمدت موجب کاهش مصرف می‌شود. مثلاً در اروپا به دلیل مالیاتی که بر بنزین وضع می‌شود، مصرف محصولات نفتی در ۲۰ سال اخیر کاهش یافته است. مجموع این اتفاقات باعث می‌شود ایجاد نوسان در بازار نفت برای عربستان بهینه باشد تا هم انگیزه ورود تولیدکنندگان پرهزینه کم شود و هم مصرف‌کنندگان انگیزه برای سرمایه‌گذاری روی تکنولوژی‌های کم‌مصرف نداشته باشند. اما اینکه چرا این اتفاق در یک برهه زمانی خاص افتاده است و نه مثلاً شش ماه قبل‌تر، ممکن است به دلیل مسائل سیاسی و برخی شیطنت‌ها باشد. اما کلیت ماجرا با منطق اقتصادی سازگار است.

طی یک سال اخیر، واردات نفت آمریکا از عربستان کاهش یافته و در برخی‌ ماه‌ها به کمتر از یک میلیون بشکه در روز رسیده است. آیا کاهش وابستگی آمریکا به نفت عربستان می‌تواند محرکی باشد تا این کشور به سمت فشار بر نفت شیل متمایل شود؟
اینکه آمریکا چقدر از عربستان «نفت» وارد می‌کند، اصلاً اهمیتی ندارد! ببینید! اینکه اوکراین از روسیه «گاز» وارد می‌کند، مهم است؛ ولی در «نفت» مسائلی از این دست اهمیتی ندارند. چرا که هزینه حمل‌ونقل نفت دو، سه دلار است و اگر کمبودی در یک نقطه از جهان ایجاد شود، ظرف چند روز آن کمبود جبران می‌شود. همین باعث می‌شود اختلاف قیمت نفت در نقاط مختلف جهان اندک باشد و همبستگی زیادی میان قیمت‌های نفت در سراسر جهان وجود داشته باشد. آن چیزی که در نفت اهمیت دارد، «هزینه جایگزینی» است. به عبارت دیگر باید بررسی کرد اگر امروز صبح عربستان به طور ناگهانی صادرات را به آمریکا متوقف کند و به جایش نفت را به چین بفروشد چه ضرری به آمریکا وارد می‌شود و آمریکا چه هزینه‌ای را برای جایگزینی نفت عربستان متحمل می‌شود؟ نهایتاً این اتفاق می‌افتد که آمریکا باید نفت ۷۰‌دلاری را ۷۲ دلار بخرد. پالایشگاه‌های نفت هم برای چند روز تعطیل می‌شوند تا تنظیمات لازم برای تغییر خوراک ورودی آنها انجام شود. یعنی مقیاس ماجرا، در همین اندازه است و در نتیجه مهم نیست که عربستان یا هر کشور دیگری چقدر به آمریکا نفت می‌فروشد. مهم، کل نفتی است که وارد بازار جهانی می‌شود و رابطه استراتژیکی بین دو کشور وجود ندارد.

البته بحث این نیست که آمریکا چقدر به نفت عربستان وابسته است، مساله این است که عربستان چقدر تلاش می‌کند آمریکا را به نفت خود وابسته نگه دارد. به عبارت دیگر چقدر برخلاف میل عربستان، وابستگی آمریکا به نفت این کشور کاهش یافته و این از جنبه استراتژیک به ضرر سعودی‌ها تمام شده است.
مفهوم وابستگی در بازار نفت، تقریباً وجود ندارد و اصلاً همکاری استراتژیک در این زمینه بی‌معناست. حتی اگر عربستان هیچ نفتی به آمریکا نفروشد، اگر تولید نفت را در بازار افزایش دهد، قیمت نفت در همه جای دنیا کاهش می‌یابد و از جمله قیمت نفتی که ونزوئلا به آمریکا صادر می‌کند، کم می‌شود. رابطه استراتژیک آمریکا و عربستان در بازار نفت، مربوط به کاهش یا افزایش واردات مستقیم نیست. ممکن است آمریکا بتواند عربستان را راضی به افزایش تولید کند و در نتیجه به سقوط قیمت نفت در کل دنیا مرتبط باشد. در این حالت آمریکا بیشتر از مثلاً اروپا یا چین از این تغییر منتفع نمی‌شود. همه نفت ارزان‌تری می‌خرند. اما در گاز این‌طور نیست؛ اگر امروز صبح روسیه شیر گاز اوکراین را ببندد، اوکراین حتی با ۱۰۰ برابر قیمت هم نمی‌تواند میزان مصرف قبلی خود را تامین کند. چرا که لازمه‌اش این است که خط ‌لوله جدیدی احداث شود یا ترمینال LNG احداث شود که این کار سال‌ها به طول می‌انجامد.

آقای دکتر فشارکی که سال گذشته به ایران آمدند، در سخنرانی خود قراردادهای نفتی را به «نامزدی» تشبیه کردند که دوام زیادی ندارد؛ و برعکس قراردادهای خط‌لوله گاز را مثل «ازدواج» دانستند که زمان آن طولانی و چند دهه است.
دقیقاً همین‌طور است. قراردادهای بازار نفت شاید حتی در حد نامزدی هم نباشد!

کاهش تعداد دکل و پیش‌بینی افت تولید نفت آمریکا

به بحث نفت شیل برگردیم. اداره اطلاعات انرژی آمریکا (Energy Information Administration) چند هفته قبل برای اولین بار، آماری از تغییر روند تولید نفت شیل آمریکا منتشر کرد. این آمارها نشان‌دهنده تاثیر کاهش قیمت نفت بر «تولید» نفت شیل هستند. پیشتر هم تاثیر کاهش قیمت نفت بر روند «توسعه» از طریق آمار تعداد دکل‌های نفتی فعال مشخص شده بود. به طور کلی هم می‌دانیم وقتی هزینه‌های ثابت تولید نفت شیل صورت گرفت، شرکت‌ها برای کاهش زیان خود ممکن است برای مدتی در قیمت‌های پایین نفت به تولید ادامه دهند. در اینجا این سوال به وجود می‌آید که مقدار تاثیر کاهش قیمت بر تولید نفت شیل چقدر است؟
دینامیک نفت شیل، با نفت متعارف متفاوت است. یک نکته مهم آن است که چاه‌های نفت شیل معمولاً کوچک‎‌تر و با ظرفیت تولید کمتر هستند. به علاوه مخازن نفتی متعارف، یک دوره تثبیت تولید (Plateau) طولانی دارند و بعد از آن هم افت‌شان کمتر، یعنی حدود ۵ تا ۱۰ درصد، است. اما در مخازن غیرمتعارف افت فشار از همان سال اول بسیار بالاست و بعضاً در حدود ۶۰ تا۷۰ درصد در سال اول تولید کم می‌شود لذا بعد از حفر یک چاه، برای ثابت نگه داشتن تولید از یک میدان باید به حفر چاه جدید ادامه داد و همواره باید تعدادی دکل مشغول فعالیت باشند. فرض کنیم با حفر سالانه دو هزار چاه در تگزاس، تولید نفت آنجا معادل ۲۰ درصد رشد می‌کند. در واقع چاه‌های جدید از طرفی دارند افت تولید کلی میدان را که مثلاً سالی ۲۰ درصد است جبران می‌کنند و به علاوه ۲۰ درصد هم افزایش تولید ایجاد می‌کنند پس به عبارتی معادل ۴۰ درصد ظرفیت تولید فعلی هر سال ظرفیت جدید ایجاد می‌شود. سطح دیگری از پیچیدگی زمانی وارد می‌شود که از طرفی نواحی جدیدی که حفاری می‌شوند احتمالاً از کیفیت کمتری برخوردار بوده‌اند که به تعویق افتاده‌اند و از سوی دیگر مهارت حفارها افزایش می‌یابد لذا بهتر حفاری می‌کنند. حال اگر تعداد چاه‌های حفرشده در سال به هزار کاهش یابد، نمی‌توان به آسانی گفت تولید نفت بلافاصله چه تغییری می‌کند چرا که باید افت سالانه چاه‌ها و ظرفیت ایجادشده توسط حفاری چاه‌های جدید را در نظر گرفت و به این جمع‌بندی رسید که رشد تولید در نهایت مثبت است یا منفی. از آنجا که آمار مجوزهای حفاری و تکمیل و تولید چاه‌ها در آمریکا به صورت روزانه منتشر و پایش می‌شود، می‌توان برآوردی از تعداد دکل‌های مورد نیاز برای تثبیت تولید نفت به دست آورد. اما باید توجه داشت که به طور کلی از افت تعداد دکل‌های فعال، نمی‌توان هیچ نتیجه‌گیری‌ای درباره تاثیر کوتاه‌مدت آن بر تولید داشت. بلکه باید افت تعداد دکل‌ها را در کنار نرخ افت تولید چاه گذاشت و بعد نتیجه‌گیری کرد. اگر نرخ افت تولید چاه ۵ تا ۱۰ درصد باشد، یعنی به اندازه منابع متعارف، آن‌وقت کاهش تعداد دکل‌ها تا مدتی بر تولید اثر ندارد و این حالت به ضرر تولیدکنندگانی همچون ایران و عربستان است. در قیمت‌های فعلی نفت، با توجه به نرخ افت تولید ۷۰‌درصدی در سال نخست و ۲۰ تا ۳۰‌درصدی در سال‌های بعد، یک تا دو سال به طول می‌انجامد تا تولید نفت شیل به طرز محسوسی کاهش یابد. من در خرداد سال ۱۳۹۳ که قیمت بالای ۱۰۰ دلار بود در مصاحبه‌ای گفتم منطقاً عربستان باید تولید خود را تا جایی که می‌تواند زیاد کند تا قیمت نفت پایین بیاید؛ چرا که تولیدکنندگان غیرمتعارف وارد بازار شده‌اند و حتی آن زمان هم برای اقدام عربستان دیر بود.

این کاهش تولید نفت شیل، مجدداً آمریکا را به افزایش واردات سوق خواهد داد. با توجه به اینکه گفته می‌شود نفت یک کالای استراتژیک است، این مساله می‌تواند برای آمریکا اهمیت خاصی داشته باشد. نظر شما در این باره چیست؟
در بازار نفت نمی‌توان بدون ضرر زدن به دیگران، یک کشور را از نفت محروم کرد. در گاز این‌طور نیست؛ یعنی یک کشور مثل روسیه می‌تواند صادرات گاز خود را به اوکراین متوقف کند و در عین حال به صادرات به ترکیه ادامه دهد. ولی در نفت، اگر شما به ترکیه نفت فروختید، این کشور می‌تواند نفت خود را به اوکراین بفروشد. پیشرفته‌ترین و سخت‌ترین محرومیت‌های فروش نفت، مربوط به «جریان جنگ اعراب و اسرائیل در دهه ۱۹۷۰ میلادی» و «تحریم‌های اخیر ایران» بوده که با دشواری و تحمل هزینه فراوان صورت گرفته است. لذا به طور کلی مهم این است که در دنیا چقدر نفت تولید می‌شود و به همین دلیل هم افزایش تولید نفت آمریکا اهمیت می‌یابد.

یک مورد دیگر هم که اخیراً خبرساز شده، به لغو ممنوعیت صادرات نفت آمریکا مربوط است. در شرایطی که آمریکا کماکان یک واردکننده خالص نفت است، این مساله چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟
چند دهه قبل در آمریکا قانونی برای ممنوعیت صادرات نفت وضع شد که البته در این سال‌ها اهمیتی هم نداشت، چون فشاری برای صادرات نبود. عددی که برای صادرات نفت آمریکا ذکر می‌شود، به این معنا نیست که این کشور نفت مازاد بر مصرف داخل دارد و آن را صادر می‌کند؛ بلکه به نوعی «سوآپ» است و نه هیچ چیز دیگری. لذا لغو ممنوعیت صادرات آمریکا، هیچ تاثیری بر بازار نفت ندارد.

در بحث بازار نفت، معمولاً گفته می‌شود بازار با مازاد تولید نسبت به مصرف مواجه است و عدد یک تا دو میلیون بشکه نیز برای آن ذکر می‌شود. این مساله چقدر صحت دارد؟
البته این مفهوم مازاد عرضه به نحوه تعریف شما از عرضه و تقاضا بستگی دارد. مثلاً آن نفتی که توسط مدیریت ذخایر استراتژیک آمریکا خریده می‌شود جزو مصرف هست یا نه؟ آن نفتی که پالایشگاه در انبار نگه می‌دارد چطور؟ آن نفتی که مردم در باک بنزین خودشان ذخیره می‌کنند چه؟ اینکه بگوییم مازاد عرضه یا تقاضا وجود دارد بستگی به این پیدا می‌کند که «مصرف» را از کجا به بعد در نظر بگیریم. مفهوم مازاد تولید یا مازاد مصرف نفت در بازار، به لحاظ اقتصادی و در بلندمدت، فاقد معناست. برای محاسبه مازاد عرضه یا تقاضا، مثلاً در قیمت نفت ۸۰ دلار در بشکه، می‌بینند تقاضا ۹۲ میلیون بشکه در روز و عرضه ۹۵ میلیون بشکه است و نتیجه‌گیری می‌کنند که مازاد عرضه معادل سه میلیون بشکه در روز وجود دارد. این مازاد عرضه فردا خود را در قیمت نشان می‌دهد و با کاهش قیمت، به تدریج تقاضا افزایش می‌یابد، و نیز عرضه کم می‌شود و این دو با هم برابر می‌شوند. لذا به صورت پایدار، مازاد عرضه وجود ندارد.

کاهش واردات نفت آمریکا

البته مازاد عرضه می‌تواند برای بازه چندماهه هم وجود داشته باشد و مثلاً صرف افزایش ذخایر استراتژیک نفت کشورها شود.
مگر کلاً چقدر ذخایر استراتژیک وجود دارد و این ذخایر چقدر گنجایش دارند. اگر مصرف نفت را آن مقداری معنا کنیم که نهایتاً به صورت بنزین وارد باک خودروها می‌شود و آن‌ را از ذخایر استراتژیک جدا کنیم و بعد بگوییم در یک روز مشخص افزایش عرضه نفت وارد ذخایر استراتژیک شده است، ممکن است تعبیر «مازاد عرضه» معنا داشته باشد. اما در معنای متداول، بازار نفت به صورت پایدار مازاد عرضه و تقاضا ندارد. ضمن اینکه ذخایر استراتژیک همیشه صرفاً «تابع» بازار نیستند و خیلی وقت‌ها بر بازار نفت موثر هستند. ممکن است در برخی موارد کشورها ذخایر استراتژیک خود را راهی بازار کنند؛ یعنی زمانی که نفت نسبتاً گران است و منطقاً باید ذخیره نفت را کم کنند، اقدام به افزایش ذخایر خود کنند چون فکر می‌کنند نفت از این هم گران‌تر خواهد شد و بالعکس٫ مازاد تقاضا، به این معنا می‌تواند وجود داشته باشد، ولی به صورت پایدار چنین مفهومی معنا ندارد. هر مازاد عرضه یا تقاضایی، در قیمت‌ها منعکس می‌شود و نهایتاً در مدت کوتاهی خود را در بازار نشان می‌دهد.

این نظر شما در یک حالت ایستا تا حدودی قابل قبول به نظر می‌رسد. اما به نظر می‌رسد در یک وضعیت پویا که تولید نفت، مثلاً از محل توسعه میادین نفتی جدید در عراق یا تولید از منابع غیرمتعارف افزایش پیدا کند، ولی رشد تقاضا متناسب با آن نباشد، می‌توان گفت یک «مازاد عرضه» داریم. این‌طور نیست؟
در این حالت هم قیمت‌ها کاهش می‌یابد و با یک فاصله زمانی یک تا دو‌ماهه، بازار دوباره به تعادل می‌رسد.

فرض کنیم تحریم‌ها لغو شوند و ناگهان ۸۰۰ هزار تا یک میلیون بشکه نفت ایران وارد بازار شود. چه اتفاقی می‌افتد؟
قیمت‌ها کاهش می‌یابد و نفت غیرمتعارف از بازار خارج می‌شود. ابتدا حفاری‌ها کاهش می‌یابد و تعداد دکل‌های حفاری با کاهش شدیدی مواجه می‌شوند. با فرض متوسط افت تولید ۴۰ درصد در سال، ظرف شش ماه حدود ۲۰ درصد از تولید نفت غیرمتعارف آمریکا (که حدود شش میلیون بشکه در روز است) کاهش می‌یابد. یعنی تولید نفت به اندازه ۲ /۱ میلیون بشکه در روز کاهش می‌یابد و جا برای نفت ایران باز می‌شود. این کاملاً ملموس است، ولی وضعیت برخی تولیدکنندگان از این هم بدتر خواهد شد.

وضعیت این تولیدکنندگان مورد اشاره شما، چطور است؟
تولیدکنندگانی هستند که حتی نمی‌توانند هزینه‌های عملیاتی خود را تامین کنند. فرض کنیم یک شرکت با ارزش بازار ۱۰ میلیون دلار، ۹ میلیون دلار وام گرفته است و بعد از حفاری باید ماهی ۵۰۰ هزار دلار پس بدهد. وقتی قیمت‌ها کاهش می‌یابد و به نصف می‌رسد، این شرکت حتی نمی‌تواند ماهی ۵۰۰ هزار دلار هم درآمد داشته باشد و ورشکسته و از بازار خارج می‌شود. یعنی می‎توان حالت‌هایی داشت که شرکت همچنان ارزش مثبت داشته باشد ولی به دلیل «ناجوری موعد وام‌ها» (maturity‌mismatch) شرکت ورشکسته شود.

با این تفاسیر، سقوط قیمت نفت چندان هم بد نیست و در میان‌مدت می‌تواند به نفع تولیدکنندگانی همچون ایران باشد.
اگر ایران به بازار نفت برگردد، قیمت‌ها سقوط می‌کنند و چنانچه ایران بتواند به لحاظ بودجه‌ای از چنین وضعیتی عبور کند، قطعاً از سقوط قیمت نفت منتفع خواهد شد. هم ایران و هم عربستان، از کاهش قیمت نفت سود خواهند برد. به نظر می‌رسد ما بیشتر باید از بالا بودن قیمت نفت نگران باشیم تا پایین بودن آن! تنها مساله این است که آیا ایران می‌تواند به لحاظ اقتصاد داخلی، از تنگنای کاهش قیمت نفت عبور کند یا نه. اگر بتواند تحمل کند، اتفاقاً سقوط قیمت نفت اتفاق مبارکی است.

برخی این بازگشت تولید ایران را به بازار، مساوی با بروز «جنگ قیمتی» می‌دانند. با این تفاسیر می‌توان گفت ایران و عربستان، هر دو برنده این جنگ خواهند بود.
من ترجیح می‌دهم از اصطلاح «جنگ قیمتی» استفاده نکنم. اگر یک فروشنده در میدان تره‌بار سیب‌زمینی را به قیمت کمتری بفروشد، نمی‌توان به آن جنگ قیمتی گفت. اینجا هم همین است. آنچه برخی به آن جنگ قیمتی می‌گویند، در واقع مبانی مفهوم عرضه و تقاضاست. اگر تولید افزایش یابد، طبیعتاً قیمت‌ها کاهش می‌یابند. اینکه طبق چه سازوکاری، اصطلاحاً دست نامرئی عمل می‌کند و این کاهش قیمت به وقوع می‌پیوندد، مساله دیگری است. ممکن است از طریق حراج یا تخفیف یا هر مکانیسم دیگری این اتفاق بیفتد.

الان یک سوال خیلی ساده و ابتدایی به نظرم رسید که احتمالاً باید زودتر می‌پرسیدم. چرا قیمت نفت ناگهان اینقدر کاهش یافت؟ یعنی همین چندصدهزار و نهایتاً یک میلیون بشکه مازاد عرضه، باعث این همه اتفاق شد؟
فرض کنیم امروز قیمت نفت ۵۰ دلار است. در این قیمت، تولیدکنندگان روزانه ۸۸ میلیون بشکه نفت تولید می‌کنند. اگر قیمت نفت به ۲۰۰ دلار برسد، تولید نفت فردا هم همان رقم ۸۸ خواهد بود اما یک سال بعد می‌تواند مثلاً به ۱۰۰ میلیون بشکه در روز برسد. به عبارت دیگر، عرضه در کوتاه‌مدت بسیار کشش‌ناپذیر (inelastic) است. تقاضا هم به صورت مشابه ظرف یک روز تغییر نمی‌کند، چرا که بالاخره مردم باید با ماشین به سر کار بروند و تغییر نوع ماشین‌ها و بهبود حمل‌ونقل عمومی نیاز به زمان دارد. در نتیجه تقاضا هم در کوتاه‌مدت بسیار کشش‌ناپذیر است و اگر یک شوک بسیار کوچک در تقاضا ایجاد شود، اثر قیمتی بسیار بزرگی خواهد داشت. قیمت نفت در سال ۲۰۱۱ به بیش از ۱۰۰ دلار رسید. تحولات لیبی باعث شد نفت این کشور از بازار خارج شود. متعاقباً به دلیل تحریم، بخشی از نفت ایران به تدریج از بازار خارج شد. حضور داعش در سوریه و عراق نیز به تلاطم بازار دامن زد. در سال ۲۰۱۴ نهایتاً به جایی رسیدیم که وضعیت نسبتاً پایدار باقی ماند؛ یعنی پیشروی داعش تقریباً متوقف شد. در حالی که قبلاً چشم‌انداز خروج کامل ایران از بازار وجود داشت، مشخص شد قرار است ایران به بازار نفت برگردد و صادرات نفت ایران تثبیت شد. در شرایطی که قبلاً چشم‌انداز افزایش قیمت وجود داشت و افزایش ذخایر بهینه بود، با ایجاد چشم‌انداز نزولی کاهش قیمت، ذخایر به بازار عرضه می‌شوند. در سمت تقاضا نیز رشد اقتصادی چین کاهش یافت و ژاپن وارد رکود شد. رشد اقتصادی اروپا نیز کاهش یافت. مجموع این عوامل باعث شد قیمت نفت کاهش یابد.

با این تحلیل اقتصادی به نظر می‌رسد بتوان گفت کاهش قیمت نفت، یک پدیده کاملاً اقتصادی بوده است. این تفسیر، مشکلات موجود در تحلیل‌های سیاسی از کاهش قیمت را نیز به همراه ندارد. مثلاً در تحلیل‌های سیاسی همواره این سوال مطرح می‌شود که اگر عربستان متحد آمریکاست، چرا باید نفت شیل را از بازار خارج کند؟ یا اگر هدف عربستان فشار بر ایران است، در عمل بعد از چند ماه با خروج نفت شیل، کاهش قیمت نفت به نفع ایران عمل خواهد کرد. از سوی دیگر اگر کل ماجرا را نقشه آمریکا بدانیم، عملاً شرکت‌های نفتی این کشور متضرر می‌شوند.
در آمریکا وزارت نفت یا شرکت ملی نفت وجود ندارد. مهم است که جمهوریخوا‌هان در راس کار قرار دارند یا دموکرات‌ها؛ چرا که جمهوریخوا‌هان به نفت اهمیت بیشتری می‌دهند. اما این تفاوت چندان زیاد نیست. رئیس‌جمهور آمریکا از هر حزبی که باشد می‌داند اگر قیمت نفت کاهش یابد، ۳۰۰ میلیون نفر آمریکایی وقتی می‌خواهند باک خودرو خود را پر کنند، مبلغ کمتری می‌پردازند و خوشحال‌تر هستند. در عین حال اگر چند شرکت نفتی دچار مشکل شوند و دست به تعدیل نیرو بزنند، نهایتاً چندهزار نفر بیمه بیکاری دریافت می‌کنند. اگر قیمت نفت کاهش یابد، تاثیر مثبتی بر رشد مصرف سایر کالاها هم خواهد داشت که این تاثیر مثبت در مجموع به نفت اقتصاد آمریکا خواهد بود. برای همین در مجموع هم دموکرات‌ها و هم جمهوریخواهان از کاهش قیمت نفت استقبال می‌کنند اگرچه جمهوریخواهان سعی می‌کنند به انحای دیگری مانند کاهش مالیات و… جلوی وخامت اوضاع شرکت‌های نفتی را بگیرند.

منتشرشده در شماره ۱۲۷ تجارت فردا

برچسب‌ها: , , , , , , , , , , ,

بدون دیدگاه » فروردین ۳۰ام, ۱۳۹۴

روزِ واقعه

بازار نفت در انتظار بازگشت ایران و کاهش تولید نفت شیل

نفت شیل یا عربستان؛ کدام مقصرند؟ ریشه اصلی سقوط قیمت نفت را باید در کاهش تقاضا جست‌وجو کرد یا مازاد عرضه؟ اگر بیانیه لوزان به توافق نهایی منجر شود و ایران به بازار برگردد، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ طی بیش از یک سال اخیر، بارها سوال‌هایی از این دست مطرح شده و به هر سوال، چندین بار پاسخ داده شده است. اما چه چیز باعث شده است ما دوباره به سراغ بازار نفت برویم و به سوال‌های آن پاسخ دهیم؟
شاید مهم‌ترین تفاوت در تحلیل پیش‌روی خواننده از بازار نفت، تلاش برای ارائه یک تفسیر بر مبنای داده‌ها و نظریات اقتصادی باشد. نمونه بارز چنین تحلیلی توسط محمد مروتی، محقق پسادکترای اقتصاد در دانشگاه استنفورد، ارائه شده و او رفتار عربستان و توسعه منابع نفت شیل را به مدد نظریات متداول اقتصادی، تشریح کرده و در نهایت نیز بازگشت ایران را به بازار نفت مورد بررسی قرار داده است؛ بازگشتی که پیش‌بینی می‌شود به افت بیشتر قیمت‌ها منجر شود و در یادداشت غلامحسین حسن‌تاش، کارشناس شناخته‌شده بازار نفت، با نتایج آن بیشتر آشنا خواهیم شد. حسن‌تاش در تحلیل خود ضمن تشریح بازار نفت، موانع، واکنش دیگر کشورها و نیز اثرات اقتصادی بازگشت ایران بر اقتصاد ملی را مورد بررسی قرار داده است.
در تحولات اخیر، شاید مهم‌ترین موضوع مربوط به تولید از منابع نفت شیل باشد؛ منابع غیرمتعارفی که بهره‌برداری از آنها به مدد قیمت‌های بالای نفت اقتصادی شد، نرخ طبیعی افت تولید (Decline) آنها بالاست و به همین دلیل همواره نیازمند حفاری چاه‌های جدید هستند تا تولیدشان کاهش نیابد و البته اکنون چشم کشورهای صادرکننده نفت به آنهاست که چه زمانی با افت مواجه می‌شوند؛ مگر قیمت‌ها افزایش یابند و بلکه دوباره سه‌رقمی شوند. در ادامه خواهیم دید که تولید نفت آمریکا از حوزه‌های اصلی نفتی، ممکن است در نیمه نخست سال ۲۰۱۵ با افت مواجه شود؛ افتی که نتیجه کاهش شدید تعداد دکل‌های نفتی در ماه‌های اخیر است. درست همان‌طور که گفته می‌شود «تب تند زود به عرق می‌نشیند»، تولید نفت در آمریکا که در سال گذشته رشدی معادل ۲ /۱ میلیون بشکه در روز را تجربه کرد، اکنون با تهدید کاهش جدی مواجه است؛ تهدیدی که زمان تحقق آن وابستگی شدیدی به قیمت نفت و نرخ افت تولید مخازن دارد.
در این میان سوالی دیگر هم هست که پاسخ به آن می‌تواند به درک بهتر آنچه در بازار نفت می‌گذرد، یاری رساند: افت تولید نفت شیل، چه زیانی برای آمریکا خواهد داشت؟ برخلاف آنچه تصور می‌شود، مساله اصلی وابستگی آمریکا به واردات نفت نیست. چرا که نفت تولیدشده در داخل آمریکا نیز به دولت این کشور تعلق ندارد و مصرف آن نیز همین‌طور. ضمن اینکه در نهایت این کشور نفت خود را به نحوی از بازار تامین خواهد کرد؛ ولو با قیمت اندکی بالاتر. لذا تاثیر اصلی افت تولید نفت شیل، نه بر اصل تامین نفت آمریکا، که بر هزینه آن خواهد بود و تهدید نه متوجه امنیت ملی این کشور، که متوجه جیب مردم آمریکا خواهد بود؛ چیزی شبیه همان تهدیدی که مصرف‌کنندگان در زمینه پوشاک یا مواد خوراکی با آن مواجه هستند. اگرچه نفت به عنوان کالایی استراتژیک شناخته می‌شود و البته این شناخت نیز تا حدودی قابل پذیرش به نظر می‌رسد، باید توجه داشت که در نهایت تفسیری اقتصادی برای آنچه در بازار نفت می‌گذرد وجود دارد و این‌گونه نیست که آمریکا، عربستان یا هر کشور دیگری، برای اهداف سیاسی بی‌حساب از منابع اقتصادی خود هزینه کنند. این جمله اخیر، خلاصه چیزی است که خواننده پرونده پیش‌رو درخواهد یافت.

منتشرشده در شماره ۱۲۷ تجارت فردا

برچسب‌ها: , , , , ,

بدون دیدگاه » فروردین ۳۰ام, ۱۳۹۴

تداوم نبرد

پس از بیانیه لوزان، کماکان جنگ قیمت بین اوپک و نفت شیل ادامه دارد
گلوبال ریسک اینسایتز: صرف‌نظر از خروجی نهایی مذاکرات درباره برنامه هسته‌ای ایران، ماه‌های پیش‌رو کماکان شاهد تداوم جنگ قیمت بین تولیدکنندگان اوپک و نفت شیل خواهد بود. تفاهم اخیر درباره برنامه هسته‌ای ایران هراس از کاهش بیشتر قیمت نفت را پس از ورود نفت ایران به بازار جهانی تشدید کرد. به هر حال، نشانه‌هایی وجود دارد که فرآیند در بهترین حالت تدریجی خواهد بود و در نتیجه طی کوتاه‌مدت، بازار نفت را به صورت دراماتیک تحت‌تاثیر قرار نخواهد داد. پس از اعلام تفاهم، قیمت نفت پایه برنت به میزان پنج درصد کاهش یافت؛ اگرچه قیمت‌ها سریعاً به حدود ۶۰ دلار در هر بشکه بازگشت. با در نظر گرفتن انبوه مشکلاتی که بین ایران و جامعه جهانی وجود دارد، تفاهم جامع که پیش‌بینی شده است طرفین تا ژوئن (تیر ماه) بدان دست پیدا کنند، کماکان دور و دست‌نایافتنی به نظر می‌رسد. علاوه بر این، بخش زیادی از ماجرا به عکس‌العمل‌های کنگره آمریکا بستگی دارد که در آن نمایندگان جمهوریخواه اکثریت را در دست دارند و قطعاً تلاش خواهند کرد توافق نهایی را بایکوت کنند. این احتمال که ایران اجازه پیدا کند پیش از ماه ژوئن به صورت آزادانه صادرات نفت خود را آغاز کند، کاملاً نامحتمل است. حتی اگر چنین مساله‌ای به وقوع بپیوندد، حداقل شش ماه یا بیشتر به طول خواهد انجامید تا این کشور بتواند تمام ظرفیت پیشین تولید را بازیابد و زنجیره صادرات نفت خود را از نو برقرار سازد. بر این اساس احتمالاً منشاء نوسان قیمت نفت را باید در جای دیگری جست‌وجو کرد. از زمانی که اوپک تصمیم گرفت سهمیه‌های تولید نفت اعضا را کاهش ندهد، یعنی نوامبر سال گذشته میلادی، تولیدکنندگان نفت شیل در آمریکا تمام تلاش خود را به کار گرفته‌اند تا با قیمت‌های پایین نفت مقابله کنند؛ و شواهد رو به افزایشی وجود دارد مبنی بر اینکه کاهش قیمت نفت سرانجام دارد کارگر می‌افتد. دلیل اصلی نیز در هزینه‌های بالای تولید، که در برخی موارد به وضوح از قیمت فعلی نفت نیز بیشتر است، و دشواری رو به فزونی تولیدکنندگان آمریکایی برای تامین مالی به منظور ادامه چرخه کسب‌وکار نهفته است. صنعت نفت شیل به هزینه‌های سرمایه‌ای زیادی نیازمند است و برای پایداری فعالیت‌های آن، به جریان ثابت نقدینگی نیاز دارد. در دوران «پول ارزان»، که به مدد سیاست‌های تسهیل مقداری فدرال رزرو و قیمت بالای نفت حمایت می‌شد، سرمایه‌گذاری در صنعت نفت و گاز آمریکا پیشنهادی خوب به شمار می‌رفت. به هر روی، به نظر می‌رسد با قیمت‌های نفت کمتر از ۶۰ دلار در هر بشکه، این نظر به اندازه قبل معتبر نیست. از سال ۲۰۱۲، انقلاب شیل آمریکا نه تنها با قیمت‌های بالای نفت، که به مدد اوراق قرضه با نرخ بازگشت بالا، که توسط تعداد زیادی از شرکت‌های کوچک تولیدکننده نفت شیل صادر شده بود، در حال پیشروی بود. از آنجا که با پایین آمدن قیمت نفت، ارزش ذخایر نفت و گاز این شرکت‌ها کاهش یافت و نرخ بازگشت اوراق آنها تقریباً دو برابر شد، بسیاری از تولیدکنندگان تلاش می‌کنند به نحوی از غرق شدن نجات پیدا کنند.
بر اساس پیش‌بینی جی پی مورگان، تا ۴۰ درصد از شرکت‌های بخش انرژی آمریکا که اوراق با نرخ بازگشت بالا منتشر کرده‌اند، اگر قیمت‌های پایین نفت ادامه یابد، ممکن است تا ۲۰۱۷ نکول کنند. تخمین بارکلی نشان می‌دهد بدهی کل شرکت‌های فعال در بخش اکتشاف و تولید تا ۱۷ درصد از کل بازار اوراق قرضه با نرخ بالا را در آمریکا تشکیل می‌دهد. این مساله الزاماً پدیده بدی نیست. استراتژی عربستان سعودی برای توقف بخش نفت شیل آمریکا با قیمت‌های پایین قطعاً تاثیری بسیار قوی خواهد داشت و در بلندمدت قیمت نفت را در محدوده ۷۰ تا ۸۰ تثبیت خواهد کرد. همزمان، بخش نفت آمریکا، با در نظر گرفتن اینکه فرآیندها و نوآوری‌های فناوری، هزینه تولید نفت را کاهش خواهد داد و موجب می‌شود صنعت این کشور بخش مقاوم از بازار انرژی جهانی باشد، شدیداً در مقابل تغییرات قیمت نفت حساس و مرتجع خواهد بود. در میان‌مدت، تولید نفت آمریکا کماکان رو به افزایش است و بر اساس اعلام یک موسسه مشاوره انرژی، تولید سالانه نفت آمریکا تا ماه سپتامبر در مسیر رسیدن به رکورد تاریخی ۷ /۹ میلیون بشکه در روز است. رکورد قبلی در دهه ۱۹۷۰ به میزان ۶۴ /۹ میلیون بشکه در روز ثبت شد. این موضوع همچنین موجب می‌شود با در نظر گرفتن باقی ماندن قیمت نفت در حدود ۵۵ دلار طی سال جاری و آتی، جنگ قیمتی بین اوپک و تولیدکنندگان نفت شیل آمریکا بیش از آنچه ابتدا تصور می‌شد ادامه یابد.
منتشرشده در شماره ۱۲۷ تجارت فردا

برچسب‌ها: , , , , , ,

بدون دیدگاه » فروردین ۳۰ام, ۱۳۹۴

نسخه‌هایی برای پایتخت انرژی دنیا

بزرگان اقتصاد، روابط بین‌الملل و انرژی در همایش انرژی غرب آسیا گرد هم آمدند

بزرگان اقتصاد، روابط بین‌الملل و انرژی در همایش انرژی غرب آسیا گرد هم آمدند

ساعت هشت صبح شنبه ۲۴ خرداد، مرکز همایش‌های صداوسیما، در اصلی. مرکز همایش‌ها، همان جایی بود که یک هفته قبل یازدهمین همایش بین‌المللی پتروشیمی هم برگزار شده بود. خلوتی و سکوت، اما هیچ شباهتی به یک هفته قبل نداشت؛ تنها احتمال ممکن این بود که همایش لغو شده است. حضور متصدی کارت برای تحویل کارت شناسایی تنها دلگرمی بود که این احتمال را قدری کمرنگ می‌کرد و البته لحظاتی بعد با حضور فریدون فشارکی، رئیس‌ موسسه فکتس‌ گلوبال انرژی، آن احتمال بدبینانه دیگر وجود نداشت. اکنون می‌شد تصور کرد مهمانان و مدعوین ایرانی احتمالاً زودتر از موعد، در سالن افتتاحیه جمع شده‌اند و به همین خاطر در اصلی خلوت است. مسیر نسبتاً کوتاه، خلوت و سرازیری در اصلی تا سالن اجلاس خیلی زود به مقصدی رسید که تنها حاضرانش جمعی بودند که اگر بگوییم رقم‌شان به ۵۰ یا ۶۰ نفر می‌رسید، بی‌شک اغراق است. همایشی که پذیرای چهره‌هایی همچون اکبر ترکان، جواد صالحی‌اصفهانی، عباس ملکی، فریدون فشارکی، نرسی قربان، علی شمس‌اردکانی، سید‌مهدی حسینی، بنفشه کینوش، حامد قدوسی و بسیاری از دیگر صاحب‌نظران روابط بین‌الملل، اقتصاد و انرژی بود، با کم‌توجهی عموم مواجه شده بود؛ و چه باک که این خلوتی و سکوت، فرصتی فراهم می‌کرد تا فارغ از هیاهو و با فراغ بال، صاحب‌نظرانی را دید که شاید سال‌ها بگذرد و یکجا گرد هم نیایند، از زبان آنها تحلیل‌هایی را شنید که بعضاً هرگز به صفحات روزنامه‌ها و مجلات راه نمی‌یابند و سوال‌هایی را پرسید که در جمع‌های چند صدنفره مجال پرسیدن‌شان نیست. خواننده این گزارش، مهمان غایب چند سخنرانی منتخب این همایش است و از «صادرات گاز به ترکیه و اروپا» گرفته تا «ابعاد انقلاب انرژی آمریکا» و «روش‌های تامین مالی در بخش انرژی»، و بسیاری موضوعات دیگر را در زمانی به قدر خوانش چند صفحه مجله درخواهد یافت.

دوستان عباس
نخستین سخنران گردهمایی کسی نبود جز بانی آن؛ یعنی عباس ملکی. او که از قیمت‌گذاری نفت تا مشاوره به رئیس‌ بانک جهانی را تجربه کرده، سالیان طولانی معاون و مشاور وزارت خارجه بوده و همزمان به پژوهش و تدریس در دانشگاه پرداخته است، به‌جای سخنرانی به طرح موضوع پرداخت و ۱۳ سوال کلیدی را مطرح کرد که محور آنها از این قرار بود:
– سهم سوخت‌های فسیلی و تجدیدپذیر در آینده مصرف انرژی جهان
– سهم حمل‌ونقل از مصرف سوخت‌های فسیلی
– مصرف زغال‌سنگی در عین وجود نگرانی‌های زیست‌محیطی
– همپوشانی مصرف و تولید انرژی در آسیا
– سهم ایران از افزایش شدت مصرف انرژی در کشورهایی مثل هند و چین
– راهبرد آتی در تولید نفت با توجه به ذخایر، مصرف و تولید
– نقش صرفه‌جویی انرژی
– انتخاب گاز یا برق یا ترکیبی از هردو به‌عنوان حامل اصلی
– انتخاب میان صادرات نفت و گاز با توجه به منافع درازمدت و منابع ارزی
– سیاست‌های صادرات گاز
– سیاست‌های توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر
– سناریوهای آینده و تحلیل مبادله انرژی با همسایگان
– ابعاد انقلاب انرژی.
پس از طرح ۱۳ سوال اصلی که به نوعی چارچوب همایش را مشخص می‌کرد، نوبت یکی از اصلی‌ترین چهره‌های همایش بود که روی سن برود و با این جملات مطایبه‌آمیز، رشته کلام را به دست بگیرد: «من چند سال است سخنرانی فارسی نکرده‌ام و چند سال هم هست که سخنرانی مجانی انجام نداده‌ام.» فریدون ‌فشارکی، تحلیلگر برجسته بازار نفت و رئیس موسسه فکتس گلوبال انرژی، این‌گونه صحبت‌های خود را آغاز کرد و در ادامه نیز دلیل پذیرفتن دعوت سخنرانی را توضیح داد: «ما همه گروهی هستیم به اسم FOA، یعنی Friends of Abbas». ناگفته پیداست منظور از عباس کسی نیست جز عباس ملکی که مسوولیت دبیری علمی همایش را بر عهده داشت. فشارکی بعد از صحبت‌های مقدماتی، ابتدا به سراغ سوژه صادرات گاز ایران به اروپا رفت: «صادر کردن گاز از ایران به اروپا منطق اقتصادی ندارد. عمل آن از لحاظ تکنیکی قابل انجام است ولی امروز در اروپا قیمت گاز زیر هفت دلار در هر میلیون BTU است. این چه منطقی است که خط لوله کشیده شود و این همه راه طولانی به اروپا برود و به این قیمت فروخته شود؟ ایران در فروش گاز به ترکیه بدعادت شده است و فکر می‌کند بقیه دنیا هم این پول را می‌دهد. کسی این قیمت ۱۴ دلار در هر میلیون BTU را نمی‌دهد. ترک‌ها اولین موقعیتی که پیدا کنند، گاز ایران را با جای دیگر جایگزین می‌کنند.» فشارکی، سپس گریزی به موضوع «انقلاب انرژی» در آمریکا زد و آن را یک انقلاب «واقعی» دانست که فراتر از کتاب‌ها و آمار، وجود دارد. او آلایندگی زیست‌محیطی فراکینگ در مورد آب‌های زیرزمینی را رد کرد و دستاوردهای آن را فراتر از تولید نفت و گاز دانست: ایجاد دو تا چهار میلیون شغل، چندین تریلیون درآمد اقتصادی و رساندن رشد اقتصادی آمریکا به سطحی که بدون گاز شیل غیرممکن بود. به گفته این تحلیلگر جهانی بازار انرژی، امروزه تولید نفت سبک در آمریکا به ۵/۲ میلیون بشکه در روز، شامل ۳/۱ میلیون بشکه نفت سبک با API بین ۴۰ تا ۴۵ درجه و ۲/۱ میلیون بشکه میعانات گازی رسیده است و تا سال ۲۰۱۸-۲۰۱۷ مرز چهار میلیون بشکه در روز را در‌می‌نوردد. رئیس‌ موسسه فکتس گلوبال انرژی، تداوم رقم تولید فعلی را برای حداقل ۱۵ تا ۲۰ سال محتمل دانست و از وجود پیش‌بینی‌هایی مبنی بر رسیدن تولید به هفت تا هشت میلیون بشکه در روز خبر داد. به گفته او، آمریکا در حال حاضر بزرگ‌ترین تولیدکننده میعانات گازی در جهان به شمار می‌رود و بعد از آن، قطر با ۷۵۰ هزار و ایران با ۴۰۰ هزار بشکه در روز قرار دارند. در زمینه فرآورده‌های نفتی، اوضاع تفاوت چندانی ندارد: «آمریکا امروز بزرگ‌ترین صادرکننده فرآورده‌های نفتی در جهان شده است. آمریکا اجازه نمی‌دهد نفت خام آن صادر شود، ولی اجازه می‌دهد فرآورده صادر شود. این نفت خامی که امروز در آمریکا تولید می‌شود، چون از ‌نظر کیفیت چندان با پالایشگاه‌های آمریکا تطابق ندارد، تخفیف بین ۱۵ تا ۲۵ دلار به آن تعلق می‌گیرد.» فشارکی نتیجه را این‌گونه تشریح کرد: فرآورده‌های نفتی آمریکا، آمریکای جنوبی را تسخیر کرده‌اند؛ اروپا غرق در گازوئیل آمریکاست و این محصول حتی تا استرالیا هم برای فروش می‌رود. او از پشت سر گذاشتن روسیه توسط آمریکا در تولید گاز خبر داد و پیش‌بینی کرد تا سال ۲۰۱۷، آمریکا در تولید نفت، عربستان سعودی را پشت سر خواهد گذاشت. «آمریکا الان معادل ۶۰ میلیون تن پروژه تاییدشده ال‌ان‌جی دارد که ۱۶ میلیون تن در حال ساختن و بقیه هم در حال فروخته شدن است.» بر اساس تحلیل‌های فشارکی، آمریکا و استرالیا دو قطب آینده ال‌ان‌جی جهان هستند و تا پایان سال، آمریکا بزرگ‌ترین صادرکننده LPG جهان خواهد شد. امکان‌ناپذیری صادرات ال‌ان‌جی توسط ایران با توجه به اشباع بازار عرضه، سخن تکان‌دهنده این تحلیلگر درباره ایران بود: «در دنیای امروز، صادرات ال‌ان‌جی برای ایران دیر شده است.» صحبت‌های فشارکی در مورد انقلاب انرژی آمریکا، نیمه‌کاره ماند و این تحلیلگر برجسته، دوباره به موضوع صادرات گاز ایران بازگشت و به انتقاد از رفتار ایران در این‌باره پرداخت: «در دنیا اصطلاحی هست که می‌گویند نفت مثل نامزدبازی است و گاز مثل ازدواج. شما می‌توانید نفت را به یک کسی بفروشید و بعد که نظرتان عوض شد، به کس دیگری بفروشید. قراردادهای نفت، حداکثر یک‌ساله است و قرارداد طولانی‌مدت نداریم. ایران [در صادرات گاز] قراردادهای درازمدت امضا می‌کند و بعد که خوشش نیامد، به هم می‌زند. نمی‌شود این کار را کرد. وقتی قرارداد را امضا می‌کنید، باید خوب و بد را محترم بشمارید و جریمه‌اش را بدهید. الان قطر قراردادی برای فروش گاز به امارات به قیمت ۳/۱ دلار به مدت ۲۵ سال امضا کرده است. همان زمانی که قرارداد کرسنت امضا شد، این قرارداد هم امضا شد. الان هم قطری‌ها می‌گویند اشتباه کردیم، ولی نمی‌گویند به هم می‌زنیم. یک بار که به هم بزنید، دیگر کسی از شما گاز نمی‌خرد. باید در دنیا برای خود اعتبار نگه دارید.» فشارکی تنها راه‌حل ایران را صادرات گاز به کشورهای همسایه می‌داند؛ البته با ذکر این نکته که خط لوله باید توسط ایران احداث شود و حداکثر قیمت آن نیز هفت، هشت دلار خواهد بود: «اگر ایران این کار را نکند، من مطمئنم که ال‌ان‌جی از آمریکا وارد امارات متحده عربی و کویت خواهد شد. الان در منطقه خلیج فارس، دو واردکننده ال‌ان‌جی داریم: دوبی و کویت. اعداد در کویت بالاتر خواهد رفت و ابوظبی که جزو امارات متحده عربی است، مستقلاً از طریق فجیره ال‌ان‌جی وارد خواهد کرد. اگر گاز از ایران بیاید، برای هر دو طرف اقتصادی‌تر است. منتها ایران باید از ‌نظر قیمت‌گذاری به صورت منطقی نگاه کند.»

عباس ملکی بانی حضور صاحب‌نظران در همایش انرژی غرب آسیا بود

عباس ملکی بانی حضور صاحب‌نظران در همایش انرژی غرب آسیا بود

 

فشارکی معتقد است صادرات ال‌ان‌جی برای ایران دیر شده است

فشارکی معتقد است صادرات ال‌ان‌جی برای ایران دیر شده است

 

اشتباه نابخشودنی آقای غ.آ
علی شمس‌اردکانی، رئیس‌ کمیسیون انرژی اتاق ایران، مثل فریدون فشارکی، سخنان خود را با عباراتی طنازانه آغاز کرد: «در تاسی به جناب آقای دکتر فشارکی، من هم فارسی حرف می‌زنم با اینکه چندین زبان را بلدم گوش بدهم. البته نمی‌فهمم، ولی بلدم گوش بدهم.» شمس‌اردکانی که به استفاده از تمثیل و کنایه در صحبت‌ها بدون هرگونه ملاحظه‌ای شهرت دارد، بعد از صحبت‌های کوتاهی از این دست، یکسره وارد مقوله صادرات گاز شد که از اصلی‌ترین زمینه‌های مورد توجه او در حوزه انرژی به شمار می‌رود و به تحلیل اقتصادی نبودن احداث خط لوله در برخی نقاط ایران پرداخت: «اگر شما کمتر از ۳۰۰۰ Degree-Day احتیاج به گرما داشته باشید، خط لوله گاز اقتصادی نیست. اگر برای یک خط لوله در End Use کمتر از ۱۰۰ هزار مترمکعب در روز منتقل کنید، اقتصادی نیست. چرا شهر ابوظبی لوله‌کشی گاز ندارد؟ برای اینکه Degree-Day ندارد.» شمس‌اردکانی که از او به‌عنوان طراح خط لوله صادرات گاز به هند نیز یاد می‌شود، گریزی به این خط لوله زد و از عدم اجرای طرح با مخالفت یک «فرد خاص» گفت. به گفته رئیس‌ کمیسیون انرژی اتاق ایران، در طرح صادرات گاز به هند قرار بود پول احداث خط لوله در ایران و توسعه ۱۲ فاز پارس جنوبی توسط کنسرسیوم پرداخت شود. او مسوولیت عقب‌ماندگی در توسعه پارس جنوبی را هم متوجه همان فرد خاص دانست و در مقابل با این پرسش حاضران مواجه شد که این فرد دقیقاً کیست؟ شمس‌اردکانی در پاسخ، به یک نام مستعار اکتفا کرد: غ.آ. برای آنانی که چهره‌های نفتی را می‌شناسند، این اسم ناآشنا نیست. اعلام اینکه قطر از میدان مشترک، ۱۶۰ میلیارد دلار بیش از سهم خود برداشت کرده است، از محوری‌ترین نکات سخنان شمس‌اردکانی به شمار می‌رود که البته سال‌هاست گفته می‌شود و به نظر می‌رسد چندان واجد اثر نبوده است.

کلید تولید از رُس‌های پرانرژی
شهاب گرامی، دکترای مهندسی نفت و عضو پژوهشکده ازدیاد برداشت وزارت نفت، تنها چهره حاضر در همایش بود که از جنبه دانش مهندسی به مقوله انرژی می‌پرداخت و موضوع اصلی سخنرانی او نیز جنبه‌های فنی تولید نفت شیل و گاز شیل بود. به گفته گرامی، حجم مخازن شیل بیش از مخازن متداول و هزینه توسعه آنها بسیار بیشتر و نیازمند تکنولوژی‌های پیشرفته است. بر این اساس حجم کل ذخایر قابل استحصال گاز شیل در ۱۰ کشور اول دارنده این ذخایر، ۷۲۹۹ تریلیون فوت مکعب است و کشور چین بیشترین ذخایر گاز شیل را در اختیار دارد. گرامی که سال‌هاست در زمینه ازدیاد برداشت مخازن نفتی به پژوهش می‌پردازد، از ضعیف بودن اتصال بین «خلل و فرج» در مخازن شیل گفت که باعث می‌شود حرکت گاز به سادگی امکان‌پذیر نباشد: «۳۵۰ چاه افقی در بارنت آمریکا لازم است تا کار یک چاه پارس جنوبی را که به طور متوسط در شرایط اولیه روزی ۱۰۰ میلیون فوت مکعب گاز تولید می‌کند، انجام دهند.» او در ادامه این سوال را مطرح کرد که با توجه به این دشواری‌ها، چگونه می‌توان از مخازن شیل تولید کرد و خود نیز به آن پاسخ داد: «دو تکنولوژی کلید حل این مشکل هستند: حفر چاه‌های افقی و شکاف هیدرولیکی. چاه‌های افقی از این جهت که می‌توانند در مخزن سطح تماس بسیار بزرگ‌تری را با سازند ایجاد کنند، کمک می‌کنند با افت فشار بسیار کمتر، ذخیره بیشتری را برداشت کنید. مزیت دیگر چاه‌های افقی این است که ردپای صنعت نفت و گاز را در زمین‌ها کاهش می‌دهند. برای ایجاد شکاف هیدرولیکی در سازندهای بسیار فشرده، چاه‌های افقی با طول بسیار زیاد را قسمت می‌کنند و هر قسمت را جداگانه مورد عملیات قرار می‌دهند. آب، ماسه و یکسری مواد شیمیایی با فشار بسیار بالاتر از فشار سازند، تزریق می‌شود. این کار کمک می‌کند سطح بسیار زیادی در اختیار تولید قرار بگیرد.» شهاب گرامی در پایان به وجود ذخایری از این دست در استان لرستان اشاره کرد که طرح‌های پژوهشی و تحقیقاتی در این‌باره در دست انجام است.

بازگشت خانم مترجم
بنفشه کینوش، استاد دانشگاه سانفرانسیسکو آمریکا، سخنران بعدی بود که به گفته خود، بعد از ۱۰ سال در ایران حضور پیدا می‌کرد. برخلاف این مدت نسبتاً طولانی دوری از وطن، کینوش ارتباط مداومی با ایران داشته و از قضا شیوه این ارتباط باعث شده است چهره و نامش اواسط سال گذشته به طور گسترده در رسانه‌ها مطرح شود: او از زمان ریاست‌جمهوری خاتمی تاکنون، مسوولیت ترجمه سخنرانی‌ها و مصاحبه‌های روسای جمهوری را در آمریکا بر عهده داشته است. کینوش سخنان خود را با پاسخی نه‌چندان صریح به دو سوال عباس ملکی آغاز کرد؛ درباره تهاتر نفتی با روسیه گفت به نظر او سیاست ایران با روسیه «متوازن» و «متعادل» باید باشد و در پاسخ به سیاست بهینه ایران در زمینه تولید نفت، این پرسش را مطرح کرد که چه دلیل رقابتی برای ما وجود دارد که حداکثر تولید داشته باشیم؟ استاد دانشگاه سانفرانسیسکو در ادامه به بحث سیاست‌های داخلی، منطقه‌ای و جهانی اشاره کرد: «در سطح داخلی برای ایران نقطه آغازین این است که نگاه مجددی به یکسری دیدگاه‌هایی داشته باشیم که از سال‌ها قبل آنها را مطرح کرده‌ایم. بی‌شک ایران در منطقه پرتنشی قرار دارد و تهدیدهای متعددی برای ایران وجود دارد. گاهی این تهدیدها واقعی هستند و گاهی استنباط ما از تهدید هستند. گاهی استنباط یک کشور از تهدید می‌تواند به یک تهدید واقعی تبدیل شود. در سطح وسیع‌تر ایران باید یک تمایزی بین سیاست خارجی و خواسته‌های ایدئولوژیک و آرمان‌گرایی خود قائل شود. چرا که گاهی اوقات وقتی کشوری ضعیف باشد، خطوط بین ایدئولوژی و آرمان‌گرایی و اصل روابط خارجی با هم ادغام می‌شود. بی‌شک ایدئولوژی در سیاست خارجی هر کشوری حتی کشورهای غربی هم تا حد گسترده‌ای وجود دارد. چالش اصلی این است که وقتی آن را می‌بینیم، بدانیم کدام ایدئولوژی است و کدام هدف سیاست خارجی. اطراف ما کشورهای عربی هستند و ما ممکن است دید خاصی به کشورهای عربی داشته باشیم. دوست داریم تا حدی توانایی آنها را دست‌کم بگیریم.» کینوش از لزوم توجه به عراق و عربستان و همچنین سرمایه‌گذاری بسیار زیاد عربستان سعودی در بخش انرژی نیز گفت و اعلام کرد ایران و عراق در این زمینه توانایی رقابت با عربستان را ندارند.

بنفشه کینوش از لزوم تمیز سیاست خارجی و خواسته‌های ایدئولوژی می‌گوید

بنفشه کینوش از لزوم تمیز سیاست خارجی و خواسته‌های ایدئولوژی می‌گوید

نفت نعمت است، نه نقمت
سید مهدی حسینی، رئیس‌ کمیته بازنگری قراردادهای نفتی، از نقش قراردادهای بیع متقابل در توسعه کشور گفت که باوجود نقش حدود ۲۰‌درصدی محصولات تولیدی از قراردادهای بیع متقابل در تولید ناخالص داخلی، این قراردادها در فضای کنونی مناسب نیستند. او در ادامه به مقوله توسعه مبتنی بر نفت پرداخت: «هیچ کشوری نیست که مزیت‌های نسبی خود را فراموش کند و بگوید اینها نقمت است. خداوند به ما نعمت نفت و گاز را داده است. اینها مزیت نسبی کشور ماست و ما باید حداکثر استفاده را از این مزیت نسبی بکنیم. عده‌ای گفتند نفت یک ثروت بین‌نسلی است و بگذاریم زیر زمین بماند. چه تضمینی وجود دارد که ۱۰ سال بعد یک تکنولوژی دیگری نباشد و نوعی از انرژی‌های دیگری به وجود نیاید و این نفت زیر زمین به درد بخورد.» حسینی در ادامه تعبیر خود از اقتصاد بدون نفت را این‌گونه بیان کرد: «نفت را استخراج می‌کنیم، اقتصادمان را با آن رشد می‌دهیم و این اقتصاد آنقدر بزرگ می‌شود که این نفت در آن کوچک خواهد بود.» رئیس‌ کمیته بازنگری قراردادهای نفتی به نقل‌قولی از رئیس‌‌جمهور پرداخت که بر اساس آن، ظرفیت‌سازی حتی اگر منجر به تولید نشود باز هم قدرت خواهد بود. به گفته قائم‌مقام اسبق شرکت ملی نفت، برخی کشورها با ذخایر کمتر از ایران، در بازار صادرات گاز سهم زیادی دارند و این در حالی است که تراز ایران منفی است. حسینی از لزوم ظرفیت‌سازی حدود سه میلیون‌بشکه‌ای و رسیدن به ظرفیت شش تا هفت میلیون بشکه در تولید نفت نیز سخن به میان آورد؛ ایده‌ای که هرچند به لحاظ استراتژیک و سیاسی قابل دفاع به نظر می‌رسد، احتمالاً در میان همکاران حسینی در بخش نفت، منتقدانی خواهد داشت.

عبارت اشتباهِ «خاورمیانه»
نرسی قربان که در موسسه مطالعات دریای خزر، همکار عباس ملکی به شمار می‌رود، سخنان خود را با نقد کلمه «خاورمیانه» شروع کرد: «کلمه خاورمیانه به نظر من غلط است و از اول هم غلط بوده است. یک عده در غرب اروپا موقعیت جغرافیایی جاهای مختلف دنیا را بر مبنای جایی که خودشان بودند، تعیین کردند. آوردن اسم خاورمیانه برای بیش از دو تا سه درصد دنیا صادق نیست. چون خاورمیانه یعنی بخشی که طرف شرق است و از پاکستان تا ژاپن، بیش از دو میلیارد نفر هستند که خاورمیانه در غرب آنهاست.» به گفته قربان، ذخایر گاز غرب آسیا ۸۱ تریلیون مترمکعب معادل بیش از ۴۰ درصد ذخایر گاز جهان است و با احتساب ذخایر روسیه و ترکمنستان، بیش از ۷۰ درصد گاز دنیا در این منطقه خواهد بود. نکته اینجاست که نسبت به جمعیت، این منطقه از ذخایر قابل‌توجهی برخوردار است: «کل جمعیت غرب آسیا حدود ۳۳/۴ درصد جمعیت جهان است، ولی ذخایر نفت ۱۱ برابر و ذخایر گاز ۱۰ برابر این رقم است.» مهم‌ترین چالش‌های غرب آسیا از دید این اقتصاددان، بهار عربی و تولید نفت و گاز شیل و در نتیجه جدا شدن رابطه قیمت‌های گاز و نفت و مهم‌ترین نقاط قوت، وجود نیروی کار تحصیل‌کرده فراوان و شکل‌گیری بخش خصوصی است. زمانی که بحث به راه‌حل می‌رسد، نرسی قربان نخستین اقدام را «حل مساله هسته‌ای با ۱+۵ و برداشته شدن تحریم‌ها» می‌داند. به گفته او، تحریم‌ها به ضرر هر دو طرف است. بهینه‌سازی مصرف انرژی، مساله یارانه‌ها، قیمت‌گذاری گاز و جذب سرمایه از دیگر راه‌حل‌های مورد توجه اوست. همچون فشارکی و شمس‌اردکانی، نرسی قربان نیز در مقوله صادرات گاز به اروپا تاملی می‌کند: «اکنون تراز گاز اروپا تکمیل است. تنها حدود ۲۰ درصد ترمینال‌های انرژی این قاره کار می‌کنند و ۷۰ تا ۸۰ درصد اضافه ظرفیت وجود دارد. هر زمانی که کمبود به وجود آید، اضافه ظرفیت وجود دارد تا از ال‌ان‌جی جبران شود.» به گفته او، افت شدید تولید از منابع گازی انگلستان و نروژ تنها اتفاق سال‌های پیش‌رو به شمار می‌رود که جایگزین آن هم مشخص است. نتیجه‌گیری مدیر تحقیقات موسسه مطالعات دریای خزر از امکان صادرات گاز به اروپا با توجه به قیمت‌های فعلی، نسبتاً روشن است: «با این قیمت‌های ۱۲ تا ۱۴ که اکنون صحبت از آن است، اصلاً جایی در اروپا برای گاز نخواهیم داشت.»

امکان مبادله ۱۰ هزارمگاواتی برق
هوشنگ فلاحتیان، معاون وزیر نیرو در امور برق و انرژی، در بدو امر از یک آمار نگران‌کننده گفت که در ۳۵ سال گذشته بی‌سابقه بوده است: افزایش ۱۳‌درصدی مصرف برق. او این رشد مصرف را یک چالش برای کشور دانست و سپس به مبادلات برق با کشورهای منطقه پرداخت: «در حال حاضر، شبکه برق ایران با تمام کشورهایی که با ایران مرز زمینی دارند، متصل است. پاکستان، افغانستان، عراق، ترکمنستان، آذربایجان و ارمنستان با ما مبادله برق دارند. از ارمنستان برق وارد می‌کنیم و به بقیه کشورها صادر می‌کنیم. در سال گذشته، عملکرد صادرات برق با رشد جهشی به ۷/۱۱ میلیارد کیلووات ساعت رسید و واردات برق حدود ۷/۳ میلیارد کیلووات ساعت بود. به عبارت دیگر، تراز حدود هشت میلیارد کیلووات ساعت مثبت بود.» فلاحتیان از مطالعات اولیه و هماهنگی در زمینه اتصال به شبکه برق امارات خبر داد که در صورت انجام، ظرفیت مبادله ۱۵۰۰ مگاوات برق با کشور امارات به وجود می‌آید و از امکان مبادله ۱۰ هزارمگاواتی با کل کشورهای همسایه خبر داد. معاون وزیر نیرو، یکی از چالش‌های صادرات برق را نرخ سوخت می‌داند: «برای تولید یک کیلووات‌ساعت برق، حدود ۳۰۰ گرم سوخت یا ۳/۰ مترمکعب گاز باید مصرف کنیم. اگر برق تولیدی با کمک مازوت و گاوزئیل را صادر کنیم، مطلقاً اقتصادی نیست.» به گفته فلاحتیان، قیمت برق در کشورهای همسایه بیش از ۱۰ تا ۱۱ سِنت نیست و این در حالی است که قیمت تمام‌شده با مصرف سوخت، بیش از این است و حتی اگر برای تولید برق از گاز به قیمت جهانی استفاده شود، باز هم غیراقتصادی خواهد بود. او نهایتاً راه‌حل را تعیین قیمت گاز به میزان حدود ۱۳ سنت و به طور کلی کمتر از ۱۵ سنت می‌داند.

چالش‌ها و روش‌های تامین مالی
حامد قدوسی، استادیار اقتصاد مالی انستیتو فناوری استیونس، در ابتدای سخنان خود اعلام کرد از منظر اقتصاد مالی به مساله نگاه می‌کند. او به نقل از گزارش سرمایه‌گذاری انرژی آژانس بین‌المللی انرژی گفت خاورمیانه در فاصله ۲۰ سال آینده بیش از ۳ هزار میلیارد دلار سرمایه در بخش انرژی نیاز دارد. قدوسی پس از اشاره به روش‌های عمده تامین مالی در ایران، به محدودیت‌ها پرداخت: «در داخل،‌ ما سقف تشکیل سرمایه از منابع داخلی را داریم. پارسال سقف تشکیل سرمایه در داخل حدود ۱۶۰ میلیارد دلار بوده است که این باید بین ده‌ها بخش مختلف توزیع شود. محدودیت دوم این است که اگر اوراق ریالی منتشر کنیم، هنوز بخش مهمی از تجهیزات بخش نفت باید ارزی وارد شود. اقتصاد کلان کشور ما به قیمت نفت وصل است و چرخه‌های تجاری با نفت بالا و پایین می‌روند و نرخ دلاری که دولت تعیین می‌کند به نفت وصل است. ما سرمایه‌گذار داخلی را تشویق می‌کنیم روی قیمت خروجی پروژه‌ها سرمایه‌گذاری کند و اینها با ریسک‌های اقتصاد کلان همسو است. در تئوری اقتصاد مالی، اگر افراد روی دارایی سرمایه‌گذاری کنند که همبستگی بالایی با اقتصاد کلان داشته باشد، پاداشی که برای ریسک نیاز دارند بالاست. یک مشکل اداری و نه اقتصادی دیگر، این است که بانک مرکزی ما سیاستی دارد که نرخ بهره اوراق مشارکت را به شدت کنترل می‌کند. شما به سختی می‌توانید اوراق مشارکت با درجه بازده‌های مختلف منتشر کنید. این یکی از گرفتاری‌هایی است که وزارت نفت و بانک مرکزی داشته‌اند. تا آزادسازی نشود، این مشکل را خواهیم داشت که جذابیت اوراق را کم می‌کند. یک مشکل مهم و قابل رفع دیگر این است که ما بازار ثانویه نداریم یا خیلی ضعیف است. شما به‌عنوان سرمایه‌گذار می‌خواهید وقتی وارد پروژه شدید هر موقع خواستید، اوراق‌تان را به قیمت بازار مبادله کنید و بیایید بیرون. وقتی اوراق ثانویه نباشد، مجبورید تا انتهای پروژه آن را قفل کنید. این را این‌طور حل کردند که بانک‌های ضامن را مجبور می‌کنند در هر زمان که خریدار بخواهد، اوراق را بازپس بگیرند و این حجم سرمایه‌ای را که بانک باید قفل کند، افزایش می‌دهد. بازار ثانویه می‌تواند این بار را از دوش بانک و ضامن بردارد و به خود بازار منتقل بکند. محدودیت دیگر که قانونی به شمار می‌رود، این است که وقتی شما روی پروژه‌هايی از این دست اوراق قرضه منتشر می‌کنید، برای اینکه به خریدار انگیزه بدهید که در منافع بالادست پروژه شریک شود، معمولاً اوراق قرضه را قابل تبدیل می‌کنید. یعنی می‌گویید تحت این قیمت بعداً می‌توان در سهام شرکت شریک شد. در بالادست این مشکل را داریم که محدودیت‌های مالکیتی دست‌مان را می‌بندد. در پایین‌دست خوشبختانه این مشکل را نداریم. موضوع دیگر اینکه ریسک قیمت مواد خروجی پروژه‌ها را داریم و باید عاملی باشد که حاضر به خریداری ریسک و تضمین جریان نقدی هموار باشد. این نقش متاسفانه برای بانک‌های ما تعریف نشده است و صرفاً اعتباردهنده هستند. وقتی این نهاد نباشد، ریسک در اقتصاد می‌ماند و عامل‌ها مجبورند خودشان ریسک را تحمل کنند که هم ریسک قیمت مواد و هم ریسک نکول پروژه‌هاست. بالادست این نگرانی را ندارد ولی پایین‌دست می‌تواند ریسک نکول داشته باشد. برای کم کردن این ریسک، ابزارهای تاخت ریسک نکول یا CDS نیاز داریم که نداریم.» قدوسی در نهایت، ایجاد صندوقی مرکب از پروژه‌های مختلف و انتشار اوراق روی آنها را یکی از راه‌حل‌ها می‌داند. انتشار اوراق در سطوح ریسک مختلف و از جمله اوراق بدون ریسک ریالی و ارزی، راه‌حل دیگر او برای مشکل ریسک پروژه‌هاست.

قدوسی پیشنهاد تشکیل صندوقی مرکب از پروژه‌های مختلف را ارائه داد

قدوسی پیشنهاد تشکیل صندوقی مرکب از پروژه‌های مختلف را ارائه داد

اوپک کارتل نیست

جواد صالحی‌اصفهانی، استاد اقتصاد دانشگاه پلی‌تکنیک ویرجینیا، رابطه دیرینی با نفت دارد. او در مصاحبه‌ای، انتخاب اول خود را در سال‌های جوانی برای ورود به دانشگاه، رشته نفت اعلام کرده است: «آن موقع‌ها حدود ۱۰ سال از ملی شدن نفت گذشته بود و لذا مهندس نفت شدن پرستیژ خیلی بالایی داشت.» البته این انتخاب، به فرجام نرسید و صالحی‌اصفهانی با پذیرش بورس بانک مرکزی، به سمت اقتصاد رفت و در جایگاه یکی از برجسته‌ترین اقتصاددان‌های ایرانی نشست تا از اقتصاد بازار نفت بگوید. صالحی‌اصفهانی در ابتدای سخنانش به نقل خاطره‌ای از حدود دو دهه قبل پرداخت. در آن زمان، او به دعوت موسسه مطالعات بین‌المللی انرژی در مورد یارانه‌های انرژی سخنرانی کرد و گفت این یارانه‌ها بسیار زیاد و برای ایران مضر هستند. بر اساس روایت صالحی‌اصفهانی، پاسخ او چیزی نبود جز لبخند تمسخر اکثریت جمعیت مبنی بر اینکه «اینها که خارج هستند، از مشکلات مملکت چیزی نمی‌دانند». استاد اقتصاد دانشگاه ویرجینیا، موضوع بحث خود را به ارتباط بین بازار نفت و روابط بین‌المللی اختصاص داد و به طرح این سوال پرداخت که شیر هم مثل نفت حیاتی است، اما چرا هیچ وقت کسی چنان احساسی را که در مورد نفت موجود است در مورد شیر ندارد؟ این اقتصاددان، به سوال خود این‌گونه پاسخ داد:‌ «آن چیزی که برای مساله مرگ و زندگی مهم‌تر است، رقابت در بازار است. اگر یک کالای خیلی حیاتی را از یک بازار رقابتی بخرید، هیچ مشکلی ندارید. اما اگر یک کالایی را که خیلی هم حیاتی نباشد از یک بازار غیررقابتی بخرید، دچار مشکل می‌شوید و اکثراً سیاست از آن زاویه وارد می‌شود.» به عقیده صالحی‌اصفهانی، در یک سطح، بازار و روابط بین‌الملل کار مشابهی را انجام می‌دهند و می‌توانند جانشین هم شوند. این اقتصاددان برجسته، از لزوم «طراحی بازار» در شرایطی که بازارها خودشان توسعه نمی‌یابند، گفت و افزود: «هیچ بازاری الان در دنیا نیست که شکل آن در ۳۰۰ تا ۴۰۰ سال گذشته عوض نشده باشد؛ مثلاً بازار کار یا سرمایه. تمام اینها ابتدا که شروع به کار کردند، خیلی بد عمل می‌کردند. به‌عنوان مثال کسی که کتاب‌های چارلز دیکنز را خوانده با بازار کار انگلستان آشناست. اکثراً بچه‌ها و زندانیان بودند که به کارخانه‌ها می‌رفتند و کار می‌کردند. از آنجا به بعد قوانین زیادی در مورد تعیین ساعت کار، تعطیلات آخر هفته، مرخصی، بیمه بیکاری و بازنشستگی آمده است.» صالحی‌اصفهانی نتیجه طراحی خوب بازار را کاهش مناقشات سیاسی می‌داند و به‌عنوان مثال، از بازار گاز امروز می‌گوید که مشابه بازار نفت ۱۰۰ سال قبل است و در نتیجه معتقد است درگیری‌های سیاسی سر گاز زیاد خواهد بود. صالحی‌اصفهانی در ادامه به تجربه تاریخی کشورهای نفت‌خیز قبل از دهه ۱۹۷۰ وارد شد؛ دورانی که طی آن کشورهای نفت‌خیز به‌جای نفت، ‌امتیازهای نفتی را می‌فروختند. به نظر صالحی‌اصفهانی، بازار امتیازها بسیار بد عمل می‌کردند و در نتیجه دائماً بین امتیازدهنده و امتیازگیرنده دعوا بود. او گریزی هم به مساله امنیت انرژی زد و گفت: «در بطن مساله امنیت عرضه، توهم کارتل اوپک وجود دارد و به جز این، نمی‌توانید این تئوری را جلو ببرید. متاسفانه این توهم در کشورهای صادرکننده نفت هم هست.» جواد صالحی‌اصفهانی این تئوری را رد کرد و از جمله در رد آن گفت: «چیزی به نام کارتل داوطلبانه وجود ندارد، یعنی شما نمی‌توانید جزو کارتل بشوید و یک پولی هم بابت آن بدهید و هر وقت خواستید بیرون بیایید. بسیاری کشورها می‌توانند عضو اوپک شوند، ولی نمی‌شوند؛‌ برای اینکه می‌دانند فرقی نمی‌کند. برخی کشورها عضو بودند و دیدند خبری نیست و در نتیجه بیرون رفتند.»

به گفته صالحی اصفهانی بازار گاز امروز مثل بازار نفت 100 سال پیش است

به گفته صالحی اصفهانی بازار گاز امروز مثل بازار نفت ۱۰۰ سال پیش است

جغرافیای جدید نفت

شناخته‌شده‌ترین فرد در بین سخنران‌های همایش به لحاظ سیاسی و عالی‌رتبه‌ترین آنها به لحاظ جایگاه دولتی، کسی نبود جز اکبر ترکان، مشاور عالی رئیس‌‌جمهور. او در دهه ۸۰ چند سالی را در معاونت برنامه‌ریزی و نظارت بر منابع هیدروکربوری وزارت نفت گذرانده و از جمله طرح خط لوله پرشین را (که قرار بود گاز ایران را به اروپا برساند) مطرح کرده بود. ترکان از تغییر جغرافیای نفت شروع کرد؛ اینکه پیشتر دو قطب عمده مصرف را برنت و WTI تشکیل می‌دادند و عمده‌ترین عرضه هم توسط اوپک انجام می‌شد اما اکنون هند و چین در بازار، تقاضای بزرگی را خلق کرده‌اند و ظرفیت‌های نفت و گاز آسیای میانه پیدا شده است. ترکان از برنامه چین برای وصل کردن آسیای میانه به صورت یک دالان اختصاصی به خود خبر داد که احداث خط لوله هفت هزار کیلومتری گاز و تلاش برای اتصال کاشاگان در قزاقستان، دو هدف اصلی این کشور به شمار می‌رود و هند در مقابل در تلاش است که نفت به بازارهای رقابتی بیاید. مشاور ارشد رئیس‌‌جمهور، از این دریچه به تشریح برنامه‌های پیش‌رو برای اتصال آسیای میانه به مقاصد جدید مصرف با استفاده از پتانسیل ایران پرداخت: «یکی از اینها خط لوله نکا – جاسک است که برای انتقال یک میلیون بشکه نفت طراحی شده است. با اکتشافات اخیر در ترکمنستان مشخص شد این کشور همپای قطر ذخیره گاز دارد و اگر ذخیره گاز قطر ۱۲ هزار میلیارد مترمکعب است، ذخیره ترکمنستان هم ۸/۱۱ هزار میلیارد مترمکعب است. این باید به بازار بیاید و خط لوله سرخس – جاسک طراحی شد. لذا جاسک برای ترانزیت گاز، ترانزیت نفت، احداث انبار نفت، ساخت پالایشگاه نفت، ال‌ان‌جی، پتروشیمی و صنایع انرژی‌بر معنا پیدا کرد و هویتی به نام منطقه انرژی جاسک پیدا کرد.» ترکان در پایان صحبت‌ها از لزوم توسعه غرب آسیا و از جمله کشورهایی مثل عراق و افغانستان به‌عنوان یک الزام سخن گفت: «نمی‌شود در کنار یک افغانستان توسعه‌نیافته خوب زندگی کرد. لذا بخشی از این نفت و گاز باید صرف توسعه منطقه شود. افغانستان از ذخایر سنگ‌آهن بسیار عالی برخوردار است که فقط یکی از معادن آن ۸/۱ میلیارد تن ذخیره دارد. یک بخشی از این گاز را باید ببریم و در افغانستان فولاد بسازیم. نمی‌شود افغانستان فقیر را رها کرد. در دولت آقای هاشمی‌رفسنجانی وقتی آقای مرندی می‌خواست کودکان را واکسینه کند، برای بودجه‌ای که می‌خواست می‌گفت من باید از کابل واکسیناسیون را شروع کنم. هیچ کس نمی‌گوید باید چیزی را هدیه کرد، ولی باید از این ظرفیت استفاده کرد.» مثال اکبر ترکان در زمینه همبستگی توسعه کشورهای منطقه و نقشی که گاز می‌تواند در استفاده بهتر از ظرفیت‌های کشورهای همسایه داشته باشد، احتمالاً آن چیزی است که می‌توان به‌عنوان خلاصه‌ای یک‌خطی از خروجی عملیاتی بحث و بررسی درباره انرژی غرب آسیا انتظار داشت؛ اینکه بدون اهدای چیزی می‌توان برای استفاده از ظرفیت‌ها پیشگام شد.

اکبر ترکان از جاسک به‌عنوان دروازه انتقال انرژی آسیای میانه یاد کرد

اکبر ترکان از جاسک به‌عنوان دروازه انتقال انرژی آسیای میانه یاد کرد

منتشرشده در شماره ۹۱ تجارت فردا

برچسب‌ها: , , , , , , , , , , , , , , , ,

بدون دیدگاه » خرداد ۳۱ام, ۱۳۹۳

در کرانه کریمه

شرکت‌های آمریکایی و اروپایی در پی توسعه ذخایر گاز شیل به اوکراین سرازیر شده‌اند

از راست: هانتر بایدن، جو بایدن و باراک اوباما

از راست: هانتر بایدن، جو بایدن و باراک اوباما

پسر جو بایدن، معاون اول رئیس‌جمهور، و یکی از دوستان نزدیک جان کری، وزیر امور خارجه، به هیات‌ مدیره یک شرکت گاز اوکراینی پیوستند؛ شرکتی که توسط یک مقام ارشد سابق امنیت و انرژی رئیس‌جمهور برکنارشده اوکراین، ویکتور یانوکوویچ، کنترل می‌شود. این حرکت توجه را به سمت نقش عمومی جو بایدن و جان کری در دیپلماسی در قبال اوکراین جلب کرده است. چرا که آمریکا، حامی معترضانی است که دولت متمایل به مسکو یانوکوویچ را در فوریه سرنگون کردند. هانتر بایدن، حقوقدان و پسر کوچک‌تر جو بایدن، در ماه جاری به هیات‌ مدیره هلدینگ بوریسما با مسوولیت محدود پیوسته است که یک بنگاه گازی در اوکراین محسوب می‌شود. او مسوولیت واحد حقوقی شرکت را بر عهده گرفته است.

انتصاب بایدن، چند هفته بعد از آن صورت گرفت که دوون آرچر به هیات‌ مدیره پیوست تا به جذب سرمایه‌گذاران آمریکایی، بهبود وضعیت حکمرانی شرکت و گسترش فعالیت‌های آن کمک کند. دوون آرچر، در دوران دانشگاه هم‌اتاقی کریستوفر هاینز، فرزندخوانده وزیر امور خارجه و وارث شرکت سس کچاپ «هاینز»، بوده است. آرچر در گفت‌وگویی با رسانه‌های اوکراینی که در سایت شرکت بوریسما منتشر شده است، در مورد انتصاب خود می‌گوید: «این واقعیت که من به هیات‌ مدیره شرکت پیوسته‌ام، تا حد زیادی در گرو تمایل شرکت به رشد بوده است. سال گذشته شرکت شاهد تغییرات زیادی بوده است.» آرچر قول شفافیت بیشتر در عملکرد شرکت را داده است.بایدن ۴۴‌ساله و آرچر ۳۹‌ساله برای شرکت روزمونت سنکا پارتنرز کار می‌کنند؛ یک شرکت سرمایه‌گذاری آمریکایی که نیمی از آن در اختیار روزمونت کاپیتال است. روزمونت کاپیتال یک شرکت سرمایه‌گذاری خصوصی است که این دو نفر بنیانگذاری کرده‌اند. دو نفر از افراد آشنا با سرمایه‌گذاری آقای هاینز در شرکت‌ها گفته‌اند او در جریان فعالیت روزمره روزمونت سنکا نیست. این افراد گفته‌اند هیچ سرمایه‌گذاری‌اي توسط شرکت‌ها در بوریسما صورت نگرفته و تنها این دو نفر به هیات‌ مدیره بوریسما پیوسته‌اند. حضور این دو فرد جدید در هیات‌ مدیره بوریسما، در جهت افزایش سطح استانداردها و سرمایه‌گذاری این شرکت بوده است. آلن آپتر، یک بانکدار آمریکایی که در شوروی سابق کار می‌کرد، سال گذشته به عنوان رئیس هیات‌ مدیره به بوریسما پیوست و ماموریت یافت ضمن بهبود وضعیت حکمرانی شرکت، به جذب سرمایه‌گذاری خارجی کمک کند. او می‌گوید آرچر را به عنوان یک کارآفرین و سرمایه‌گذار بلندمدت از طریق دوستان مشترک می‌شناسد و او را به همراه بایدن به حضور در شرکت دعوت کرده است. بوریسما، مجموعه‌ای از شرکت‌های خصوصی بخش گاز اوکراین است كه مجموعاً ۱۰ درصد تولید گاز این کشور را بر عهده دارند. بقیه تولید توسط شرکت‌هایی صورت می‌گیرد که تمام یا بخشی از آنها در اختیار دولت است. بزرگ‌ترین زیرمجوعه بوریسما یعنی اسکو پیونیچ، گاز را از شرق اوکراین تولید و پمپ می‌کند. بوریسما توسط نیکلای زلوچوسکی کنترل می‌شود؛ عضو سابق پارلمان از حزب ویکتور یانوکوویچ. او از ژوئیه ۲۰۱۰، به عنوان وزیر حفاظت از محیط زیست در کابینه یانوکوویچ مشغول فعالیت بوده و سپس از دسامبر همان سال، مسوولیت وزارت اکولوژی و منابع طبیعی را بر عهده گرفته است؛ وزارتی کلیدی که به او اجازه تاثیرگذاری بر صنعت نفت و گاز اوکراین را می‌داد. زلوچوسکی در آوریل ۲۰۱۲ از سمت خود برکنار و در سمت معاون شورای دفاع و امنیت ملی اوکراین مشغول فعالیت شد. حضور او در این سمت، تا برکناری یانوکوویچ ادامه پیدا کرد. طی دوران وزارت او، بوریسما و بنگاه‌های وابسته به شرکت امتیازات متعددی برای اکتشاف نفت و گاز دریافت کردند و تولید خود را به طرز قابل ملاحظه‌ای افزایش دادند. بوریسما در سال ۲۰۱۳، حدود ۴۵۰ میلیون مترمکعب گاز تولید کرد و در سه‌ماهه نخست سال ۲۰۱۴، بزرگ‌ترین تولیدکننده مستقل گاز در اوکراین شد. این شرکت گاز خود را در داخل به فروش می‌رساند و پیش‌بینی می‌شود با لغو تخفیف گاز از سوی روسیه، بتواند از افزایش قیمت گاز منتفع شود.

هجوم شرکت‌های غربی
آنچه گفته شد، تنها نمونه‌ای از حضور غربی‌ها در نفت و گاز اوکراین است و به نظر می‌رسد این ذخایر، اصلی‌ترین علت بحران حاضر در این منطقه باشد. بر اساس اعلام اداره اطلاعات انرژی آمریکا، اوکراین سومین ذخایر بزرگ گاز شیل اروپا را با حجم ۱/۱ تریلیون مترمکعب در اختیار دارد. سالیان دراز شرکت‌های آمریکایی در پی توسعه ذخایر گاز شیل کشورهایی مثل انگلستان، لهستان، فرانسه و بلغارستان بوده‌اند و به خاطر عواقب زیست‌محیطی تولید (همچون زمین‌لرزه و آلودگی منابع زیرزمینی) با مخالفت مردم و قانونگذاران این کشورها مواجه شده‌اند. در نقطه مقابل، اوکراین با مخالفت‌های کمتری از این ناحیه مواجه است؛ چرا که مناقشات گازی متعددی با روسیه در ‌سال‌های اخیر داشته است. در نوامبر ۲۰۱۳، چند روز پیش از شروع تظاهرات در کی‌يف، شرکت آمریکایی شورون تفاهمنامه‌ای ۵۰‌ساله برای توسعه ذخایر نفت و گاز در بخش غربی اوکراین امضا کرد. بر اساس گزارش نیویورک‌تایمز، دولت اعلام کرده شورون ۳۳۰ میلیون دلار در مرحله اکتشافی پروژه هزینه خواهد کرد و ممکن است سرمایه‌گذاری نهایی به ۱۰ میلیارد دلار برسد. ویکتور یانوکوویچ درباره قرارداد گفت: «این قرارداد امکان خودکفایی کامل گازی اوکراین را فراهم می‌کند و در سناریوی خوش‌بینانه، از سال ۲۰۲۰ امکان صادرات انرژی نیز وجود دارد.» رویترز قرارداد را «گامی دیگر در جهت استقلال انرژی از روسیه» ارزیابی کرد. آمریکا نیز حمایت دیپلماتیک خود را از این قرارداد اعلام کرد و سفیر این کشور گفت: «من بسیار مصمم هستم تا با دولت اوکراین در تقویت استقلال انرژی آن همکاری کنم.» ویکتوریا نولاند، معاون اروپایی وزیر امور خارجه آمریکا، بعد از حضور در میدان کی‌يف و تقسیم شیرینی و ساندویچ بین معترضان، در دسامبر ۲۰۱۳ در کنفرانسی که توسط شورون برگزار شد، حضور پیدا کرد. او در سخنرانی خود، خواهان تسریع قرارداد اوکراین با صندوق بین‌المللی پول شد و گفت: «این قرارداد سیگنال مثبتی به شرکت‌های خصوصی خواهد فرستاد و سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی را که اوکراین به آن نیاز فوری دارد، افزایش خواهد داد.» مانور شرکت‌های غربی برای حق مشارکت در حوزه‌های گاز شیل اوکراین افزایش یافته است. پاییز گذشته، مقامات دولتی با کنسرسیومی به رهبری اگزو‌ن‌موبیل به مذاکره پرداختند. این کنسرسیوم، در پی اکتشاف هیدروکربن در ساحل غربی دریای سیاه بود. در نوامبر، دولت اوکراین یک قرارداد مشارکت در تولید با کنسرسیومی به رهبری انی ایتالیا امضا کرد تا ذخایر هیدروکربنی غیرمتعارف دریای سیاه را توسعه دهد. یانوکوویچ بعد از امضای قرارداد گفت: «ما سرمایه‌گذاران خارجی را جذب کردیم تا طی ۷-۵ آینده ظرفیت تولید گاز اوکراین را به حداکثر دوبرابر برسانیم.» در زمان برکناری یانوکوویچ در فوریه، شورون و دولت اوکراین در حال مذاکره برای قرارداد توسعه ذخایر شیل در اوکراین غربی بودند. کامرون ون آست، سخنگوی شورون، گفت مذاکرات باوجود فرار یانوکوویچ از کشور ادامه خواهد یافت. او افزود: «ما در حال نهایی کردن توافقنامه همکاری مشترک هستیم و دولت نیز از این امر حمایت می‌کند.»

کرانه وسوسه‌انگیز کریمه
رویال داچ شل هم با یک قرارداد اکتشاف سازندهای شیل در شرق اوکراین، در این کشور حضور پیدا کرده است. اما وقتی پای کریمه به میان می‌آید، انبوه شرکت‌های غربی همچون شورون، شل، اگزو‌ن‌موبیل، رپسول و حتی پتروچاینا علاقه‌مند به حضور در توسعه ذخایر فراساحل هستند. با فرض اینکه ذخایر کریمه مطابق انتظارات باشد، این شرکت‌ها فعالیت‌های اکتشافی خود را در حوزه دریای سیاه کنار شبه‌جزیره کریمه گسترش داده‌اند. برخی تحلیلگران معتقدند یکی از مشوق‌های اصلی ولادیمیر پوتین برای الحاق کریمه، علاوه بر استفاده از کریمه برای حضور «ناوگان دریای سیاه روسیه»، اطمینان از تسلط گازپروم بر منابع انرژی فراساحل آن بوده است. روشن است تمامی این شرکت‌های نفت و گاز، که توسط دولت‌هایشان اعم از روسیه یا آمریکا حمایت می‌شوند، شدیداً درگیر بحران اوکراین هستند. اما باتوجه به نفوذ غیرمتناسب آنها در آینده اوکراین، باید توجه داشت هدف اصلی هر شرکتی افزایش حاشیه سود سهامدارانش است، نه ترویج دموکراسی و اقتدار کشور میزبان‌شان. این به‌ویژه در مورد شل و شورون مصداق دارد که هردو گرفتار نقض حقوق بشر در نیجریه هستند. شورون متهم به استخدام و تامین نظامیان نیجریه است. این نظامیان در قتل‌عام فعالان زیست‌محیطی در منطقه نفت‌خیز دلتای نیجر دخیل بوده‌اند. شل نیز با اتهام همدستی در شکنجه و دیگر نمونه‌های نقض حقوق بشر علیه مردم اوگونی در جنوب نیجریه مواجه شده است.

منتشرشده در شماره ۸۸ تجارت فردا

برچسب‌ها: , , , ,

بدون دیدگاه » خرداد ۱۰ام, ۱۳۹۳

بازیِ گازی

جان هنلی / گاردین

بعد از قطعی گاز سال‌های ۲۰۰۶ و ۲۰۰۹، بازی به‌کلی عوض شده و روسیه فاقد قدرت سابق است

سال گذشته، ویکتور یانوکوویچ، رئیس‌جمهور طرفدار روسیه، قراردادی تجاری با اتحادیه اروپا را لغو کرد؛ تنها با این هدف که روابط خود را با روسیه مستحکم‌تر کند. یکی از شیرین‌ترین مشوق‌های بسته حمایتی ۲۰ میلیارد‌دلاری که یانوکوویچ را اغوا کرد، تخفیفی حدود ۳۰‌درصدی در بهای گاز وارداتی از سوی گازپروم بود. این روزها که روابط بین دو کشور به پایین‌ترین سطوح خود تنزل پیدا کرده است، مسکو هشدار می‌دهد قرارداد مذکور احتمالاً دیگر پابرجا نخواهد بود. گازپروم، که کنترل حدود یک‌پنجم ذخایر گاز جهان را در دست دارد و بیش از نصف مصرف سالانه گاز اوکراین را تامین می‌کند، مصر است که تهدید افزایش قیمت گاز، صرفاً منعکس‌کننده ناتوانی اوکراین در پذیرفتن تعهدات قراردادی است. این نخستین باری نیست که روسیه از اهرم گاز برای فشار بر همسایه خود استفاده می‌کند؛ و البته جنگ گازی در این منطقه، فراتر از مرزهای دو کشور نیز ادامه دارد: چرا که به هر حال، روسیه حدود ۳۰ درصد گاز اروپا را تامین می‌کند.

سابقه مناقشات
در اواخر ۲۰۰۵، گازپروم اعلام کرد درصدد است قیمت گاز صادراتی به اوکراین را با افزایش ۵۰‌دلاری، به ۲۳۰ دلار در هر ۱۰۰۰ مترمکعب برساند. این شرکت مهم که اهمیتی معادل یک وزارتخانه دارد و نخست‌وزیر فعلی روسیه روزگاری رئیس آن بوده است، در آن زمان گفت صرفاً خواستار یک قیمت بازار منصفانه است؛ و این تحرک ربطی به روابط روبه افزایش اوکراین با اروپا و ناتو ندارد. کی‌يف، اعلام کرد این مبلغ را نمی‌پردازد و بعد از آنکه دو کشور نتوانستند به توافق دست یابند، روسیه شیر گاز را از اول ژانویه ۲۰۰۶ بست. اثر این اقدام، فوری بود و تنها شامل اوکراین هم نمی‌شد. چرا که شبکه گازی که به کشورهای اروپایی می‌رسید و در آن زمان حدود یک‌چهارم نیاز این قاره را تامین می‌کرد، از اوکراین می‌گذشت. این شبکه مسیر عبور حدود ۸۰ درصد گاز وارداتی اروپا از روسیه بود. اتریش، فرانسه، آلمان، مجارستان، ایتالیا و لهستان اعلام کردند فشار گاز تا حدود ۳۰ درصد در کشورشان افت کرده است. در شرایطی که بحران نهایتاً با قراردادی پیچیده به پایان رسید که گاز وارداتی اوکراین از روسیه را به قیمت کامل و گاز وارداتی از ترکمنستان را همراه با تخفیف تامین می‌کرد، مقامات اروپایی در بروکسل از خطر وابستگی بیش از حد به یک منبع عرضه سخن می‌گفتند. با وجود این، سه سال بعد ماجرا تکرار شد: روسیه خواستار افزایش قیمت از ۲۵۰ دلار به ۴۰۰ دلار شد، اوکراین مخالفت کرد و روسیه تنها به اندازه نیاز مشتریان خارج از اوکراین، به این کشور گاز صادر کرد. روسیه اوکراین را به مصرف گاز وارداتی در داخل متهم و این بار جریان گاز را کلاً قطع کرد. دمای زیر صفر درجه، قاره را درنوردید و کشورهای متعددی به‌ویژه در اروپای جنوب شرقی، که کاملاً به گاز وارداتی وابسته‌اند، بدون گاز ماندند. مکان‌های عمومی و مدارس بسته شدند، بلغارستان تولید را در کارخانه‌های صنعتی اصلی خود متوقف کرد، اسلواکی وضعیت اضطراری اعلام کرد. اروپای شمال غربی، که از سال ۲۰۰۶ مخازن ذخیره گاز ساخته بود، کمتر تحت تاثیر قرار گرفت؛ اما قیمت گاز شدیداً افزایش یافت.

تغییر بازی
خبر اخیر درباره قصد روسیه مبنی بر افزایش قیمت گاز از ۲۷۰ دلار به ۴۰۰ دلار در هر ۱۰۰۰ مترمکعب، زنگ خطر را به صدا درآورده است. با وجود این، بسیاری کارشناسان صنعتی معتقدند دنیا نسبت به سال ۲۰۰۹ تغییر زیادی کرده است و دلایل متعددی وجود دارد که گاز عرضه‌شده توسط روسیه، دیگر آن اسلحه پرقدرت سیاسی و اقتصادی سابق نیست. در ابتدا باید گفت ما الان در ژانویه نیستیم که آخرین ماه فصل گرم اروپاست و تقاضا در بالاترین حد خود قرار می‌گیرد. علاوه بر این، زمستان گذشته، زمستانی معتدل بود و پیش‌بینی می‌شود برای چندین هفته هوا بالاتر از حد نرمال باشد، که تقاضا و قیمت را برای گاز کاهش می‌دهد. تحلیلگران بازار انرژی در بانک فرانسوی سوسیته‌جنرال ماه گذشته اعلام کردند تقاضای گاز اروپا در سال ۲۰۱۳، به کمترین سطح از سال ۱۹۹۹ تاکنون رسیده است. هم‌اکنون در انگلستان، تقاضای گاز در کمترین حد ۱۲ سال اخیر قرار دارد. به دلیل تقاضای کمتر، و همچنین جنگ گازی سال ۲۰۰۶، بسیاری از کشورهای اروپایی تلاش کرده‌اند ذخایر گاز خود را افزایش دهند و هم‌اکنون انبارها پر هستند. برخی کشورها مثل بلغارستان، اسلواکی و مولداوی، که ظرفیت ذخیره‌سازی زیادی ندارند و به گاز وارداتی از اوکراین وابستگی شدید دارند، احتمالاً با اختلال در عرضه گاز، دچار مشکل خواهند شد. اما شرکت ارائه‌کننده صنعت زیرساخت‌های گازی در قاره اروپا تخمین زده در فوریه اخیر نسبت به ماه مشابه سال قبل، ۱۰ درصد افزایش یافته و تقریباً نیمه‌پر است. یک تحلیلگر مقیم فرانکفورت به بلومبرگ می‌گوید مناقشات هیچ تاثیری روی قیمت گاز نخواهد داشت. او می‌افزاید: «قیمت گاز هم‌اکنون با سطح ذخیره‌سازی و دما تغییر می‌کند و هیچ یک از این دو، اثری روی تقاضا ندارند.» به گفته این تحلیلگر، قیمت گاز برای تحویل در ماه آینده، ۱۰ درصد افزایش یافته که منعکس‌کننده عدم اطمینان در بازار ناشی از احتمال درگیری نظامی بین روسیه و اوکراین است و نه کمبود گاز ناشی از بستن شیرها توسط گازپروم.
علاوه بر اینها، تغییرات ساختاری درس‌هایی درباره احتمال تاثیر قطع گاز عبوری از مسیر اوکراین بر بازار اروپا به همراه داشته است. خط لوله جدید گازپروم از مسیر بلاروس و دریای بالتیک به آلمان (موسوم به نورداستریم) سهم آن بخش از گاز روسیه را که از مسیر اوکراین می‌گذرد به نصف کاهش داده است. این بدان معنی است که هم‌اکنون، حدود ۱۵ درصد از گاز مصرفی اروپا از مسیر اوکراین تامین می‌شود. گازپروم همچنین درصدد است خط لوله‌ای در دریای سیاه را در سال ۲۰۱۵ شروع کند تا اوکراین را به طور کامل از مسیر صادرات گاز به اروپا دور بزند. اوکراین نیز طی سال‌های گذشته مصرف داخلی گاز خود را ۴۰ درصد کاهش داده و در حال برنامه‌ریزی برای رساندن واردات خود از روسیه به نصف است.
علاوه بر این‌، افزایش تولید گاز شیل در آمریکا به این معناست که صادرکنندگان بزرگی همچون روسیه باید برای حفظ سهم خود از بازار، بیشتر تلاش کنند. اروپا بیش از گذشته در تلاش برای بهبود ظرفیت واردات گاز طبیعی مایع (LNG) از مقاصدی همچون قطر است و همزمان استات‌اویل نروژ در سال ۲۰۱۲، توانست بیش از روسیه به اتحادیه اروپا گاز بفروشد. آندرس آسلوند، مشاور انرژی دولت‌های روسیه و اوکراین به واشنگتن‌پست گفته است: «بعد از قطعی گاز سال‌های ۲۰۰۶ و ۲۰۰۹ بازی عوض شده است.»

 

پس از انقلاب نارنجی
این حقیقت که پس از انقلاب نارنجی، اوکراین رئیس‌جمهوری داشت که طرفدار غرب و به سمت اروپا متمایل بود، برای روسیه معنایی جز خروج اوکراین از دایره نفوذ این کشور نداشت. به همین دلیل مقامات کرملین درصدد تاثیر بیشتر برآمدند و یکی از راه‌های تاثیرگذاری، «سیاست خط لوله» بود. روسیه هر سال بر قیمت گاز در سال جدید و بدهی‌های معوق اوکراین، با این کشور به مشکل می‌خورد و این مشکل در برخی موارد منجر به قطعی گاز می‌شد. در مقابل، با ورود یانوکوویچ که متمایل به روسیه است، تخفیف گازی برای این کشور در نظر گرفت. در اوکراین، یک تقسیم‌بندی نانوشته شرق و غرب وجود دارد که صرفاً مربوط به فاکتورهای فرهنگی همچون زبان و مذهب نیست. بلکه این تفاوت‌ها توسط گاز روسیه برجسته شده‌اند؛ گازی که تاثیر زیادی بر انتخاب‌های سیاسی و اقتصادی مناطق مختلف اوکراین دارد و سیاست داخلی این کشور را نیز تحت تاثیر قرار می‌دهد. به عنوان مثال، دلیل اینکه یولیا تیموشنکو قرارداد گازی سال ۲۰۰۹ را همراه با افزایش قیمت شدید آن پذیرفت، تاثیری بود که این افزایش قیمت بر هزینه‌های اقتصادی مناطق صنعتی شرقی و جنوب شرقی اوکراین داشت؛ چرا که رقیب او یعنی ویکتور یانوکوویچ، در این مناطق بیشترین حمایت مردمی را داشت. در پاسخ به این اقدام، وقتی یانوکوویچ در سال ۲۰۱۰ به قدرت رسید، قراردادی به منظور تمدید اجاره روسیه به منظور استفاده از تاسیسات دریایی کریمه امضا کرد و در مقابل نیز روسیه قیمت گاز را کاهش داد. تیموشنکو پیش از ورود به سیاست، میلیون‌ها دلار ثروت از طریق شرکت «سیستم‌های انرژی متحد اوکراین» به دست آورده بود و همین باعث می‌شود بسیاری، «پرنسس گازی» اوکراین را یکی از اعضای الیگارشی فاسدی بدانند که از بحران اقتصادی دهه ۱۹۹۰ به منزله فرصتی برای ثروتمند شدن بهره برده است. (+)

منتشرشده در شماره ۸۸ تجارت فردا

برچسب‌ها: , , , ,

بدون دیدگاه » خرداد ۱۰ام, ۱۳۹۳

انقلاب رُسی

چگونه ذخایر نامتعارف، تولید انرژی در آمریکا را متحول کرده است؟

چگونه ذخایر نامتعارف، تولید انرژی در آمریکا را متحول کرده است؟

چگونه ذخایر نامتعارف، تولید انرژی در آمریکا را متحول کرده است؟

«آمریکا احتمالاً در سال ۲۰۱۳ با پشت سر گذاشتن روسیه و عربستان، به بزرگ‌ترین تولیدکننده سوخت‌های مایع در جهان تبدیل خواهد شد.» این جمله، شاید مهم‌ترین پیش‌بینی گزارش جدید شرکت بریتیش پترولیوم باشد؛ به خصوص اگر بدانیم سهم اصلی در افزایش تولید نفت و گاز را در آمریکا، ذخایر نامتعارف خواهند داشت. گزارش چشم‌انداز انرژی ۲۰۳۰ که در اواسط ژانویه سال جدید میلادی منتشر شد، نخستین گزارشی نیست که بر نقش تولید نفت و گاز از منابعی مثل شیل۱ (سنگ حاوی ذخایر هیدروکربن که از رُس تشکیل شده است) متمرکز شده است. گفته می‌شود تولید از ذخایر نامتعارف که با افزایش قیمت‌های جهانی انرژی و بهبود فناوری‌های صنعت نفت اقتصادی همراه شده است، چشم‌انداز جدیدی را به روی صنعت نفت و گاز جهان گشوده است که می‌توان از آن به « انقلاب رُسی» یاد کرد.

رُس‌های پرانرژی
در حالت کلی، ذخایر نفت و گاز به دو دسته متعارف (با امکان تولید آسان به لحاظ فنی و اقتصادی) و نامتعارف تقسیم می‌شوند. ذخایر نامتعارف نیز خود به دسته‌های گوناگونی تقسیم‌بندی می‌شوند که از آن جمله می‌توان به ذخایر فشرده و نیز شیل (رُستی) اشاره کرد. در سال‌های اخیر و با افزایش قیمت نفت، تولید از برخی انواع ذخایر نامتعارف اقتصادی شده است. گاز یا نفت فشرده ذخایری هستند که در ساختارهای با تراوایی پایین وجود دارند. یعنی در حالت عادی، به صورت اقتصادی، امکان تولید از آنها وجود ندارد و باید از روش‌هایی مثل شکست هیدرولیکی (فرکینگ) و حفاری افقی برای تولید از آنها استفاده کرد. به طور مشابه، گاز شیل یا نفت شیل نیز در سنگ‌های مخزن موسوم به شیل وجود دارند که نفت یا گاز به آسانی در آنها جریان پیدا نمی‌کند. علاوه بر این، دارای تخلخل اندکی نیز بوده و نرخ برداشت از آنها نیز پایین است. در حالت عادی، معمولاً شیل را به عنوان ذخایر غیرقابل برداشت در نظر می‌گیرند. در کنار ذخایر مذکور، شیل‌های نفتی وجود دارند که سنگ‌های حاوی مواد آلی (کروژن) هستند. برای تولید از شیل‌های نفتی، از گرمادهی استفاده می‌شود. بر‌خلاف ذخایر گاز شیل و نفت فشرده، تولید از این ذخایر قدمتی طولانی دارد و به صورت سنتی نیز مورد استفاده قرار می‌گرفته است. به دلیل هزینه بسیار بالای تولید از این منبع، وزارت انرژی آمریکا پیش‌بینی می‌کند تا قبل از سال ۲۰۳۵، تولید از این ذخایر در این کشور به صورت گسترده صورت نگیرد.

فرآیند تولید گاز شیل

بریتیش پترولیوم: انقلاب شیل
گزارش بریتیش پترولیوم، با تاکید بر نقش «انقلاب شیل» در افزایش عرضه انرژی، بار دیگر به صورت نسبتاً گسترده بحث تولید نفت و گاز از ذخایر غیرمتعارف را مطرح کرد. بر اساس این گزارش، با افزایش قیمت انرژی و استفاده از انرژی‌های نو، امکان افزایش تامین انرژی به وجود آمده است و از سال ۲۰۱۱ تا ۲۰۳۰، تولید گاز سه برابر و نفت فشرده شش برابر خواهد شد و این دو منبع انرژی در مجموع، عهده‌دار یک‌پنجم از افزایش تولید انرژی تا سال ۲۰۳۰ خواهند بود. تخمین‌های بریتیش پترولیوم نشان می‌دهد ۲۴۰ میلیارد بشکه ذخایر نفت فشرده و ۲۰۰ تریلیون متر‌مکعب ذخایر گاز شیل در جهان وجود دارد. آسیا با ۵۰ میلیارد بشکه نفت فشرده و ۵۷ تریلیون متر‌مکعب گاز شیل، بزرگ‌ترین دارنده این ذخایر است و کمترین میزان نیز در منطقه خاورمیانه قرار دارد.

گاز شیل
با افزایش تولید گاز شیل در جهان، در سال ۲۰۳۰ روزانه ۷۴ میلیارد فوت مکعب گاز از منابع شیل تولید خواهد شد و این منابع ۳۷ درصد افزایش تولید گاز را تامین خواهند کرد. مرکز اصلی این افزایش تولید، آمریکای شمالی خواهد بود. تولید گاز در این قاره به ۵۴ میلیارد فوت مکعب در روز در سال ۲۰۳۰ خواهد رسید. رشد تولید از منابع شیل، افت تولید از منابع متعارف گاز را جبران خواهد کرد. چنان که آمریکای شمالی در سال ۲۰۱۷ به صادرکننده گاز بدل خواهد شد. در اروپا، تولید شیل چندان افزایش نخواهد یافت و به ۴/۲ میلیارد فوت مکعب در روز در سال ۲۰۳۰ خواهد رسید. این میزان، کاهش تولید گاز از منابع متعارف را جبران نخواهد کرد و موجب می‌شود واردات گاز اروپا تا سال مذکور، ۴۸ درصد افزایش یابد. بر‌خلاف اروپا، چین به خوبی ذخایر گاز شیل خود را توسعه خواهد داد. این کشور در سال ۲۰۳۰، حدود شش میلیارد فوت مکعب گاز از منابع شیل تولید خواهد کرد و ۲۰ درصد تولید گاز این کشور، از منابع شیل خواهد بود.

نفت فشرده
تولید نفت فشرده نیز مشابه تولید گاز، با رشد زیادی مواجه خواهد بود. تولید نفت فشرده با افزایش ۵/۷ میلیون بشکه در روز تا سال ۲۰۳۰، حدود نیمی از رشد ۱/۱۶‌میلیونی عرضه نفت در جهان را تامین خواهد کرد. نفت فشرده در این سال، ۹ درصد کل انرژی جهان را تامین خواهد کرد. قاره آمریکا، پیشگام تولید نفت خواهد بود و تا ۲۰۳۰ در این قاره، تولید نفت فشرده ۷/۵ میلیون بشکه در روز، نفت شنی ۷/۲ میلیون بشکه در روز و سوخت‌های زیستی ۸/۱ میلیون بشکه در روز افزایش خواهد یافت. در میان سه منبع نامتعارف اصلی تولید نفت شامل نفت فشرده، نفت شنی و سوخت فشرده، در دهه نخست قرن حاضر، سوخت‌های زیستی اصلی‌ترین تامین‌کننده افزایش عرضه منابع انرژی مایع بوده‌اند. در دهه دوم، سهم نفت فشرده به طرز چشمگیری افزایش خواهد یافت و این ذخایر بیش از ۶۰ درصد افزایش را عهده‌دار خواهند بود. در سال‌های ۲۰۲۰ تا ۲۰۳۰ نیز به‌رغم کاهش سهم این سه منبع اصلی، کماکان نفت فشرده اصلی‌ترین منبع افزایش عرضه از محل ذخایر نامتعارف خواهد بود. بر اساس برآوردها، تولید نفت فشرده در آمریکای شمالی، بعد از سال۲۰۲۰ با افت مواجه خواهد شد. با این حال، جهش بعدی تولید از منابع شیل بعد از سال۲۰۲۰ خواهد بود. چرا که تولید از منابع شیل، به دیگر نقاط جهان، و به طور خاص کشورهای روسیه و چین گسترش می‌یابد و این کشورها نیز نفت شیل تولید خواهند کرد. تولید این دو کشور از منابع مذکور در سال ۲۰۳۰، به ترتیب ۴/۱ و ۵/۰ میلیون بشکه در روز خواهد بود.

آمریکا در جایگاه نخست
بریتیش پترولیوم همچنین پیش‌بینی می‌کند آمریکا احتمالاً در سال جاری میلادی، بزرگ‌ترین تولیدکننده هیدروکربن‌های مایع در جهان خواهد بود و عربستان و روسیه را پشت سر خواهد گذاشت. عمده این افزایش، نتیجه تولید نفت فشرده و سوخت‌های زیستی است. البته همزمان با این امر، روسیه نیز در نیمه دوم سال جاری، عربستان را در تولید پشت سر خواهد گذاشت و برای حداقل یک دهه این روند را حفظ خواهد کرد. در چشم‌انداز۲۰۳۰، سه کشور آمریکا، روسیه و عربستان، یک‌سوم منابع انرژی به شکل مایع در جهان را تامین خواهند کرد. بر اساس برآوردهای بریتیش پترولیوم، آمریکا در سال ۲۰۱۲، روزانه ۱/۲ میلیون بشکه نفت فشرده تولید کرده است که معادل حدود یک‌چهارم کل تولید نفت این کشور بوده است. در همین سال این کشور روزانه ۲۴ میلیارد فوت مکعب گاز شیل تولید کرده است که معادل ۳۷ درصد از تولید گاز طبیعی آمریکا بوده است. تولید از ذخایر نفت فشرده طی پنج سال گذشته، تولید نفت آمریکا را ۳۰ درصد افزایش داده است و موجب افزایش ۲۰‌درصدی تولید گاز این کشور شده است.

تولید گاز آمریکا

آژانس بین‌المللی انرژی: عصر طلایی گاز
گزارش آژانس بین‌المللی انرژی با عنوان «قواعدی طلایی برای عصر طلایی گاز» نیز معتقد است گاز طبیعی وارد یک عصر طلایی خواهد شد؛ اگر منابع غیرمتعارف شامل گاز فشرده، گاز شیل و متان بستر زغال‌سنگ، به صورت سودآور و با رعایت مسائل زیست‌محیطی تولید شود. بر اساس گزارش آژانس بین‌المللی انرژی، به دلیل بهبود فناوری‌های بالادستی صنعت نفت، تولید گاز از منابع نامتعارف در آمریکای شمالی افزایش یافته است و در دیگر نقاط جهان نیز همین روند طی خواهد شد. تولید گاز از این منابع، موجب تنوع منابع تامین انرژی شده و امنیت انرژی را افزایش خواهد داد. بر اساس برآوردهای این گزارش، ذخایر باقیمانده نامتعارف گاز طبیعی که به لحاظ فنی قابل برداشت هستند، نزدیک به مقدار ذخایر متعارف موجود در جهان است که حدود ۴۲۰ تریلیون متر مکعب تخمین زده می‌شود. ذخایر نامتعارف باقیمانده گاز طبیعی قابل برداشت به لحاظ فنی، ۲۰۸ تریلیون متر مکعب برآورد می‌شود. این ذخایر برای گاز فشرده، ۷۶ تریلیون متر مکعب و برای متان بستر زغال‌سنگ، ۴۷ تریلیون متر مکعب است.

وزارت انرژی آمریکا: استقلال در انرژی
آخرین برآوردهای منتشر‌شده عمومی وزارت انرژی آمریکا از ذخایر نفت و گاز این کشور، نشان می‌دهند ذخایر اثبات‌نشده نفت فشرده این کشور که به لحاظ فنی قابل برداشت هستند، ۳۳ میلیارد بشکه برآورد می‌شوند. این میزان برای ذخایر گاز شیل ۴۸۱ تریلیون فوت مکعب، گاز فشرده ۴۲۲ تریلیون فوت مکعب و متان بستر زغال‌سنگ، ۱۲۲ تریلیون فوت مکعب است. در بخش ذخایر اثبات‌شده، از مجموع ۳۱۷ تریلیون فوت مکعب کل ذخایر گاز آمریکا، ۴/۹۷ تریلیون فوت مکعب را ذخایر گاز شیل تشکیل می‌دهند. وزارت انرژی آمریکا، در گزارش سالانه گاز ۲۰۱۱ که در روزهای نخست سال جاری میلادی منتشر شد، اعلام کرده است تولید گاز در این سال از منابع شیل، ۵/۸ تریلیون فوت مکعب بوده است که حدود ۳۰ درصد کل تولید گاز آمریکا را شامل می‌شود. این رقم در سال ۲۰۰۷ حدود هشت درصد بوده است. تولید گاز از منابع شیل از سال ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۱، بیش از ۲/۴ برابر شده است. ایالات تگزاس با سه تریلیون فوت مکعب، لوئیزیانا با تولید دو تریلیون فوت مکعب، پنسیلوانیا با یک تریلیون فوت مکعب و آرکانزاس با تولید ۹۳۵ میلیارد فوت مکعب سهم اصلی را در این تولید داشته‌اند. پیش‌بینی‌های گزارش ادواری وزارت انرژی آمریکا با عنوان «چشم‌انداز انرژی سالانه» نشان می‌دهد با افزایش تولید از ذخایر نامتعارفی همچون نفت فشرده و گاز شیل، وابستگی آمریکا به واردات نفت کاهش یافته و با پیشی گرفتن تولید گاز از مصرف، این کشور به تدریج به یک صادرکننده گاز مبدل خواهد شد. بنا بر تخمین‌های این گزارش، تولید نفت آمریکا تا سال ۲۰۱۹، سالانه ۲۳۴ هزار بشکه افزایش خواهد یافت که عمده آن به دلیل تولید نفت از ذخایر فشرده و شیل است. این امر موجب می‌شود در سال ۲۰۱۹، تولید نفت این کشور به ۵/۷ میلیون بشکه در روز برسد. البته در این گزارش تولید از سال ۲۰۲۰ به بعد، با روند کاهشی پیش‌بینی شده است و گفته شده در اثر این روند، تولید نفت این کشور در سال ۲۰۴۰، به ۱/۶ میلیون بشکه در روز خواهد رسید. گزارش مذکور پیشتر نیز اعلام کرده بود تولید گاز آمریکا از ۸/۷ تریلیون فوت مکعب در سال ۲۰۱۱ به ۷/۱۶ تریلیون فوت مکعب در سال ۲۰۴۰ خواهد رسید که به معنای رشدی حداقل ۱۰۰ درصدی خواهد بود. نکته مهم در این میان این است که این افزایش تولید، نه از محل اکتشافات جدید و توسعه میادین با ذخایر متعارف، که در نتیجه گسترش تولید از ذخایر نامتعارف به کمک تکنولوژی‌های نوین بوده است. افزایش تولید گاز موجب می‌شود طی دهه آتی، تولید گاز آمریکا از مصرف پیشی بگیرد. این امر موجب افزایش صادرات گاز این کشور شده و کاهش نسبی قیمت گاز در آمریکا را در پی خواهد داشت. با این تفاسیر، شاید بتوان گفت برآوردهای وزارت انرژی آمریکا از حرکت این کشور به سمت استقلال در حوزه نفت و گاز، چندان دور از ذهن به نظر نمی‌رسد.

تولید نفت آمریکا

پی‌نوشت‌ها:
۱- معادل فارسی کلمه شیل، «رُست» است که به دلیل نامانوس بودن آن و به کارگیری عبارت «شیل» در اغلب متون، در این پرونده نیز از عبارت «شیل» استفاده شده است. همچنین از عبارت گاز شیل به جای Shale Gas، از عبارت نفت فشرده به جای Tight Oil و از عبارت نفت شیل به جای Shale Oil استفاده شده است.

منتشرشده در شماره ۲۹ تجارت فردا

برچسب‌ها: , , , , , , , , ,

بدون دیدگاه » بهمن ۱۴ام, ۱۳۹۱


فید مطالب

http://raminf.com/?feed=rss2

تقویم نوشته‌ها

تیر ۱۳۹۷
ش ی د س چ پ ج
« بهمن    
 1
۲۳۴۵۶۷۸
۹۱۰۱۱۱۲۱۳۱۴۱۵
۱۶۱۷۱۸۱۹۲۰۲۱۲۲
۲۳۲۴۲۵۲۶۲۷۲۸۲۹
۳۰۳۱  

موضوعات

بایگانی شمسی

برچسب‌ها

گزیده نوشته‌ها

گفت‌وگوها